تبليغاتX
(حامیان مردمی احمدی نژاد( یاران  عدالت دوستان مهربانم به وبلاگ محکم خوش آمدید.محکم یعنی محمود احمدی نژاد ، حدیث فولادوند،کامران نجف زاده و مجید اخشابی.البته این فقط توضیح نام وبلاگم بود ولی وبلاگ در مورد هر چی که دلتون بخواد هست،میتونین ببینین.خوشحال شدم از حضورتون ." خانه ی رؤیاهایم کلبه ایست کوچک در دشت شقایق ها که تو را کم دارد،راستی کی میآیی؟" . محکم *** ساعتهای آرامش یک قلب رازگو
سه شنبه 9 تیر1388
رایانه بلا
سلام . هیچی بدتر از این نیست که به خاطر فلش ویروسی دوست داداشت ، هر چی توی کامیپوتر داشتی بپره . توی این یه سال که وقت نشد بریزم توی سی دی + تنبلی شاید . هرچی عکس توی اردوهای دانشگاه با دوستام گرفته بودم . عکسهای خونوادگی عید نوروز و جشن تولد . کلی عکس از داداش کامرانم . کلی عکس از اخبار و ... . کلی گزارش . کلی اخبار . کلی اهنگ و ... پرید . اه . حالم از کامپیوتر بهم میخوره . کاش چند روز پیش فلشمو خالی نمیکردم . وگرنه اینها نمی پرید. اعصابم داغون . خیلی داغون....

دیگه انگیزه ایی برای سیو کردن صفحات بلاگ ، از دلتنگی نوشتن توی word ، از فتوشاپ کار کردن ، از عکس گرفتن ، از آهنگ دانلود کردن ، از گزارش دانلود کردن ، از اخبار ضبط کردن واسه آدم میمونه ؟

...

نوشته شده توسط فاطمه در 22:4 | لينک به اين مطلب
پنجشنبه 4 تیر1388
گاهی فرشته ها گریه میکنند

فردا  شب آرزوهاست . شب اجابت دعایت . شب بغض و گریه و نیایش های عاشقانه با خدایت. شبی که میخواهی میهمان خلوت خانه ی خدا شوی .

خالصانه وضو میگیری ... عاشقانه  سجاده ات را پهن میکنی و عارفانه با معبودت درد و دل میکنی ... خدا نکند مشغله های زندگی ما را از تو دور بیاندازد ... عهد می بندی ... گریه میکنی ... آرزوهایت را روی بال فرشته ها میگذاری و برای زودتر رسیدنشان به آسمان دعا میکنی ... خدایا اگر صلاح میدانی مرا به آرزویم برسان...عزیزانت را یکی یکی به یاد می آوری ... برای تک تکشان دعا میکنی ... برای آرزوهایشان ...  بابت آن آرزوهایی که اجابت شده از خدا تشکر میکنی ... وای چه زمزمه های عاشقانه ایی....چه لحظات زیبایی .... فرشته ها گریه میکنند .... قطره های اشکت را میبوسند ... چقدر شوق فرشته ها دیدنی ست ...فرشته ها به عاشقان مژده وصال میدهند... از خدا عذرخواهی میکنی... به خدا میگویی میدانم دلت از من گرفته  اما باز به روی خودت نمی آوری ... باز عطوفتت را به رخم میکشی ... باز مرا شرمنده میکنی... تنهاترین ترانه های زندگیت را برای خدا میخوانی...گریه میکنی ...از فرش به عرش میروی.... شیرین ترین لحظه های با او بودن است .... یکی از  آسمانی ترین شبهای با او بودن ...دلت که خالی شد قرآن برمیداری و از او میشنوی و آرام میشوی ... آنوقت تمام این لحظه های ناب را قاب میگیری و بر دیوار قلبت نصب میکنی تا همیشه یادآوری شیرینی لحظات با او بودن ، تلخی  روزهای سخت زندگی را برایت شیرین کند .

حالا دیگر زمین برایت تنگ میشود و آسمان برایت دلتنگ...

این صدای ما ست ...صدایی عاشقانه که تو را میخواند ...ما را دریاب خدای مهربانمان...

خدایا ! نگاهت را از ما مگیر که همه ی امید ما نگاه توست ...

 

پ . ن ۱: اگر با من نبودش هیچ میلی ...چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟

پ.ن۲ : التماس دعای مخصوص ....من حرم امام رضا(ع)میرم انشاءالله و به یادتون هستم ...

نوشته شده توسط فاطمه در 0:9 | | لينک به اين مطلب
شنبه 23 خرداد1388
دولت عشق و امید

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و جعلنا من انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه 

 

منتخب ملت ایران

دکتر ! نگاه کن باز هم به افقی روشن ... به آینده ایی سبز تر ....الله یارت ...

پیروزی دکتر محمود احمدی نژاد رو به ملت فهیم ایران تبریک میگویم .

مرد وسط صحرا بود

و براده در اعماق مرد

و یک تصمیم ما را به هم می پیوست ...

رئیس جمهور عزیز ، دکتر محمود احمدی نژاد :

ما مثل همیشه همدل و همراه و همسنگر با تو خواهیم بود تا باز هم راه عشق و ایمان و محبت و خدمت به مردم را با همان سادگی و ایمان و صفا و پاکی وجودت ادامه دهی و مثل همیشه با توکل به خداوند و امام عصر عجل الله از آنهایی که سعی در تخریب تو دارند و با تهمت و دروغ و افترا میخواهند راه را برایت ناهموار سازند و تو را در چشم مردم بد جلوه دهند بگذری .

پ.ن ۱ : حالا لابد موسوی میاد میگه اشتباه شمردن آرا رو ...

پ . ن ۲ : ولادت بانو فاطمه (س) را به همه مردم جهان تبریک عرض میکنم . روز مادر را  نیز به مادران عزیز تبریک میگویم . سایه تان کم نشود از سرمان مادران .

نوشته شده توسط فاطمه در 12:56 | | لينک به اين مطلب
سه شنبه 12 خرداد1388
و قال ربکم ادعونی استجب لکم

آداب دعا 10 چیز است :

1-     غنیمت شمردن وقتهای شریف مانند : روز عرفه ، ماه رمضان ، روز جمعه ، هنگام سحر (زیرا پیغمبر(ص)فرموده اند : در ثلث آخر هر شبی خداوند فرشته ای به آسمان دنیا می فرستد که فریاد میزند : کیست دعا کند تا مستجاب کنم ؟کیست تقاضا کند تا عطا کنم ؟ کیست آمرزش خواهد تا بیامرزم ؟

2-     رعایت حالات مناسب چنانکه در حدیث است : درهای آسمان هنگام صف کشیدن در میدان جنگ – در راه خدا – و وقت بارش باران و موقع انجام نماز واجب باز است ؛ پس دعا در این اوقات را غنیمت شمارید . و پیغمبر فرموده : دعا بین اذان و اقامه رد نمیشود و دعای روزه دار نیز مردود نیست . و نیز فرموده اند : بنده در حال سجود از همه وقت به خدا نزدیک تر است پس در سجده زیاد دعا کنید .

3-     رو به قبله باشد و  دستها را چنان بلند کند که زیر بغل نمودار گردد . سلمان میگوید پیغمبر(ص) فرمود :خدای شما کریم و با حیا است ، اگر بنده اش دست به دعا بردارد حیا میکند که دستش را خالی برگرداند و درحدیث است که پیغمبر (ص) هر وقت دست به دعا بلند  میکرد ، در خاتمه به صورت میکشید.

4-     آرام دعا کند که درقرآن فرموده : " پروردگارتان را با زاری و به طور خفا بخوانید ".

5-     حاجت خود را نام ببرید . امام صادق (ع) فرمود : خداوند از حاجت دعاکنندگان با خبر است اما دوست دارد خواسته های خود را ذکر کنند و نیز دعای دسته جمعی کنند که به اجابت نزدیک تر است .

6-     از روی بیم و امید دعا کنند . خداوند درباره ی حضرت ذکریا  و یحیی فرماید : آنان در کارهای خیر سرعت داشتند و با امیدواری و ترس ما را میخواندند .

7-     هنگام دعا بلند همت باشد ، درخواستهای عالی کند که هیچ چیز برای خدا سنگین نیست . با یقین به اجابت دعا کند و بداند که خدا دعای دل غافل را مستجاب نمیکند .

8-     اصرار کند و خواهش را 3 بار تکرار کند . تعجیل نکنید و نگویید من دعا کردم و مستجاب نشد ، بسیار دعا کنید که خداوند کریم را میخوانید .

9-     پیش از دعا ذکر خدا گویید و در حدیثی از پیامبر اکرم (ص)فرموده : هرگاه حاجتی از خدا خواستید اول بر من صلوات فرستید ، خدا کریم تر از این است که دو حاجت از او بخواهند یکی را مستجاب کند و دیگری را رد نماید .(چون صلوات دعا را مستجاب میکند .)

10- رعایت آداب باطنی دعا را بکند که پایه و اساس همان ها است . از قیبل : توبه ی گناه ، پرداخت حقوق مردم ، توجه کامل به ذات مقدس حق که اسباب نزدیک در اجابت دعا همین ها است .

منبع : کتاب نصایح (سخنان چهارده معصوم ؛ هزار و یک سخن ) / مولف: حضرت  آیت الله مشکینی / مترجم : آیة  الله جنتی

مهم نیست قفل ها دست کیست ؟ ...مهم اینست که کلید ها دست خداست...

مشهد / سه شنبه / 12 خرداد

اضافه شده در ساعت ۱۳:۱۵  :

معجزه ی هزاره ی سوم !

قرار گذاشته بودم که با دوستم برم استقبال دکتر احمدی نژاد عزیز اما صبح نتونستم برم بنا به دلایلی . خیلی غصه دار شدم . حدود ساعت 10 بابا اومدن گفتن بیاین برین دیگه . من و خواهرم  هم سریع آماده شدیم و رفتیم . تا رسیدیم 5 دقیقه بعدش از اون مسیر عبور کرد .  باورم نمیشه از فاصله 50 سانتی متری دیدمش . اونجایی که ایستاده بودیم فقط چهارتا خانوم بود . انگاری زیر پاهام فنر گذاشته باشن ، یک سره می پریدم بالا و دست تکان میدادم و گفتم سلام . خیلی خوشحالم که هم من و خواهرم دکتر رو دیدیم هم ایشون ما رو . فیس تو فیس . محشر بود . خیلی ماه بود . خدا نگهش داره برامون . شعار میدادم و بقیه تکرار میکردن . این شد یکی از بهترین روزهای زندگی من ... محشر و به یاد موندنی ... .

صلی علی محمد   یاور رهبر آمد

ضامن آهو رضا   احمدی رو نگه دار

مناظره مناظره   صحنه ی  پیروزی ماست

صلی علی محمد   بوی رجایی آمد

شنیدن کی بود مانند دیدن؟

این سایت رو از دست ندهید :  دکتر احمدی نژاد

نوشته شده توسط فاطمه در 9:17 | | لينک به اين مطلب
سه شنبه 29 اردیبهشت1388
تولدت مبارک برادر خوبم (کامران نجف زاده)
 

   ۲۹ اردیبهشت ، سالروز تولدت مبارک

 

کامران نجف زاده

او در دستهايش چيزهايي دارد كه با هم نمي خوانند
يك سنگ،
يك سفال،
دو كبريت سوخته ،
ميخي زنگ زده از ديوار روبرو
برگي كه از پنجره پايين افتاد .
شبنم هايي از گل هايي
كه تازه سيراب شده اند .
او اين همه را مي گيرد
و در حياط خلوتش چیزی شبیه یک درخت می سازد....


                يانيس ريتسوس، شاعر يوناني 

تو در دستهایت یک عالمه محبت داری ...

ببخشید این شعر رو کش رفتم از وبت...

در زمانه ایی که شاد بودن بهانه های بزرگ میخواهد ، آمدن چون تویی امروزم را پر بهانه کرد . شاد بودن را بی بهانه برایت آرزو میکنم . تولدت مبارک خوبترین خوب دنیا . بهترین داداش دنیا .

نوشته شده توسط فاطمه در 14:28 | | لينک به اين مطلب
چهارشنبه 16 اردیبهشت1388
حکایت یک بزرگ مرد

كاشان حامي  kashanhami

 داستان احمدي نژاد

      پسری باهوش و زیرک بود و از كودكي علاقه به علم و دانش داشت. او يك آهنگر زاده و شهرستانی بود.

نوجواني احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 از بچه مذهبي هاي محلشون بود.

كاشان حامي  kashanhami

 

می­شد حدس زد که اعتقادات دینی محکمی دارد.

كاشان حامي  kashanhami

 

 با رتبه خوبي وارد دانشگاه شد.

كارت دانشجويي احمدي نژاد - كاشان حامي  kashanhami

 

 عضو فعال انجمن اسلامی و با بچه هاي آنجا حسابی دم خور بود

احمدي نژاد دانشجويي - كاشان حامي  kashanhami

 

تحمل فساد و اشرافی گری حکومت برایش سخت بود.

 

كم كم با امام آشنا و علاقه مند و شیفته او گردید.

امام و احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

،   انقلاب پیروز  شد. 

 

  انقلاب ضعیف و نوپاست، کشور ثبات لازم را هنوز پیدا نکرده ، 

حزب بعث عراق برای حمله به ایران توسط بعضی قدرتها وسوسه می شود

 

لشکر زرهی صدام از  غرب و جنوب به كشور ما حمله میکند.

 

 "فصل دفاع فرا می رسد"

با دوستانش به جبهه می رود.

احمدي نژاد و جبهه- كاشان حامي  kashanhami

 

 دوستاني كه بعضی از اونها ديگر در عالم خاکی نيستند.

جبهه احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

در۲۲ سالگی فرماندار خوی  می شود.

 

 جنگ تمام شد. 

 

دولت به او پیشنهاد استانداري تازه تاسيس اردبيل را داد. از فرمانداری ماکو به اردبیل آمد.

اردبيل استانداري- كاشان حامي  kashanhami

 

مدتی بعد  شورای شهر دوم به دنبال يك شهردار مناسب و کارشناس برای تهران بود. پيشنهاد مسولیت شهر را به او دادند.  او هم پذیرفت.

تهران احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 چند سال ديگر نيز گذشت...

تا اینکه سرانجام در یک روز ساده  كه شهردار در حال استراحت بود.

خواب احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

 سحر گاه از خواب بیدار شد. 

كاشان حامي  kashanhami

 

شهردار صبحانه اش را خورد.

احمدي نژاد صبحانه- كاشان حامي  kashanhami

 

كفشهاي بنددارش را پوشيد تا راهی مسجد شود.

احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

  

جمعيت زیادی درب مسجد جمع شده بودند. و يك صدا مي گفتند: شهردار مردمي ما رئيس جمهور ماست.

استقبال مردمي - كاشان حامي  kashanhami

 

 او مثل هميشه با روي خوش جواب داد.

كاشان حامي  kashanhami

گفت زود است هنوز صبح نشده.

 

چند روز بعد ثبت نام كرد. 

انتخابات - كاشان حامي  kashanhami

 

رقابت  شروع شد ، حریفان  قدر و انتخابات داغ داغ .

كاشان حامي  kashanhami

 

نام او در حلقه فرضی نبود. 

كاشان حامي  kashanhami

 

 در مرحله اول کمتر نگاهی به سمت او رفت.

كاشان حامي  kashanhami

 

ولي او محكم و جدی آمده بود.

احمدي نژراد محكم- كاشان حامي  kashanhami

 

شعار خوبي انتخاب كرده بود.

احمدي نژاد انتخابات- كاشان حامي  kashanhami

 

 گفتمان عدالت طلبی کاملا فراموش شده بود.

لزوم عدالت- كاشان حامي  kashanhami

 

فضاي فرهنگي نياز به هواي تازه داشت.

كاشان حامي  kashanhami

 

  بعد از موفقیت در مرحله اول، بعضی ها تازه فهميدند حضور او جدی است و اتفاقا تصمیم قطعی برای ماندن دارد.

كاشان حامي  kashanhami

 

با اینکه دير آمده بود  ولي خیلی زود او را شناختند.

كاشان حامي  kashanhami

 

مردم از سادگي او لذت مي بردند و سادگي و صداقت وي در دل آنها نشسته بود.

كاشان حامي  kashanhami

 

ابراز احساسات و لبخند او را هم دوست داشتند.

مردم احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

 رقابت تنگاتنگ و فشرده شده بود.

كاشان حامي  kashanhami

 

بعضي ها شمشیر را از همان ابتدا از رو بستند و تهمت و تخریب عليه او را با غلظت زیاد شروع کردند.

كاشان حامي  kashanhami

 

 موج حملات به سويش سرازير شد.

كاشان حامي  kashanhami

 

ولی در آنسو و در میان مردم، گاهي هجوم احساسات پاک آنها، كار را برای وی سخت می کرد. 

كاشان حامي  kashanhami

 

 در همه حال،

كاشان حامي  kashanhami

 

و در همه جا از خدا كمك می خواست.

نماز احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

، گام دوم را هم با موفقيت برداشت.

كاشان حامي  kashanhami

 

مسير راه برايش مشخص بود.

كاشان حامي  kashanhami

 

 بند كفشهايش را محكم تر بست.

احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

دوباره از خدا كمك خواست تا در اين راه یاری اش كند.

احمدي نژاد نماز- كاشان حامي  kashanhami

 

از امام عصر مدد جست.

مسجد جمكران- كاشان حامي  kashanhami

 

و از محبوبيتي كه بين مردم كوچه و بازار داشت.

كاشان حامي  kashanhami

 

و سادگي اش که به دلها مي نشست.

ساده زيستي احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

البته در اين راه دعاي معلم اولش هم موثر بود.

احمدي نژاد معلم كلاس اول - كاشان حامي  kashanhami

 

توانايي هاي خودش هم به كمكش آمدند.

كاشان حامي  kashanhami

 

تیمش را انتخاب کرد.

احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

تا گامهايش را محكم تر بردارد.

احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

 بعضي  گروههاي داخل دايره قدرت، هنوز او را غريبه مي دانستند.

 با او نامهرباني شد و از تخريبش چيزي كم نگذاشتند.

كاشان حامي  kashanhami

 از دست آنها به خدا پناه برد.

 

عده اي پر ادعا عكسش را آتش زدند اما بر خلاف مدعيان برنياشفت و با آرامش جواب داد.

دانشگاه امير كبير احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

اين همه عجله و زياده روي در تخريب يك رئيس جمهور ؟!!

كاشان حامي  kashanhami

 

نيت كرد تا راه امام و رهبری را ادامه دهد.

كاشان حامي  kashanhami

 

بعدها او  توانست شاخ بعضی ها را در نيويورك بشکند.

دانشگاه كلمبيا- كاشان حامي  kashanhami

 

 او در گل زدن به دروازه حريف و استفاده از فرصتهای طلایی تبحر خاصي داشت.

فوتبال احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

،سوگند خورده بود براي دفاع از حق ملت ذره ای کوتاه نیاید.

انرژي هسته اي- كاشان حامي  kashanhami

 

از آسمان تمام شهرها گذر كرد.

سفرهاي استاني احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

به ديدن مردم شهرها رفت و مردم هم به استقبالش آمدند.

كاشان حامي  kashanhami

 

 با زبان خودشان با آنها صحبت كرد.

احمدي نژاد خانواده شهدا- كاشان حامي  kashanhami

 

گاهي بلوچ

كاشان حامي  kashanhami

 

گاهي مانند يك لرستاني غيور

احمدي نژاد در لباس بختياري- كاشان حامي  kashanhami

 

گاهي يك روستايي شاد

كاشان حامي  kashanhami

 

گاهي يك عرب خوزستاني

احمدي نژاد لباس عربي- كاشان حامي  kashanhami

 

گاهي يك رفتگر شهرداري

كاشان حامي  kashanhami

 

گاهي تركمن

احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

 پاستور را خانه اول خود كرد.

 

و ملت را در تنهايي خود شريك كرد.

كاشان حامي  kashanhami

 

شيوخ كوچك منطقه را مسحور قدرت خويش كرد.

احمدي نژاد شيوخ منطقه-كاشان حامي  kashanhami

 

روي اقيانوس پلي به اون طرف آب زد.

احمدي نژاد آمريكاي جنوبي-كاشان حامي  kashanhami

 

 ،  بعضی عملکردهايش جاي انتقاد داشت.

احمدي نژاد انتقاد - كاشان حامي  kashanhami

 

ولی بعضي خودی ها نامهرباني كرده و مدام در کارش  کارشکنی می کردند.

كاشان حامي  kashanhami

 

و بعضی غریبه ها حتي تا به قصد ربودن و ترور وي نیز پیش رفتند.

كاشان حامي  kashanhami

 

اما كفشهاي آهنينش را همه جا به پا داشت.

 

افكار بلندي براي ايران در سر داشته و دارد

احمدي نژاد تكنولوژي موشكي- كاشان حامي  kashanhami

 

در نگاه خسته اش دلسوزي براي ايران موج مي زد.

كاشان حامي  kashanhami

   

و چه زود گرد پیری بر چهره اش نشست.

سه سال مدارا- كاشان حامي  kashanhami

 

ولي  خدا در همه حال با متقین و صبر پیشگان است.

كاشان حامي  kashanhami

 

 به امید ظهور آخرین منجی

 منبع : برداشته شده از یک سایت

این پست و پست بعدی فقط یک ادای دین است وگرنه دلیلی برای برگشتن ندارم .

نوشته شده توسط فاطمه در 13:53 | | لينک به اين مطلب
چهارشنبه 9 اردیبهشت1388
the end !
به نام خدا

"اگر میخواهی کسی را به حقیقت بشناسی منگر به آنچه که دارد ، بلکه بنگر به چه مشتاق است . "

جبران خلیل جبران

.

واقعا متاسفم  برای بعضی ها که در شناخت پیدا کردن از یکدیگر مشکل دارند .

میرم تا فرصت بیشتری برای شناخت داشته باشیم ...خطاب به همه و خودم !

.

نظرات رو هم میگذارم تا اگر شکایتی هست بشنوم . امیدوارم بعضی ها از نبود من زیادی شاد بشن....

.

اگه تونستم بر میگردم ...نه خیلی دور ، نه خیلی نزدیک ....

خداحافظ همین حالا !

نوشته شده توسط فاطمه در 19:16 | | لينک به اين مطلب
پنجشنبه 3 اردیبهشت1388
روزم مبارک

 

روز پرستار

ولادت حضرت زینب (ع) و  روز پرستار را پیشاپیش تبریک میگویم .

*فرشتگان نجات و سپید جامگانی  هستند که عشقشان زندگی است ؛

آنها که آمیخته اند ایمان و علم را

و آموخته اند صبر و شکیبایی را بر بالین بیماران

و در لحظات سخت و پر التهاب

زندگی را روحی تازه می بخشند .

* مقدمه ی کتاب فن آوردی اطلاعات در علوم پزشکی

نوشته شده توسط فاطمه در 13:2 | | لينک به اين مطلب
پنجشنبه 27 فروردین1388
" دو کبوتر ، دو پنجره ، یک پرواز "
به نام او که سرود :

        دوست بدارید تا دوستتان بدارند....

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جشن تولد اول : میترا لبافی (خبرنگار)

 

****"تولده آبجی جونم ، تولده آبجی جونم مبارک "****

 

میترا جان ۲۷ فروردین تولدت را تبریک میگویم و برایت بهترین ها را آرزو میکنم .

تولدت مبارک خانوم خبرنگار ....

"زندگی میدانی ست

وندرین میدان نیکی و بدی رو در رو

ما به هر حال و به هر کار و به هر جا باشیم

یا قوی گردد از ما نیکی

یا بدی گیرد از ما نیرو"

فریدون مشیری

چقد جووون بود آبجی .......

لبافی - خبرنگار

بهترین جمله ایی که میترا لبافی  شنیده :

هیچ کس را مسخره نکنید چون ممکن است در دنیای خودش قهرمان باشد.

(چون نارنجی دوست داری)

ممکن است بیان عبارت محبت آمیز ساده به نظر بیاید اما بازتاب آنها تا بی نهایت ادامه می یابد.(مادر ترزا)

ببخشید بابت هدیه . ایشالا جبران کنم .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جشن تولد دوم : امیرکیان نجف زاده (پسر کامران نجف زاده ی خبرنگار)

شازده کوچولوی من ...

                 " تولدت مبارک شازده کوچولو "

 

 امیرکیان نازم ، شازده کوچولوی من

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

                                    میگن کهنه نمیشه تولدت مبارک

تو این روز طلائی تو اومدی به دنیا

                                   وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

خب مهمونا دعوت شدن ، دارن یکی یکی با کادوهاشون میان :

***خوش اومدید ***

جشن تولد تويه    واي که چه کيفي داره

هر کي به خونتون مياد    واست کادو مياره

کادو ها رو باز مي کنيم   يکي يکي به نوبت

عجب لباس خوشگلي   واست اورده خاله ات

مامان واست اورده يک   عروسک با نمک

مي توني با عروسکت  بري به مهد کودک

به بهترين کادو رسيديم  که اورده بابا

کتاب که دوست مهربونه   با همه بچه ها

 

خونه چه خوشگل شده با بادکنکای رنگی

هیچکی ندیده تا به حال جشن به این قشنگی

همه میان به خونتون ، دوستا و اهل فامیل

چی شده روی میزتون شربت و کیک و اجیل

 

ماشاءالله شازده کوچولوی ما  قد کشیده و بزرگ شده ....

 

 

 شادی و شور بازم به خونتون کشیده سرک

         تولده تولده تولدت مبارک

              بیا شمع ها رو فوت کن کیان ماه و نازم

                         چه ماه شدی عزیز من ، کوچولوی قشنگم 

 

دست بزنید ،

       شادی کنید ،

             امشب شب تولده

                      تو باغ سبزه آرزو

                              یه غنچه گل وا شده ....

                                                                 

کیان خوب و نازنین تولدت مبارک

        فرشته ی روی زمین تولدت مبارک

             شمع ها رو فوت کن کوچولو الهی زنده باشی

                           تو بازی های زندگی همش برنده باشی

 

 

تولد دو سالگیت وای که چه کیفی داره

                     یه سال بزرگتر شدی تو ،  کوچولوی قشنگم

 

امیرکیان نازم

آسمان هرکس به اندازه ی معرفت اوست ، بی شک آسمان تو بی انتهاست .

برای کامران نجف زاده و همسر محترمش و امیرکیان کوچولو بهترین ها رو آرزو میکنم.

بابا کامران تن تن در جهنم میخونه ، منم باید گوش بدم .

خب بابا من حسنی نگو یه دسته گل میخوام ، اینا چیه ...

و شازده کوچولو وقتی باباش داره واسش کتاب میخونه ، این شکلیه :

 

 

 واسه تولد تو باید دنیا رو آورد***ستاره رو سرت ریخت تو رو تا آسمون برد

اینا به یادگاری توی خاطره هاته

ولی به شوق امروز میشه کلی قسم خورد

الهی که همیشه واسه تبریک امروز

بیان یه عالم عاشق ، بیاد هزار تا مهمون

 امیرکیان کوچولوی نازه ما ، تولدت مبارک عزیزم

******************************************************

زندگی به من آموخت بودن با آنهایی که  دوستشان دارم از همه چیز با ارزش تر است .(والت ویتمن)

******************************************************

کیان جونم ببخشید نمیشه واست کادو فرستاد ، بس که بابات خشنه ـــــــ>

شوخی میکنم ها داداشی .... شما که مهربونی....

خوش گذشت جشن تولد ؟

نوشته شده توسط فاطمه در 11:50 | | لينک به اين مطلب
یکشنبه 9 فروردین1388
دوران طفولیت + مشق شب
عید دیدنی رفتیم خونه همسایه ی طبقه ی بالایی(آپارتمان ما فقط سه طبقه است با سه تا صابخونه که ما هم پرجمعیت ترینشونیم) . ایشون فقط یه دختر دارند که یک سال از بنده کوچکترند و امسال هم کنکور دارند . ما داشتیم از خاطرات دوران طفولیتمان تعریف میکردیم . از زمانی که ما یه خونه ی دو طبقه داشتیم و یکی از خاله هایم(نیس ماشاءالله زیادن) تا تحویل گرفتن خانه شان به مدت چند ماه در طبقه ی پایین ما زندگی کردند . خیلی دوران خوبی بود . اون چند ماه بیشترین خاطرات رو توی ذهن ما ثبت کرده . یک حوض کوچک توی حیاط داشتیم . کلی ماهی گرفتیم و ریختیم توی حوض . تقسیم بندی کردیم . نفری دو تا به ما رسید . من ، خواهرم ، پسرخاله و دخترخاله . جوجه های رنگی میگرفتیم و تقسیم میکردیم و هر روز در حیاط بساطی داشتیم با این ها . یک بار کلی از خرجهای اضافه مان زدیم و پولهایمان را روی هم گذاشتیم و یک نمایش اجرا کردیم . کارت دعوت دادیم ، شیرینی ، نوشابه ، ژله هم خریدیم . البته نمایش ما بخش های گوناگونی داشت . پیام بازرگانی هم داشت . " شامپو قو ، برای خانم های پر رو " و ... . آخرسرش هم شوهرخاله به ما پول دادند به عنوان جایزه . یک بار هم یادم هست که تصمیم گرفتیم ورزش صبحگاهی را شروع کنیم . همه از جمله بابام و شوهرخاله و من و خواهرم و ... رفتیم لباس ورزشی خریدیم و یک بار صبح زود راه افتادیم و رفتیم بیرون و حسابی ورزش کردیم و دیگر هیچ!

عکس تزیینی ست !

خلاصه به این قسمت خاطرات که رسیدیم دخترهمسایه مان جوگیر شد و خواست که از فردا ورزش را شروع کنیم . کله ی سحر بعد از اذان صبح نماز خوندیم و رفتیم حیاط . یک ساعت و نیم ورزش کردیم .

شیر و نان هم خریدیم و عین بچه های مثبت و ایده آل برگشتیم خانه . (فکر نکنید مثلا رفتیم توی خیابون جلوی همه پروانه رفتیم . نه مادر جان . فقط نیم ساعت آخر  واسه پیاده روی رفتیم بیرون )

بعد که آمدیم . دیدیم نه بابا . خواب به کل از سرمون پریده . دست به کار شدیم و خانه را مرتب کردیم . صبحانه آماده کردیم . آنقدر پدر و مادرمان به شوق آمده بودند که گمان میکنم ، تا صد سال آینده اموات دختر همسایه مان راحت در گور میخوابند . بس که جد اندر جد دعایش کردند .

توصیه  ورزشی :

 ورزش کنید تا سالم بمانید .

من دیشب کلی فکر کردم و دیدم جمله ایی بهتر از این نمیتونم بگم واسه تکلیف شبتون .

مشق شب :

همیشه باید رفتنی باشه ، تا بودنی احساس بشه .

 

نوشته شده توسط فاطمه در 13:40 | | لينک به اين مطلب
جمعه 30 اسفند1387
سین مثل سکوت میت !

بچه که بودم

از جریمه های نانوشته که بگذریم

سلمانی و ساعت و سیب

سکه و سلام و سکوت

و سبزی صدای بهار

هفت سین سفره ی من بود

بچه که بودم

دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت

که آخر هیچ قصه ایی به خانه نمی رسید

بچه که بودم

تنها ترس ساده ام این بود

که سه شنبه شب آخر سال

باران بیاید

آسمان آرزو آبی

و کوچه ی کوتاه مان

پر از عبور چتر و چلچراغ و چلچله بود...

" یغما گلرویی "

_ اینجا سه شنبه بارون اومد...

تشکر از فعال ترین فرد در سال 87 :

بدینوسیله از زحمات بی دریغ عزرائیل عزیز کمال تشکر را داریم . ایشان در سال 87 بسیار فعالیت کرده اند . خیلی ممنونیم که از 18 فروردین که مادربزرگم را بردی ، یکسره در تکاپو بودی . فکرکنم هر 2 ماه ما اینجا یک میت داشتیم . آخریش هم دیروز بود که من و خواهرم و برادرم قید بهشت رضا و تالار را زدیم و رفتیم حرم و کلی هم حال کردیم و مثل همیشه برای تک تک تان دعا کردم . بعدش هم خودمان را ناهار مهمان کردیم و دلی از عزا درآوردیم . دلمون گرفت بابا . ما عروسی میخواهیم .

لطفا اگر کسی قصد ازدواج دارد ، یک کارت دعوت هم برای ما بفرستد .

یادی از سفر کرده های 87 :

سال قبل خیلی ها پیش ما بودند و حالا نیستند . خیلی ها سر سفره هفت سین با ما دعا خوندند و حالا نیستند . برای همه شون دعا کنیم . روحشون شاد ...

بدترین روز در سال 87 :

روز بد که تا دلتون بخواد بود . اما فوت مادربزرگم بدترینش بود . به هر حال همه ی ما یه روزی از این دنیا میریم . پس سعی کنیم با کوله باری از خوبی این دنیا رو ترک کنیم .

"دلم در انتظار روز دیدار

دلت چون قاب خالی روی دیوار ..."

بهترین روز در سال 87 :

خوب که تا دلتون بخواد هست . اما روزی که پیشنهاد داداش کامران رو واسه بچه های یتیم داشتم انجام میدادم بهترینش بود . یک خاطره ی فوق العاده  و یک حس بسیار زیبا و دوست داشتنی . سه روز ویژه ی دیگر هم هست  که سکرت است .


" گل و گلدون چه شبها ، نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه "

بهار مدیون نام توست :

مادرت هر سال کنار مزار تو با یادگاریهایت هفت سین میچیند . با سلام عشق ، سکوت دعا ، سبزه ، سجاده ، سربند یا حسین ، ساعت . و سین آخر سفره اش عطر مزار توست . بوی سیب ...

باز هم بی تو : 

باور کن که بی تو بهار فاجعه ایی بیش نیست . بیا تا طعم با تو بودن ، طعم بهار را آنگونه که باید حس کنیم ...

" گرفته بوی تو را خلوت خزانی من / کجایی ای گل شب بوی بی نشانی من؟ "

پیشنهاد نوروزی :

مجله : همشهری جوان + سرنخ . همشهری نوروزی . خانواده سبز  .

کتاب : روی ماه خدا رو ببوس

دعا :

دعا میکنم اون چیزی که به صلاحتونه وآرزوشو دارید ، خدا بهتون بده .

بچه های سرطانی رو سر سفره هفت سین فراموش نکنید .

و من را دعا کنید ..." مگر صاحب دلی روزی به رحمت / کند در حق این مسکین دعایی "

توصیه هایی برای سادیسمی شدن:

1- به افراد مسن فامیل بگید به سلامتی یه سال دیگه به آخر زندگی نزدیک شدید .

2- شب سال نو ماهی قرمز های توی تنگ آب رو به سیخ بکشین و با پلو میل کنید.

3- از رفتگر محل عیدی بگیرید .

4- به برادر یا خواهرتون(هر کدوم بیشتر فاز میده ) زنگ بزنید و با صدای بریده بریده بگید :

بابا ... بابا ... بابا ... آب داد ؛ درسشو یادته ؟ چه خاطراتی که ازش نداریم!!

5- کت و شلوار پلوخوری بپوشید و برید سر چهارراه آدامس بفروشید.

6- گوشی موبایلتون رو با میخ داغ سوراخ کنید تا بتونید از داخلش نخ رد کنین و بندازید تو گردنتون .

7- قبل از مهمونی رفتن  اتوی داغ روی صورتتون بکشید تا چروکهای صورتتون برطرف بشه .

8- به مهموناتون آدامس موزی تعارف کنید و بگید:" بفرمائید موز mp3 شده " .

9- از ماشین کنترل نامحسوس پلیس ، سبقت از راست بگیرید .

10- اگه با خانم بچه ها رفتید کافی شاپ ، قبل از ورود بلند یاا... بگید.

11- توی تنگ ماهی خونتون یه کیسه نمک خالی کنید تا ماهی فکرکنه تو دریاست .

12- عینک آفتابی مارک دارتون رو با کش پیژامه از گردنتون آویزون کنید .

13- روی سرتون جوراب بکشید و برید بانک قبض موبایلتون رو پرداخت کنید .

14- از انتظامات پارک بپرسید این همه میگفتن این پارک مواد فروش داره پس کو ؟

15- با موبایل دوستتون به خونشون زنگ بزنید و بگید از بخش حوادث بیمارستان زنگ میزنم و این موبایل همراه جانباخته بود .

منبع : ماهنامه ستون آزاد ، دانشگاه فردوسی مشهد

حرف آخر ...

گفته بودی زود برمیگردی

آنقدر زود که ماهی ها هنوز بیدار نشده باشند

و من سالهاست کنار حوض خانه نشسته ام

و برای ماهی ها لالایی میخوانم...

 

<<<***شاد باشی و سلامت مهربانم***>>>

 

نوشته شده توسط فاطمه در 11:28 | | لينک به اين مطلب
شنبه 24 اسفند1387
نرم نرمک میرود 87...

" ندیده ای که حباب

به یک تلنگر باد

به چشم هم زدنی محو می شود ناگاه؟

که من بدانم و تو

که عمر و هستی ما

حباب وار بر این موج خیز می گذرد

حباب را نفسی هست تا دهد از دست

من و تو را_ای داد_

کجا مجال نفس در قفس

در این بیداد،

در این تهاجم دود،

در این سموم سیاه

که همچو باد خزان،برگریزان می گذرد

غریب صفحه ی تقویم را به هیچ انگار

حساب روز و شب و ماه و سال را بگذار

حساب لحظه نگهدار،

که چون فراریِ  پا در گریز،می گذرد

چگونه "می گذرد"ها

"گذشت" شد ناگاه

که لحظه ی دگر،"این نیز"

نیز می گذرد!"

 

نوشته شده توسط فاطمه در 10:10 | | لينک به اين مطلب
یکشنبه 18 اسفند1387
چرا فقط "سکوت" ؟
sokut-talkh

*من سوال پرسیدم

تو جواب ندادی

سوال من یک کلمه بود :

"چرا؟"

جواب تو اما هیچ !

لااقل یک کلمه بگو

"گناهم چیست ؟!"

* خودم

پ.ن : شرمنده ام . باورکنید هر روز از ۸ صبح تا ۸ شب اکثرا کلاس دارم . جمعه میام بلاگ های همه تون رو میخونم . شرمنده ام .

پرستاری مثه سربازی می مونه که فقط پوتین رو نداره !

نوشته شده توسط فاطمه در 20:45 | | لينک به اين مطلب
پنجشنبه 15 اسفند1387
ت س ل ی ت
حمید امامی - خبرنگار

سلام . من از صمیم قلبم به آقای حمید امامی غم از دست دادن مادر و پدرشان را تسلیت میگویم و برایشان از خداوند منان صبر آرزو میکنم.

بگذر شبی به خلوت این همنشین درد

                                تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد

مطالب مرتبط :

دست خطی برای یک رفیق به قلم محمد دلاوری

جاده های سرد به قلم کامران نجف زاده

به قلم آبجی سمیه و شرکت در ختم قرآن

وبلاگ با خبرنگاران و تسلیت به حمید امامی

نوشته شده توسط فاطمه در 22:53 | | لينک به اين مطلب
جمعه 9 اسفند1387
خبرنگار & خبرنگار

قسمت اول

پسرخاله خبرنگار

سینا پسرخاله ی من و کوچیکترین نوه . اومده بود خونمون . دیدم مدام با جن و پری در ارتباطه و باهاشون حرف میزنه و توهم میزنه ، من هم میکروفن واسش آوردم و دادم دستش گفتم برو سوال بپرس . جیگرشو بخورم . اینقد ناز سوال می پرسید .

و مهم ترین سوالش هم این بود که :

" یخچال فریزر شما چه جوریه ؟ "

در این عکس داره در حال مصاحبه با خواهرم بید .

قسمت دوم

آقای روحانی نژاد

27 دسامبر(6دی 86) سال قبل بود که به همراه خواهرم قرار بود برویم حرم ، دیدن آقای محمدکاظم روحانی نژاد . هم اینکه من برایشان یک زحمت داشتم و هم اینکه این طوری میشد با یک تیر دو نشان زد . حدود ساعت 9 شب بود . پدرم ما رو رسوند حرم . ریز ریز برف می بارید . از اولش کلی سوتی دادیم . نمیدونم هول شده بودیم یا هوا سرد بود مخمون هنگیده بود یا ... . از یه خادمی آدرس جایی که قرار بود بریم رو پرسیدیم . ایشون هم با مهربانی جواب ما رو دادند و آخرش هم گفتند دخترای گلم التماس دعا . خواهرم هم جوگیر ، گفت چشم ، حتما براتون دعا میکنیم . سه دور طواف کردیم حرم رو تا بالاخره تونستیم برسیم به محل مورد نظر . بعد که وارد شدیم متوجه شدیم که اینجا قسمت برادران بید . همه چپ چپ نیگا میکردن . بعدش یه خادم اومد گفت با کسی کاری دارین ؟

گفتیم بله ، بی زحمت آقای روحانی نژاد رو صدا کنید . ایشون هم گفتند چشم حتما . کمی منتظر شدیم و یواشکی سرمون رو بردیم داخل و دیدم جناب خادم محترم ، دست یه حاج آقایی رو گرفتن و دارن میان سمت ما . به خواهرم گفتم خاک بر سرم اشتباهی گرفته . از یه طرف هم به خاطر این اشتباه خنده مون بند نمیومد . بعدش ایشون که اومدن ، سلام و علیکی کردیم و گفتیم ببخشید ، ما با آقای محمدکاظم روحانی نژاد کار داشتیم . ایشون هم گفتن بله اخوی هستند . الان میان . رفتن وضو بگیرن . ایشون رفتن و ما منتظر شدیم . وقتی هم که اومدند یه ده دقیقه ایی چاق سلامتی کردیم و خداحافظی کردیم و آمدیم . باز هم سه دور حرم رو طواف کردیم . حالا ملت از روی کف پوش های لاستیکی که در مسیر گذاشته بودن رد میشدن ، من و خواهرم دست همدیگرو گرفته بودیم و روی اون زمین های سری ، حرکات آکروباتیک میرفتیم . واقعا مخمون تاب برداشته بود . جاتون خالی بود .

دیروز که با پدرم رفته بودیم حرم . وقتی پدرم برگشتند ، گفتن من یه خبرنگار رو دیدم . حالا انگاری مسابقه بیست سوالی بود . هی میگفتم کی ؟ رنجبران ؟ داداش کامران ؟ کی ؟...هی بابام اذیت میکردن منو ... گفتن سلام و علیک کردن و التماس دعا گفتن به آقای روحانی نژاد . میگن شلوغ بود و گرنه خودمو معرفی میکردم و میگفتم به محمود سلاممو برسونن .

توضیح نوشت :

۱ـ آقای روحانی نژاد خادم حرم هستند گاهی .

۲ـ "محمود" در اینجا منظور جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد است .

۳ـ حرم که رفتم به یادتون بودم و واسه همتون دعا کردم . برای بعضی ها هم مث همیشه سفارشی . امیدوارم نائب الزیاره خوبی باشم . براتون نماز زیارت هم خوندم . مثه همیشه ...(ریا نباشه)

نوشته شده توسط فاطمه در 12:45 | | لينک به اين مطلب
سه شنبه 29 بهمن1387
مخاطب مجهول !

همینجوری نوشتم:

من هر روز کامنتهایم را چک میکنم

گاهی یک بار

گاهی حتی چندین بار

فقط برای دلخوشی ام

که مبادا نظر تو

از دیدگانم

پنهان مانده باشد ...

من آنها را 

چند بار مرور میکنم ...

من هر روز

فقط به شوق تو

این کلبه ی مجازی را

آذین می بندم ...

من به حضور تو

من به سلیقه ی تو

من به نگاه تو

احترام میگذارم ...

من همیشه منتظرت هستم

بیا تا دیر نشده...

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شاعرش را نمیدانم :

گفته ای که می آیی
و اگر این حرف درست باشد
من وقت زیادی ندارم
باید آسمان را گردگیری کنم
و دستهایم را در طرح نیایشی بالا ببرم
تا باران،حیاط خانه را بشوید
باید قالیها را دوباره جارو بزنم
تا گل بدهند
پنجره ها را باید با گلاب پاک کنم
حریر آبی بر درگاه بیاویزم
و از تمام کبوترها و گنجشکهای بی کار دعوت کنم
تا بر شاخه ها بنشینند
و از شته ها تقاضا کنم
این هفته برگ ها را نخورند
و از جوشکار محل خواهش کنم

تا در ساعت ورود تو سوهان به آهن نکشد
بر میز ترمه باشد
شمعدان
شیرینی
گل محمدی
و در قوری چای تازه دم....

نوشته شده توسط فاطمه در 11:33 | لينک به اين مطلب