تبليغاتX
//body>دوستان مهربانم به وبلاگ محکم خوش آمدید.محکم یعنی محمود احمدی نژاد ، حدیث فولادوند،کامران نجف زاده و مجید اخشابی.البته این فقط توضیح نام وبلاگم بود ولی وبلاگ در مورد هر چی که دلتون بخواد هست،میتونین ببینین.خوشحال شدم از حضورتون ." خانه ی رؤیاهایم کلبه ایست کوچک در دشت شقایق ها که تو را کم دارد،راستی کی میآیی؟" . محکم *** ساعتهای آرامش یک قلب رازگو
دوشنبه 30 بهمن1385
روز خوبی بود ......دیروز

یک روز بارانی و پر از خنده برای من  و زینب و نفیسه.

یا

ماجرای رفتن ما به آتلیه.

 

بارون نم نم می بارید انگاری آسمون دلش به حال ما سوخته بود که امسال برف و بارون درست و حسابی ندیده بودیم و تو دلت می خواست که بروی زیر باران و قدم بزنی.

ساعت حدود13:30ظهر بود ، دیروز یکشنبه ، من و خواهرم زینب و نفیسه دختر همسایمون داشتیم می رفتیم خونه که دوباره همون خونه ی کاه گلی و جدیدی که به سبکی قدیمی مثه ارگ بم ساخته شده بود نظرمون رو جلب کرد.

اینبار در چوبی آن کمی باز بود و رفتیم جلوتر دیدیم روی تخته سنگی که کنار در زده شده بود و روش نوشته بود گلستانه ، یه نوشته ی انگلیسی و ریز هم زیرش نوشته شده بود که خوندیم ودیدیم نوشته فتوگالری ، گفتیم اینجا حتما نمایشگاه عکسه و بعد یه خانم جوان اومد و ما رو دعوت کرد که بریم تو ، توی شک و تردید بودیم که بریم یا نریم.با این همه حوادثی که توی مجله ها و روزنامه ها میخونیم جای یکم احتیاط بود.

خواهرم فکر کرد نمایشگاهه گفت:بلیطش چقدره؟

خانمه گفت:نه بلیطی نیست بفرمایین تو.....

رفتیم تو نفیسه بهم گفت:فاطمه کفشامون گلی و ضایس (آخه خیلی تمییز بود)،گفتم برو بابا ، بیکارن دیگه دوباره طی میکشن.

و توی سالن اون طرفی هم یه آقای نسبتا جوون و کمی تا قسمتی ابری سوسول و لات روی مبل نشسته بود و پیپش رو میکشید.

خداییش یکم ترسیدیم، سه تا دختر جوون، سر ظهر، یه جای خلوت، و.....

سریع دورتادور نمایشگاه داخل سالن را دیدیم و تا برگشتیم دیدیم نه از آقاه خبریه نه از خانمه، گفتیم کارمون تموم شد ، مارو دزدیدن.

سریع رفتیم جلوی در که بریم خانمه اومد و گفت : خواهش میکن تشریف داشته باشین تا ازتون پذیرایی کنیم و نفیسه هی اشاره میکرد که نه بیا بریم شربتاش اطمینانی نیست .ماهم گفتیم مرسی باید بریم دیر شده و اون پسره گفت:پس لااقل وایستین تا از این بروشورها و اشانتیون های ما بگیرید و به هر سه تاییمون کلی دفترچه و جای سی دی و کارت پستال و ...دادن و شیرینی هم خوردیم و من چون دیدم خیلی تابلوبازی درآوردیم گفتم : ما دیدیم از سبک جالبی برای نمای بیرونی آتلیه استفاده کردین ، خوشمان آمد و گفت:اتفاقاً کار خوبی کردین به بقیه هم بگین که بیایند .

و خوب شد که بالاخره فهمیدیم اونجا آتلیه ی عکس کودک بود .

 

نوشته شده توسط فاطمه در 6:13 | | لينک به اين مطلب
جمعه 27 بهمن1385
خر عاشق ......تایتانیک........زیبایی و ارزش انسان

"خر عاشق"

 خری آمد به پیش مادرش گفت :                           " چرا مادر چرا رنجم دهی بیش"

برو امشب برای خواستگاری                      اگر تو بچه ات را دوست داری   

خر مادر بگفتا ای پسر جان                تو را من دوست دارم بهتر از جان

ز بین این همه خرهای خوشگل            یکی را کن نشان چون نیست مشکل

خرک از شادمانی جفتکی زد           کمی عرعر نمود و پشتکی زد

بگفت مادر به قربان نگاهت                 به قربان دو چشمان سیاهت

خر همسایه را عاشق شدم من                     به زیبایی نباشد مثل او زن

بگفت مادر برو پالان به تن کن                   برو اکنون بزرگا ن را خبر کن

 به آداب و رسومات زنانه                       شدند داخل به رسم عاشقانه

دو تا پالان خریدن پای عقدش                   یه افسار طلا با پول نقدش  

  خریداری نمودند یک طویله                    همان طوری که رسم است در قبیله

خر بابا کتاب خود گشایید            وصا ل عقد ایشان را نمایید

بگفت او: دوشیزه خر خانم رضایی              به عقد این خر خوش تیپ در آیی؟    

یکی از حاضران گفتا به خنده                    که خر خانم به گل چیدن برفته

برای بار سوم او بپرسید                 که خر خانم سرش یکباره جنبید

خران عرعر کنان شادی نمودند                 به یونجه کام خود شیرین نمودند

به امید خوشی و شادمانی                     برای این دو خر در زندگانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ   

نزدیکترین راه به سوی خدا چیست؟

"تایتانیک"

جهانگردی پیرامون یکی از سفر های خود چنین میگوید :

من در یکی از کشتیهای اقیانوس پیما بودم و از قاره ای به قاره ی دیگر میرفتم .

قریب به ده هزار مسافر در این کشتی بودند و انواع وسائل سرگرمی از سینما و تئاتر گرفته تا استخر شنا وجود داشت . مسافرین سرگرم تفریحات بودند و از نیایش و هبادت خبری نبود و جز چند پیرزن و پیرمرد ، در کلیسای کوچک کشتی ، نبودند. گروهی از مسافرین بر سر میز ، پیرامون مساله ی آفریدگار به بحث مشغول بودند و چند نفر از آنان خدا را مسخره میکردند و میگفتند:

"انسان متکی به قدرت و توان خویش است و هیچگونه نیازی یه خداوندی که خداپرستان معتقدند ندارد"

ولی با انتشار بولتن خبری کشتی ناگهان وضع تغییر کرد و در آن بولتن گزارش داده شد که چند کوه یخ شناور در مسیر کشتی قرار دارد و به سوی آنها درحرکت است.

پس از انتشار این خبر آؤاشم در کشتی بهم خورد و همه وحشتزده راه گریز از مرگ را جستجو میکردند .ناگهان کلیسای کوچک کشتی پر از جمعیت شد و زن و مرد سراسیمه به سوی عبادتگاه خود حرکت میکردند تا در آنجا با نیایش و دعااز خدای خویش،کمک بطلبند و شاید خطر رفع شود.حتی همانها که چند ساعت قبل خدا را مسخره میکردند هم در کلیسا بودند ، گویا فطرت آنها در چنین شرائط حساس و ناامید کننده بیدار شده بود و به ندای درونشان پاسخ گفته بود.

یکی از آنها به من گفت:

"جریانی پیش آمده که مارا از خواب بیدار ساخت و ندای فطرتمان را بر انگیخت.سرانجام با شما هم صدا شدیم تا با آفریننده به راز و نیاز بپردازیم ، ما دریافتیم که انسان بدون تکیه و پناهگاه توان ادامه دادن زندگی را ندارد."

بله ! کشتی عظیم تایتانیک با آن همه تاسیسات مدرن با برخورد به کوه یخ متلاشی شد و نابود گشت ، سرانجام همگی در کام دریا فرو رفتند و نابود شدند و فاجعه ی بزرگی در تاریخ انسان به یادگار ماند.

آیا ما عبرت گرفتیم از این ماجرای واقعی که هزاران بار برایمان تکرار شده ؟

برگرفته از کتاب:خدا را چگونه بشناسیم ؟

نوشته ی سید مهدی آیت اللهی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حجاب یک راه است ...........راه بسیار است عزم سفر میخواهد.........         

  "جمال و زیبایی"

یک بعد دیگر زندگی از ابعاد معنوی انسان علاقه به جمال وزیبایی است .

قسمت مهمی از زندگی انسان را جمال و زیبایی  تشکیل میدهد ، انسان جمال وزیبایی را در همه ی شئون زندگی دخالت میدهد .

جامه میپوشد برای سرما و گرما ، به همان اندازه هم به زیبایی رنگ و دوخت اهمیت میدهد .

خانه می سازد برای سمونت و بیش از هر چیز به زیبایی خانه توجه دارد ،حتی سفره ای که برای غذا خوردن پهن می کند و ظرفی که در آن غذا میخورد و......

دوست دارد قیافه اش زیبا باشد ، نامش زیبا باشد، مناظر جلو چشمش زیبا باشد ، خطش زیبا باشد و خلاصه میخواهد هاله ای از زیبایی تمام زندگیش را فرا گیرد .

برای حیوانات مسئله ی زیبایی مطرح نیست ، برای حیوانات آنچه مطرح است آو است اما اینکه آخور زیبا باشد یا نازیبا دیگرمطرح نیست .

حال کمی با خود بیندیش و ببین آیا این زیبایی های را که خداوند به تو داده را به بهتریت نحو استفاده کرده ای؟

آیا جواب محبتهای خدا را داده ای؟

یا

زیباییت را برای دیگران به نمایش گذاشته ای؟

چرا یه طلا فروش تمام مغازه اش را سیستم دزدگیر می بندد و طلاهایش را به بهترین نحو نگهداری میکند  و از دزدها می پوشاند چون با ارزش است و حتی شب هم که میخواهد به خانه اش برود باز آنها را در گاو صندوق میگذارد تا از هرگونه گزندی مصون بماند ؟

پس اگه تو هم ارزش داری باید خودت رو از همه جور گزندی حفظ کنی .

برگرفته شد از کتاب :انسان در قرآن

نوشته ی مرتضی مطهری

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*****بخونید مطمئن باشید فایده اگرنداشته باشد ، ضرر ندارد*****

 

نوشته شده توسط فاطمه در 8:57 | | لينک به اين مطلب
چهارشنبه 25 بهمن1385
بازم یه پست کامرانی..........قدیمی اما جدید
این متن خوشگل که یکی از دوستان لطف کردند و برایم نوشتند (دلتون بسوزه)میذارم تا شماهم کف کنید،مال آقای نجف زاده ی خودمون .........

به احترام پرسپولیسی بودن کامران خان .....قرمزته...........

"دلم جا مانده آن جا...
این هفته یک اتفاق عزیز افتاد توی زندگی من.داشتم می رفتم دیدم یک آشنای قدیمی جلویم سبز شده...باور نکردم.
از آن روز تا الان همه ی خاطره های قدیمی ام مدام از جلوی چشم هایم رژه می روند.از آن روز به بعد،لحظه ی دیدار در هوای سرد،وقتی باران نمی آمد و من کمی خجالت کشیدم از خودم رهایم نمی کند.خجالت از این که از خودم دور افتاده ام.مرا درگیری های روزانه و به به و چه چه گفتن های اطرافیانم از "کودکی"جدا انداخته...وای...در زندگی آدم ها،لحظه هایی پیش می آید که تو دوست داری به عقب برگردی،برگردی و همان جا هم شاید بمانی،برگردی چون دلت جا مانده ولی مگر می شود برگشت؟
نه!ما لحظه ها را می گذراندیم که به خوشبختی برسیم...غافل از این که خوشبختی همان لحظه هایی بود که می گذراندیم!"
کامران نجف زاده 8/10/1383

نوشته شده توسط فاطمه در 6:21 | | لينک به اين مطلب
یکشنبه 22 بهمن1385
گزارش راهپیمایی من در روز 22 بهمن سال 85

بیست و هشتمین سال پیروزی انقلاب با بوی محرم

خوندنش خالی از لطف نیست

ساعت ۱۰صبح به اتفاق مامان و خواهرم به راهپیمایی رفتیم.

رسیدیم با جمعیت همراه شدیم فعلا که از شعار دادن خبری نبود ، جلوتر رفتیم صدای یه آقایی که میگفت : قربونتون برم بلندتر بگین و......به گوش می رسید.

پلاکارد ها و پرچم های جور واجور ، آدمکهای بوش، موبایل های رنگارنگ مردم که سرشون به همه جا می چرخید ،  صدای هلی کوپتر ، بچه های فسقلی و شیطون بیشتر از همه جلب توجه میکرد.

خداییش خیلی کم شعار میدادن و بی حال یا اونقدر آروم بود صداشون که خودشونم به زور می شنیدن، منم کلی فریاد کشیدم و شعار دادم ، بعضی وقتها هم تابلو میشد چون هیچ کی نمیگفت صدای من ضایع بود.

توی مسیر که میرفتیم در هر فاصله ای گروههای خبرنگاری وایستاده بودن و مصاحبه میگرفتن ،نزدیک ما بودن ،منم میخواستم برم اما روم نشد.

جدا از مردمی که با موبایلاشون عکس و فیلم می گرفتن ، عکاسهای زیادی هم اونجا بودن از کودک گرفته تا پیر.تازه یکی از بروبچ ما هم بود که رفته بود بالای بالابر عکس میگرفت ، کلی بهش اشاره کردیم که بابا از ما عکس بگیر ولی خداییش بین اون همه جمعیت خب ما رو ندید.

بعضی جمله هایی هم که نوشته بودن جالب بود مثلاً:آمریکا تو غٍلَط میکنی(به لهجه ی باغ مظفری)

یه چیز جالب دیگه هم یه پیرزن بود که کنار ما وایستاده بود که نمیدونین چه صدایی داشت ، خدا حفظش کنه، یه صدای بلند و واضح و رسا و تک نفره ، که فکر کنم بوش شنید.که سوژه شد واسه ی بعضی از عکاس و .... .

از اونجا هم رفتیم حرم (از در باب الجواد)و نماز ظهر و عصر رو توی صحن جمهوری به اقامه آیت الله علم الهدی خوندیم .من هم اگه ریا نباشه یه نماز زیارت به نیابت همه ی شما خوندم.وبرای همتون دعا کردم مخصوصا بعضی ها، البته اگه قبول باشه.

هنگام برگشت هم رفتیم فروشگاه استان قدس رضوی و یه مقدار خرید کردیم .

و موقع بازگشت به خونه هم یه خانمی ما رو صلواتی سوار کرد چون گفت کار داشتم و دیر شد و نشد بیام راهپیمایی ماشین رو برداشتم که بیام و اونایی رو که اومدن راهپیمایی برسونم خونشون ..............این و میگن ، کف کردین.

چه طور بود؟

دیدمن شده بود خبری توی راهپیمایی ................حالا میفهمم خبرنگارا چه طوری جو گیر میشن.

ازتون میخوام واسه ی بابای من دعا کنید که خوب بشه.

نوشته شده توسط فاطمه در 16:13 | | لينک به اين مطلب
یکشنبه 22 بهمن1385
انقلاب،امام،مردم،اسلام------------------22 بهمن
تیتر یک:۲۲ بهمن روز............

روز به ثمر نشستن آن همه ایثار و گذشت و فداکاری امام و مردم.

روز زیبا و به یاد ماندنی تاریخ

روز ثبت شده در دفترهای خاطراتمان به نام روز عشق

روز فریاد ها و الله اکبر ها.

روز پیروزی آن همه مقاومت ملت شهید پرور و مسلمان ایران در برابر ظلم ظالمان.

روز یکدلی یکرنگی ایستادگی و ادامه دادن آن همه فداکاری.

روز تجدید عهد و میثاقمان با آرمانهای امام(ره) و یاران با وفایش.

روزی که با ماه محرم یکدل شد و چه زیبا است که هر رد از دلاورمردی های دو مهربان میگویند،امام حسین(ع) و امام خمینی(ره).

چگونه میخواهیم این همه محبّت امام (ره) را بدهیم؟جواب مادری را که فرزندانش را برای اسلام و برای آسایش و راحتی ما فدا کرده؟جواب مظلومیت کودکی که هم مادرش را از دست داد وهم پدرش را؟

شاید حضورمان در این راهپیمایی بتواند قطره ای  کوچک از آن دریای بی کران محبّتهایشان باشد .

وعده گاه ما:همه جا(البته فقط ایران)

در صورت حضور مستمر مردم این راهپیمایی تمدید نمی شود با خودت نگی عصر میرم راهپیمایی.

نوشته شده توسط فاطمه در 7:34 | | لينک به اين مطلب
چهارشنبه 18 بهمن1385
نجف زاده......هر روز خوش تیپ تر از دیروز........

نجف زاده: سوال شما عجيب و غريبه

یه سوال فنّی؟به نظرتون اینجا خونه ی آقای نجف زاده است؟
    
    
    
    بي‌شك در بيشتر بخش‌هاي خبري رسانه ملي چهره و صداي آشنا و صميمي يك خبرنگار كه با درايت و تلاش خود مي‌كوشد تا مخاطبان و مردم را از اخبار حاشيه‌اي سياست، اجتماع، ورزش و... آگاه سازد، معرف حضورتان هست. بله، منظورمان همان خبرنگار ريزنقش جنجالي و خبرساز واحد مركزي خبر است كه بيشتر او را با بخش خبري 20/30 مي‌شناسيم. او با تهيه گزارش‌هاي مستند و سوژه‌هاي خبري مورد نياز جامعه در كار خود به شهرت رسيده و ما نيز بد نديديم در اين مقطع از زمان به سراغ او برويم و دقايقي چند، با وي همكلام شويم. مطالب جالبي از زبان كامران نجف‌زاده بيان شد كه خواندنش خالي از لطف نيست.
    
     بيوگرافي كامران نجف‌زاده از زبان خودش:

    نجف‌زاده: كامران نجف‌زاده هستم 27، 28 ساله متولد تهران و محله ستارخان و فرزند اول يك خانواده پنج نفري، متاهل هستم و مدرك مهندسي كشاورزي دارم. ضمن اين‌كه از سال 75 وارد مطبوعات شدم و در روزنامه‌هاي مختلف قلم مي‌زدم. سال 79، 80 در كيهان ورزشي بودم از آن جايي كه آقاي مدني مدير مسئول وقت اين روزنامه (كه الان هم هستند) به بنده خيلي لطف داشتند به مدت يك سال در آنجا سردبير بودم. قبل از آنكه در كيهان ورزشي سردبير شوم سردبير نشريه‌اي به نام آرمان بودم كه البته در سن 17، 18 سالگي‌ام بود.
     بعد از آن فعاليت خود را در يك نشريه دانش‌آموزي (كه بعدا تبديل به يك نشريه دانشجويي شد) مجددا به عنوان سردبير ادامه دادم. بعد از آن در چند روزنامه ديگر نيز قلم مي‌زدم. در آن زمان دو كتاب نوشتم و در نهايت وارد تلويزيون شدم.
    
     چطور شد كه وارد تلويزيون شدي؟
    نجف‌زاده: به صورت خيلي اتفاقي. با ارتباطاتي كه در روزنامه‌ها وجود داشت از طريق يكي از دوستانم به بنده پيشنهاد شد كه كار خود را در تلويزيون ادامه دهم. من هم پذيرفتم و تا به الان در خدمت شما هستم. در حال حاضر و تا اين لحظه قريب به هزار دقيقه تصوير زدم (يعني گزارش گرفتم) ديگه اتفاق خاصي رخ نداده است.
    
     به عنوان يك خبرنگار خبرساز تعريف شما از واژه <خبر> چيست؟
    نجف‌زاده: به نظر من <خبر> يك واقعه عيني است كه البته فقط به چشم يك خبرنگار نمي‌آيد.
    
     و خبرنگار...؟
    نجف‌زاده: و خبرنگار هم كسي است كه خبر را به صورت تصويري و يا به صورت مكتوب تحرير مي‌كند. البته در يك زمان مشخص و از يك مكان مشخص و با رعايت چارچوب‌ها و اصول حرفه‌اي خبر.
    
     كامران نجف‌زاده موفقيت خود را در چه چيز مي‌بيند؟
    نجف‌زاده: من يك خوشبختي بزرگي كه آوردم (واقعا از خداوند متعال سپاسگزارم و بعد، از خانواده و...) اينست كه هر كاري را كه انجام مي‌دهم با لطف به من نگاه مي‌شود و نيز محبت مردم كه هميشه و هر جا با من همراه است. اين قضيه هرازگاهي براي من آن‌قدر عجيب مي‌شود با اين حال كه از صبح تا پاسي از شب سركار هستم ولي مي‌بينم بعد از گزارشي كه بخش شد، اگر محبت مردم خوبمان نبود، اصلا اين گزارش چيزي براي گفتن نداشت و كارم بي‌ارزش مي‌شد. جالب‌تر از آن، هنگامي است كه پيام‌هاي مردمي را مي‌شنويم و بعد از آن است كه مي‌فهميم كار ما به چه ظرافتي و چه نگاه ذره‌بينانه‌اي از سوي مردم دنبال مي‌شود و اين امر، وظيفه ما را نسبت به آنها سخت‌تر مي‌كند.
    
     از اول عاشق كارت بودي يا نه، به مرور زمان به حرفه خبرنگاري علاقه‌مند شدي؟
    نجف‌زاده: از اول علاقه‌مند بودم. از سنين كودكي براي مجله كيهان بچه‌ها مطلب مي‌نوشتم. كار خبرنگاري را هم خيلي دوست داشتم. ولي الان كار خبرنگاري را آن‌قدر دوست ندارم كه بخواهم تا بيست سال ديگر هم ادامه دهم. دوست دارم عرصه‌هاي جديدي فراهم شود تا در كار تصويري و كار نوشتن بتوانم كارگرداني كنم، مستند بسازم و... اين حرفه، حرفه‌اي است كه تجربه مي‌خواهد به اضافه يك نيروي جوان و پرتحرك كه كشش اين همه استرس و دغدغه فكري را داشته باشد.
     سعي مي‌كنم كه به سن و وقت مقتضي از اين حرفه جدا شوم، اما نه از كار تلويزيون و سينما، دوست دارم روند حرفه‌اي خود را در مقاطع بالاتر مثل كارگرداني، مستندسازي، نويسندگي و... طي كنم. خدا بزرگ است...
    
     اگر يك شهروند معمولي شخصا بخواهد از كامران نجف‌زاده انتقاد و يا پيشنهادي كند و رودررو با او همكلام شود، آدرس خودت رو به چه صورت به او مي‌‌دهي؟
    نجف‌زاده: اولا اين‌كه ما مخلص همه شهروندان گرامي‌مون هستيم. ثانيا خيلي راحت؛ سازمان صدا و سيما، واحد مركزي خبر، ميز مستند، كامران نجف‌زاده در خدمتگزاري آماده آماده است.
    
     چرا اخبار حاشيه و چرا جنجالي؟
    نجف‌زاده: من خودم وقتي روزنامه مي‌خوانم و يا حتي تلويزيون نگاه مي‌كنم، وقتي مي‌بينم كه مجري، يك خبر را به اندازه نيم ساعت معطل مي‌كند (البته جزييات كامل خبر) تا به بيننده انتقال دهد، ترجيح مي‌دهم كانال را عوض كنم و به چكيده پنج خطي همان خبر و نكات حاشيه‌اي آن در شبكه و يا روزنامه‌اي ديگر كه جذاب‌تر مي‌باشد توجه كنم. نگاه خودم هم به اين قضيه به اين صورت است و فكر مي‌كنم اكثر مخاطبان نيز به اين موضوع اشراف كامل دارند و هرگاه، چه مي‌نويسم و چه تصوير مي‌گيرم سعي مي‌كنم به نكات حاشيه‌اي آن سوژه خبري دقت بيشتري داشته باشم. چرا كه به نظرم جذابيت كار بيشتر مي‌شود.
    الان در همه جاي دنيا اين طور است كه حواشي يك خبر نسبت به اصل خبر ارجحيت بيشتري دارد. يعني از حاشيه، گريزي مي‌زنند و مي‌پردازند به اصل خبر. به نظر من براي مخاطب‌شناسي در جامعه بايد هر چيزي را كه مي‌بينيم و مي‌شنويم، اگر به صلاح است به همان صورت به تصوير در بياوريم و شفاف‌سازي كنيم. اين امر باعث مي‌شود از يكسري
چارچوب‌هاي خشكي كه گرفتارش شده‌ايم رهايي پيدا كنيم. خوشبختانه اين موضوع به نظر من در عرصه خبر رسانه ما اتفاق افتاده است.
    
     از نظر شخصيتي حاشيه‌اي هستي و يا نه مجبوري كه به خاطر حرفه‌ات در اين ژانر باشي؟
    نجف‌زاده:اتفاقا اصلا آدمي نيستم كه در زندگي‌ام اهل حاشيه باشم. برعكس خيلي آرام هستم و ريلكس. ولي در كارم نه، چون كار حرفه‌اي‌ام با زندگي شخصي‌ام كلا متفاوت است. در كارهاي شخصي خودم گاهي اوقات اينقدر بي‌توجهم كه اطرافيان از من گلايه مي‌كنند، ولي در كار حرفه‌اي خود اصل قضيه را بر روي حاشيه برنامه‌ريزي مي‌كنم.
    
     نگاه مردم و اطرافيان را نسبت به كار خودت چگونه مي‌بيني؟
    نجف‌زاده: اين بنده حقير را اينقدر مورد لطف و محبت خود قرار داده‌اند و مي‌دهند كه همواره من را شرمنده خود مي‌كنند. ولي اطرافيان به عنوان مثال اگر از ديوار مردم هم بالا بروم مي‌گويند ا... فلاني چقدر خوب از ديوار بالا مي‌ره( !!!با خنده.) ولي باز هم مي‌گويم مردم هميشه لطف داشته‌اند. اگر انتقادي هم كرده‌اند، خيلي كم بوده و يا اگر انتقادي جدي مطرح شده، آن‌قدر با محبت مطرح شده كه زبانمان در مقابل اين عزيزان بند آمده.
    
     يك سري از افراد هستند كه با داشتن برنامه‌هاي متفاوت و روتين بودن چهره‌شان در تلويزيون به چشم نمي‌آيند (يعني ديده نمي‌‌شوند) ولي بلعكس كساني هستند كه به سبب موقعيتكاري و خاص بودن هنر و ژانر خود در اين عرصه اگر ديده هم نشوند محبوبيتي دو چندان نزد مخاطبان خود دارند، چرا؟
    نجف‌زاده: بله، دقيقا اين موضوع را قبول دارم. اين قضيه در بين مردم وجود دارد.
     مثلا گاهي اوقات يكسري اخبار (حالا چه از طريق تلويزيون و چه از طريق روزنامه) هست كه آنها مي‌خوانند و مي‌شنوند و... ولي انگار كه اصلا نمي‌شنوند و نمي‌بينند! يعني تعدادي از كارها، چهره‌ها و صداهايي هست كه مخاطب از صبح تا شب مي‌بيند و مي‌شنود. ولي مثل اين‌كه اصلا آنها را نديده و صدايشان را نشنيده و در ذهن خود هيچ پيش‌زمينه‌اي از تصوير و يا طرف مورد نظر خود ندارند. به نظر من آنهايي كه در برنامه‌هاي مختلف تلويزيوني، سينمايي و... حضور فعال دارند مهم نيست، يعني كميت براي مردم و مخاطب اهميت ندارد، بلكه تنها چيزي كه ارزشمند است كيفيت بالاي كار است كه به عنوان مثال در يكي دو ثانيه حق مطلب از طرف مجري، گوينده و يا بازيگر ادا شود.
    
     در كوچه و خيابان تا حالا شده كه انتقاد تند، جدي و دردسرسازي از شما شده باشد؟ در مقابل اين انتقادات به چه صورت پاسخگو هستي؟
    نجف‌زاده: بله، خيلي اتفاق افتاده. ولي بيشتر درد دل بوده نه انتقاد. من اتفاقا يك وبلاگي درست كرده‌ام كه از من فقط انتقاد كنند (www.najafzadeh.ir) كه اتفاقا خيلي مخاطب خوبي هم داشته و مخاطبان فكر مي‌كنند اينجا محلي است كه مي‌توانند تمام درد دل‌ها، نقطه‌نظرات و انتقادات خود را به گوش مسئولان برسانند.
    
     نظرت راجع به سانسور خبري رسانه ملي چيست؟ اصلا چنين چيزي هست يا نه؟
    نجف‌زاده: با فضاي جديدي كه در اخبار 20/30 داشتيم سعي كرديم تمامي اخبار را پوشش دهيم. مثلا در همين جايي كه نشستيم اگر خداي نكرده ساختمان روبه‌رو به يكباره منفجر شود و به هوا برود براي من و تو فراموش‌نشدني‌ترين حادثه عمرمان تلقي خواهد شد. ولي اين موضوع و حادثه از نگاه پليس به صورت كلي و براي 60، 70 ميليون نفر آدم است و آنها مجبورند از بين 30، 40 مورد مشابه حادثه در سطح شهر يا كشور مهم‌ترين آن را پوشش خبري دهند و مثلا اين جور اخبار مختص شبكه تهران است.
    در فضاي سياسي كشور هم به نظر من هر جناحي، هر حزبي و هر گروهي به راحتي حرف‌هايشان را مي‌زنند و كسي براي آنها محدوديت خبري ايجاد نمي‌كند و اين موضوع نشان مي‌دهد كه نسبت به سال‌هاي پيش فضاي خبري و پوشش آن در رسانه ملي ما خيلي بازتر شده و با نظرسنجي كه از مردم و مخاطبان شده است آنها هم به اين مورد اذعان دارند كه فضا و محدوده رسانه‌اي و خبررساني پيشرفت قابل ملاحظه‌اي نسبت به گذشته داشته و من خودم هم بر اين قضيه تاكيد دارم و فوق‌العاده حمايت مي‌كنم. احساس شخصي‌ام اين است كه در حال حاضر رسانه‌ها چند صدايي شده است. يعني خواستيم و به اين مرحله رسيديم.
    
     در ابتدا اشاره كرديد كه در مطبوعات ورزشي بوديد. چرا خبرنگار اين شاخه نشدي؟ چرا به سمت و سوي سياسي‌گري و اخباراجتماعي رفتي؟
    نجف‌زاده: خودم هم دوست داشتم كه خبرنگار ورزشي شوم ولي اكثر اوقات مطالب سياسي مي‌نوشتم و در كنار آن، هم اجتماعي مي‌نوشتم، هم ورزشي و هم... در پاره‌اي از اوقات به من مي‌گفتند كه چرا تخصصي و در يك شاخه كار نمي‌كني، اعتراف مي‌كنم كه در رابطه با هيچ‌كدامشان عميق نبودم و تخصصي نمي‌نوشتم. ولي در هر شاخه‌اي و صد البته با مطالعاتي كه داشتم يك اطلاعات مختصري به دست مي‌آوردم و نسبت به دانسته‌‌هايم دست به قلم مي‌شدم. اتفاقا در فكرم هست كه در آينده و در بخش ورزشي نيز فعاليت كنم و چند گزارش ورزشي نيز در بخش‌هاي مختلف خبري تهيه كردم كه پخش شد. ولي كلا گرايش‌هاي اجتماعي من خيلي بيشتر است و اين شاخه را خيلي دوست دارم.
    
     آيا شده بعد از بيان مشكلات مردم در قالب يك گزارش، بازتاب مثبتي از سوي مسئولان ديده شود و يا بالعكس؟
    نجف‌زاده: خيلي از اين موارد بوده كه مردم بعد از آن زنگ زدند و تشكر كردند. به عنوان مثال يك موردي پيش آمده بود كه در آن نشست اضطراري رسيدگي به آلودگي هواي تهران بررسي مي‌شد.
     تمامي افراد دعوت شده از كارشناسان فني و متخصص بودند در جلسه يكي از آنها بنده خدا از خستگي خوابش گرفته بود! ديگري با موبايل SMS مي‌فرستاد! من هم به تصويربردار گفتم كه تمامي اين لحظات را شكار كند كه اتفاقا در همان شب اين گزارش پخش شد و من گفتم <در يك جلسه به اين مهمي همه چيز اتفاق افتاد الا بررسي و راه حل براي برطرف كردن آلودگي هوا> اين گزارش به نظر خودم جالب از كار درآمد و نظرات بعد از گزارش مردم هم بيانگر اين مهم بود.
    
     پايه و اساس بخش خبري 20/30 از كجا نهاده شد، به نظر خودتان تا به حال موفق بوده‌ايد؟
    نجف‌زاده: اين بخش خبري بر مبناي تفكر چند نفر و در راس آن يك نفر (كه شايد راضي نباشد نامش را در اينجا مطرح كنم) از اعضاي پخش اخبار واحد مركزي خبر پايه‌گذاري شد كه اكنون در اين واحد مسئوليت دارند. بعد از او هم در حال حاضر سردبيري اين بخش برعهده آقاي وثوقي است كه خيلي خوب و به جديت كارشان را ادامه مي‌دهند. اين بخش بر پايه نيازهاي روز خبري جامعه نهادينه گشت و اين چنين بود كه با توجه به آن نيازها اين بخش خبري راه‌اندازي شد.

    
     به عنوان يك بيننده تلويزيون چه انتقادي مي‌تواني از بخش خبري 20/30 داشته باشي؟
    نجف‌زاده: به نظر من مي‌شود گفت كه اين بخش 20/30 همان 20/30 است با اين تفاوت كه بخش‌هاي خبري ديگر بسيار نزديك به اين بخش شده‌اند و مرزهاي انتقاد را به راحتي و يكي‌يكي پشت سر گذاشته‌اند.
    20/30 قرار است كه در آينده گام‌هاي بلندتري هم بردارد و بهتر از آني كه هست، بشود. اگر به من انتقاد شود و بگويند كه ديگر 20/30، آن 20/30 گذشته نيست در پاسخ آنها خواهم گفت كه شما با 20/30 سازگار شده‌ايد چون در چند بخش خبري مختلف مشابه همان را مي‌بينيد و مي‌شنويد.
    
     رقابت را در اين بخش چگونه متصور مي‌شويد، سالم يا ناسالم؟
    نجف‌زاده: محيطي كه ما در آن كار مي‌كنيم محيطي است بسيار سالم. رقابت‌ و حسادت‌ در تمامي آدم‌ها وجود دارد و اين امر كتمان‌ناپذير است. بر و بچه‌هاي واحد مركزي خبر از سالم‌ترين و خالص‌ترين اعضاي رسانه هستند (البته بلا نسبت ديگران نباشد) همه آنها عاشق كارشان هستند و عاشقانه كار مي‌كنند.
    
     تا حالا شده كه بعد از گرفتن و پخش گزارش كسي بيايد و تلنگري بزند و تو را از كارت پشيمان بكند؟ آيا تحت تاثير قرار مي‌گيري و يا به كارت ادامه مي‌دهي؟
    نجف‌زاده: ببينيد اصولا حساسيت كار در تلويزيون به اين ترتيب است كه بعد از گرفتن گزارش و پخش آن خود به خود حداقل 20-30 ميليون نفر آن را مي‌بينند و 30-40 ميليون نظر، انتقاد، پيشنهاد و نگاه مختلف دارند و اگر قرار باشد كه تمامي آنها را راضي نگه ‌داري، اصلا چنين چيزي امكان‌پذير نيست ولي من سعي مي‌كنم حداقل درصد بالايي از آنها را نسبت به كار خود راضي نگه دارم، من از خود آنها هستم.
    
     تشويق چطور؟ تا به حال كسي يا فرد مسئولي از كارهايي كه انجام دادي تشكر و قدرداني كرده؟
    نجف‌زاده: تشويق بله. ولي تشويقي كه منظور شما مثلا دادن تسهيلات و امكاناتي بوده باشد، خير. ولي همان قدر كه مسئول عالي‌رتبه‌اي براي كارم از من قدرداني مي‌كند برايم ارزش دارد تا كارهاي بعدي را با جديت و تلاش بيشتري تهيه كنم. اكثر مديران رابطه‌شان با من خيلي خوب است و اين موضوع باعث نشده كه مردم ارتباطشان را با من قطع كنند. همواره سعي مي‌كنم بين مردم و مسئولان باشم يعني همان حد وسط.
    
     تا به حال اتفاق افتاده كه طي اين سال‌هاي فعاليت آرزو داشته باشي با كسي كه از دوران كودكي دوستش داشتي گفتگو كني و يا از نزديك او را ببيني؟
    نجف‌زاده: در دوران كودكي عابدزاده را خيلي دوست داشتم به همين دليل به مرور زمان وقتي كه در روزنامه كيهان ورزشي بودم، اين آرزويم به وقوع پيوست و رفتم و از نزديك با او مصاحبه كردم دقيقا همان دوران بعد از عمل جراحي ايشان بود و براي من خيلي جالب بود كه در كنارش نشستم و با وي گفتگو كردم و هنوز هم كه هنوز است به ياد آوردن آن دوران برايم جالب است.
     ولي الان اينقدر عادي شده كه انگار نه انگار! اما يكسري از افراد خاص در جامعه‌مان هستند كه دوست دارم آنها را از نزديك ببينم و آنها آن‌قدر بزرگوارند كه شايد تمايل نداشته باشند نامي از آنها در اينجا ذكر كنم. بگذاريد بماند. لطفا.
    
     به عنوان يك مخاطب تلويزيوني و آن هم علاقه‌مند به اخبار بخش‌هاي مختلف سيما، كدام يك از اين بخش‌ها را مي‌پسندي؟
    نجف‌زاده: بخش خبري 14 و 21 پرمخاطب‌تر است. ولي براي توده مردم اخبار 20/30 و 22 جذاب‌تر است. (البته به نظر من.)
    
     در ايام حساس انتخابات جهت اطلاع‌رساني دقيق به مردم چه كارهايي انجام داديد؟
    نجف‌زاده: ما سعي مي‌كرديم تمام نگاه‌ها را منعكس كنيم و فكر مي‌كنم كه تا حد زيادي هم در اين زمينه موفق بوديم و نشانه آن هم اين بود كه اكثرا از ما تشكر كردند و البته انتقاد. مي‌شود عنوان كرد كه يك نفر به شما مي‌گويد پرسپوليسي هستي و ديگري شما را استقلالي خطاب مي‌كند، شما نه استقلالي هستي و نه پرسپوليسي و اين همان چيزي بود كه از رسانه ملي ما انتظار مي‌رفت يعني بي‌طرف.
    
     از حواشي انتخابات اخير مطلب قابل گفتني هم هست كه بيانش خالي از لطف نباشد؟
    نجف‌زاده: به نظر من شركت هفتاد درصدي مردم در اين انتخابات بهترين خبر و بهترين حاشيه بود. در هيچ كجاي دنيا اين طوري نيست كه مثلا براي اين چنين انتخاباتي هفتاد درصد مردم بيايند و راي بدهند.
     در آمريكا با 25 درصد رييس‌جمهور مي‌آورند و مي‌برند! تازه آن هم با هزار تقلب و هزار دوز و كلك، در لندن و در انتخابات شوراي شهرشان يك چيزي حدود 10 تا 15 درصد از مردمشان در انتخابات حضور داشتند. در آلمان كه يكي از دوستان همكار خبرنگار من برايم تعريف مي‌كرد، مي‌گفت كه در آنجا راي‌ها را به صورت اينترنتي مي‌فرستند و از مردم با هزار خواهش و تمنا درخواست مي‌كنند كه در انتخابات شركت كنند. حالا با اين تفاسير ببينيد براي مردم چقدر سرنوشت خود و كشورشان مهم است كه در چنين انتخابات دموكراتيكي شركت مي‌كنند و راي خود را در صندوق مي‌اندازند. به نظر من اين اتفاق خيلي خاطره خوشي است كه ما و كشورمان از لحاظ رشد و شعور سياسي به يك شكوفايي بسيار ارزشمند رسيده‌ايم.
    
     در اين دوره انتخابات مي‌تواني بگويي كه به چه كساني راي دادي؟ يا حق گفتن آن محفوظ است؟
    نجف‌زاده: اگر اجازه بدهيد به اين سوالتان پاسخ ندهم.
    
     چرا آقاي لاريجاني راي كم آورد و از آخر سوم شد؟

    نجف‌زاده: اين سوال عليرغم برخي از سوالات شما كمي عجيب و غريب به نظر مي‌‌رسد! اين، چرا و چگونه‌اي قضيه را اگر قرار بود همه بدانند كه همه كانديدا‌هايشان را انتخاب مي‌‌كردند. موضوع نگاه مردم بوده و نگاه مردم را بايد طبق يك نظرسنجي دقيق آناليز كرد. من هم در حد آن نيستم كه بخواهم در اين مورد كارشناسي كنم.
    
     بسيار خب، هر طور كه راحتي.
    نجف‌زاده: ممنون.
    
     رييس سازمان صدا و سيما را چطور فردي مي‌بيني؟
    نجف‌زاده: روشنفكر و به روز كه با ورودش به سازمان، رسانه متحول شد. مثلا همين بخش خبري 20/30 بعد از آمدن آقاي ضرغامي به راه افتاد و همين امر براي تفسير خبري ايشان به نظرم كافي باشد. جناب ضرغامي اكثر كارهاي ما را مي‌بينند، بحث مي‌كنند، نقد و پيشنهاد خود را ارائه مي‌كنند و اين ريزبيني ايشان قابل تقدير است.
    
     تا به حال از آقاي ضرغامي گزارشي گرفتي؟
    نجف‌زاده: نه تا به الان كه اين اتفاق نيفتاده ولي شايد در آينده...
    
     از برنامه عبور شيشه‌اي بگو. چي شد كه رفتي به اين برنامه؟
    نجف‌زاده: رضا رشيدپور به من خيلي لطف داشت و از من دعوت كرد كه به برنامه‌شان بروم. در آن روز اتفاقا من خيلي خسته بودم و ذهنم اصلا جواب نمي‌داد كه در مقابل سوالات پاسخگو باشم.
     با شكم گرسنه و سراسر خستگي و كوفتگي (از شش صبح سركار بودم تا 9/5 شب) در برنامه حاضر شدم و رضا رشيدپور عزيز بنده خدا خيلي كمكم كرد. من از همين جا به رضاي عزيز و عوامل سازنده اين برنامه خوب و ديدني تبريك مي‌گويم. او نشان داد كه فقط مجري برنامه صبح بخير ايران و چهار تا برنامه ديگر نيست و مي‌تواند توانايي‌هاي خود را در چنين كارهاي حرفه‌اي و تخصصي به كار گيرد.
    
     درخصوص عروج ملكوتي دوستان خبرنگار در سانحه هوايي دلخراش سال گذشته چه صحبتي داري؟
    نجف‌زاده: فقط مي‌توانم بگويم كه تلخ‌ترين خاطره زندگي‌مان بود و متاسفانه بايد با اين جور قضايا كنار بياييم.
    
     در مورد مخاطره‌آميز بودن حرفه خبرنگاري چه نظري داري؟ آيا به اين گفته معتقد هستي؟
    نجف‌زاده: به نظر من خبرنگار واقعا اگر خبرنگار باشد نبايد با يك سيستم الكي بنشيند گوشه‌اي و خبر براي او بيايد. خبرنگار بايد خبرساز باشد و اين كار خبرسازي بسيار پرمخاطره، هيجان‌انگيز و پردردسر است ولي آن جذابيت به همه آنها مي‌چربد. مثلا من كه به صورت ماموريتي به كشور عراق رفته بودم بارها و بارها وقتي مي‌خواستم از محل استقرار خود براي تهيه گزارش بيرون بروم <و ان يكاد> مي‌خواندم و دعا مي‌كردم كه زنده به خانه برگردم.
     به عنوان مثال در يك صحنه كه بودم و گزارش خود را شروع مي‌كردم يكي از تك تيراندازها لامپ بالاي سر مرا زد و مجبور شدم براي اتمام گزارش خود كارم را ادامه دهم. آنها قصد كرده بودند كه ما را بكشند و ما واقعا جان سالم به در برديم. طي دو ماهي كه آنجا بوديم واقعا سختي كشيديم. در كل بايد بگويم يك خبرنگار اگر در دل خبر (يعني جنجال و دردسر) نباشد خبرنگار نيست.
    
     رسانه ملي ما و در بطن آن بخش خبري از ساير رسانه‌هاي جهان چقدر عقب است؟ آيا چنين موضوعي وجود دارد؟
    نجف‌زاده: نه اصلا اين طور نيست. ما در واحد مركزي خبر مانتيورينگ داريم كه در هر لحظه هر اتفاق و خبر مهمي كه در سطح جهان اتفاق مي‌افتد را مخابره مي‌كند و بايد بگويم كه بخش خبري ما بسيار پيشرفته است و چيزي از ساير رسانه‌هاي جهان كم ندارد.
    
     تا حالا شده كه در حين اجرا تپق بزني و يا...؟
    نجف‌زاده: بله، مثلا همين 2، 3 شب پيش در هنگام خواندن يك خبر ناگهان پدال زير پايم (اتوكيو) از جايش پريد و من تا خودم را جمع و جور كنم يك خبر را از روي كاغذ به جاي خبري ديگر خواندم و از آنجايي كه برنامه به صورت زنده روي آنتن است ديگر نمي‌تواني جبران مافات كني. شب آن‌قدر ناراحت بودم كه وقتي به منزل رسيدم فشارم روي نه بود!
    
     تا حالا به خاطر تپق خبري، جريمه هم شدي؟
    نجف‌زاده: نه خدا را شكر.
    
     ميانه‌ات با ورزش چطوره؟ آبي يا قرمز يا تيم ملي؟
    نجف‌زاده: من پرسپوليسي هستم.
    
     فوتبال ايران رو چطور مي‌بيني؟
    نجف‌زاده: به نظر من فوتبال ما يك روند رو به رشد خوبي را طي مي‌كند. مثلا زماني كه كريم باقري در تيم آرمينيا بيله‌فلد آلمان بازي مي‌كرد همه كلي لذت مي‌برديم ولي الان نه، امكان دارد يك بازيكن از دسته دوم فوتبال كشورمان برود و در بوندس ليگا بازي كند.
     اين نشانه پيشرفت فوتبال ماست. گرچه برخي بازيكنان ما با رفتن به آن كشورها دچار حاشيه مي‌شوند و نمي‌توانند از عهده تمرينات بربيايند و بعد از مدتي به ليگ كشور خومان و يا كشورهاي همجوار باز مي‌گردند. در كل من نبايد نظري در خصوص فوتبال ايران بدهم چون كارشناس نيستم ولي به عنوان يك ايراني آرزوي موفقيت تيم‌هاي ورزشي ايران و بالاخص فوتبال آن را در جوامع بين‌المللي دارم.
    
     در خصوص حرفه خودت از كسي هم الگوبرداري مي‌كني؟
    نجف‌زاده: نه اصلا. ولي از تجربه‌هاي قديمي‌ها استفاده مي‌‌كنم يكسري از قديمي‌ها در واحد مركزي خبر هستند كه كارشان خيلي خوب، حرفه‌اي، ناب و در عين حال جذاب است. آنها نابغه خبر هستند. دوست دارم كه اين‌ها هيچ وقت بازنشسته نشوند.
    ‌

     چقدر حقوق مي‌گيري؟
    نجف‌زاده: مثل يك كارمند. البته باز هم بستگي دارد به اين‌كه به غير از اين كار، فعاليت ديگري هم داشته باشي يا نه.
     شغل دوم هم داري؟
    نجف‌زاده: نه فقط خبرنگارم.
    
     بهترين و بدترين خبري را كه تا به حال خواندي به ياد داري؟
    نجف‌زاده: بدترين خبر سقوط 130C بود كه برايم خيلي زجرآور بود و بهترين خبر هم صعود تيم ملي فوتبال به جام‌جهاني 2006 آلمان بود.
    
     كامران نجف‌زاده در دوران حرفه‌اي‌اش در آخر به كجا مي‌رسد؟
    نجف‌زاده: دوست دارم فيلمي بسازم كه به جاي يكي دو ميليون مخاطب از تاثيرگذاري ميلياردي برخوردار شود.
    
     عملكرد دولت نهم را چطور مي‌بيني؟
    نجف‌زاده: هنوز زود است كه قضاوت كنيم. ولي چيزي كه مهم است دارند كار مي‌كنند. گرچه رقابت خيلي نزديك است ولي بايد به آينده اميدوار بود.
    
     چرا مديران سازمان در اتاق شيشه‌اي، صندلي‌ داغ، گفتگوي ويژه خبري و نگاه يك كه برنامه‌هاي پرسشگرانه و چالشي هستند، شركت نمي‌‌كنند؟
    نجف‌زاده: مديران همه شركت مي‌‌كنند، ما در اتاق شيشه‌اي به دنبال سياسيون هستيم و فعلا اين روند را ادامه مي‌‌دهيم.
    
     آيا برنامه‌سازان سازمان مشكل مالي دارند، اگر بله چرا كمبود‌هاي مالي خود را مطرح نمي‌‌كنند؟
    نجف‌زاده: من تا به حال در برنامه‌سازي توليد نداشته‌ام. درجريان هم نيستم كه آنها كمبود مالي دارند يا خير چون در اين زمينه كار نكرده‌ام.
    
     در طول شش ماه گذشته چند خبر از حاشيه‌هاي 20/30 درباره خود سازمان بود؟ آيا سازمان حاشيه‌ ندارد يا خبرهاي حاشيه‌اي آن نبايد مطرح شود؟
    نجف‌زاده: بارها اتفاق افتاده كه به حاشيه‌هاي سازمان بپردازيم و خبرسازي كنيم منتهي در اين خصوص جاي كار بيشتري دارد، چشم.
    
     چرا گوينده‌‌هاي خبر هويت شبكه‌اي ندارند يعني گوينده شبكه يك به شبكه دو مي‌‌رود يا گوينده خبر سياسي، ورزشي هم مي‌‌خواند مثل خانم تركمندي كه گوينده 20:30 و گوينده خبر ورزشي شبكه سه هستند.
    نجف‌زاده: چرا اين كار را نكنند؟ گرچه تخصصي شدن، يكي از مباحث بحث بر‌انگيز در رسانه‌ است اما كريستين امانپور اگر يك حادثه جنگي اتفاق بيفتد مي‌‌رود اگر يك بحث ورزشي داغ هم در المپيك باشد مي‌‌رود و در آنجا هم خبرنگاري مي‌ كند هم گويندگي و هم گزارشگري. بهتر است اين سوال را بپرسيم كه تخصصي شدن به نفع رسانه است يا خير؟ به نظر من خانم تركمندي هم از موفق ترين گويندههاي خبر است.
    
     مي‌‌گويند خودتان را مي‌‌گيريد و كلاس مي‌‌گذاريد آيا درست است كه رييس دفتر و مدير برنامه داريد؟
    نجف‌زاده: من اين سوال را از خود شما مي‌‌پرسم وقتي مي‌‌خواستيد از من مصاحبه بگيريد با مدير برنامه و... طرف بوديد يا با خودم؟
    
     ولي بارها پشت انسرينگ شما پيغام گذاشتيم!!!
    نجف‌زاده: حتما گرفتار بودم وگرنه ما مخلص شما هستيم نه تو اون اندازه‌ها هستم و نه از اين كارها خوشم مي‌‌ياد. (با خنده)
    
     چرا دير به دير در وبلاگتان مطلب مي‌‌نويسيد؟
    نجف‌زاده: قرار شده كه زود به زود بنويسم - شما وقت كرديد يه سر به وبلاگ من بزنيد و يك ( Commentنظر - يادداشت) بفرستيد. همه آنها را با دقت مي‌‌خوانم و هيچ‌چيز باارزش‌تر از نگاه مردم نيست.
    من هميشه به اين فكر مي‌كنم كه شهرت هيچ ارزشي ندارد و اين محبوبيت است كه ماندگار مي‌‌ماند. از خدا مي‌‌خواهم كه همين دوست داشتن نصفه و نيمه مردم برايم بماند.
    
     در مجلس ششم نظر رييس‌ وقت سازمان اين بود كه تحصن نماينده‌هاي پارلمان اهميتي نداشت به همين خاطر ما آن‌را پوشش نداديم. آيا شما اين‌طور فكر مي‌‌كنيد كه رسانه وظيفه دارد در رويدادها تشخيص دهد كدام اهميت دارد و كدام براي پخش اهميت ندارد؟
    نجف‌زاده: جواب خاصي نداريم اما مهران مديري به آن موضوع به خوبي پرداخت!
    
     غير از واحد مركزي خبر خودمان كدام رسانه‌ خبري دنيا را قبول داريد؟
    نجف‌زاده: چهارچوب ها ؛ آرمان ها و اصول
     ما با غربي ها فرق دارد.
    
    
    مجيد بهره مند
     کليه حقوق اين مصاحبه متعلق به مجله خانواده سبز مي باشد.

نوشته شده توسط فاطمه در 15:37 | | لينک به اين مطلب
دوشنبه 16 بهمن1385
سر بندهای فراموش نشده..............
شهدا در قهقه ی مستانه شان و در شادی وصولشان عند ربهم یرزقون اند.

مظهر ایثار و وفا،تندیسی از عشق و محبت،دلی دارد دریای خوبی ها و نگاهی که آسمان را در خورد جای داده است.برق نگاهش را میتوان به صاعقه ای مانند کرد که پس از آن باران رحمت نهفته است ، بارانی که می بارد و می شوید و می رویاند،آری!جوانه های محبت و وفا را می رویاند و لاله های عشق را ...........ای لاله های سرخ گون ، ای دلهایتان خانه ی مهر و صفا و ای دیده هایتان پر ز مظلومیت

              ای شهیدان

                               دوستتان داریم

                                                   

شهیدان

 کجایید ای شهیدان خدایی               بلاجویان دشت کربلائی

کجائید ای سبکبالان عاشق              پرنده ترز مرغان هوایی

سبکبالان خرامیدند و رفتند                مرا بیچاره نامیدند و رفتند

سبکبالان سبک پرواز کردند               به عشق کربلا پر باز کردند

سواران لحظه ای تمکین نکردند          ترحم بر من مسکین نکردند

دلم تنگ است از این جا ماندن خود      از این در عمق دریا ماندن خود

دلم پر میکشد سوی رفیقان               کجایید ای شهیدان ای شهیدان

شهیدان نو گل باغ بهشتند               وصیت نامه را با خون نوشتند

گلی گم کرده ام می جویم او را           به هر گل میرسم می بویم او را

بیا مهدی بیا دورت بگردم                   بیا تا دست خالی برنگردم

امروز زنده نگاه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.(مقام معظم رهبری)

نوشته شده توسط فاطمه در 16:23 | | لينک به اين مطلب
پنجشنبه 12 بهمن1385
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی ..........چه زیان تو را که من هم برسم به آروزیی

نیمه شبها که دلم میگیرد

گوشه ای دل شکسته می مانم

به هوای تو میزنم پرو بال

وبه یادت" صحیفه " میخوانم

                                                              مثل یک چشمه ، مثل یک دریا

                                                              همه ی حرفهای تو زیباست

                                                              مطمئنم که بهتر از هرجا

                                                              سرزمین دعای تو زیباست

با تو احساس میکنم گاهی

بهترین بنده ی خدا هستم

دست من رنگ تازه میگیرد

لحظه هایی که با دعا هستم

"شهادت  امام سجاد (ع)را به تمامی شیعیان و دوستداران آن حضرت تسلیت می گویم."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امشب دلتگم برای تو ای موعود

امشب نمی دانم از کدام راه از کدام سوی باید رفت تا به تو رسید ، یار سفر کرده ام نمیدانم امشب کدام جاده در رهگذر نگاه توست ،کدام جاده پر قربت به قدومت عطر آگین میکند.

مولای غریبم ساکت و محزون اینجا نشسته ام و نگاه میکنم این آدمها که جای تو را حس نمیکنند .

اینها که مولای خویش را فراموش کرده اند ، این آدمهای خاکستری که زیر غبار می روندو می آیند و تنفس میکنند ، بی هراس مردن، بی حضور تو ، بی ترس در محضر تو نبودن.امشب دیوانه وار منتظرت هستم.

ای آرامش شبهای طوفانی ام ، به ساحل میرسم ؟ بگذار به ساحل امن برسم تا از نو برای تو ، برای تو واژه واژه شعر بگویم.شاید آن روز ، آن جمله ی گمشده را از نگاه تو بگیرم و به شعر هایم سنجاق کنم.

مهربانم

گاهی نگاه گرمت را بر دل بی تابم حس میکنم . میفهمم که از جایی ،گوشه ای،کناری،بالا دستی،پشت ابری داری نگاهم میکنی .گاهی نبین، گاهی نگاهم مکن. ........خجالت میکشم جای نگاه تو بر دلم می ماند.

مهربانم پناهم باشدر این سرگشتگی جا مانده ام خدا نکند که تو را گم کنم ........بیا

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی                        دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

طریقه دانلود:با کلیک چپ برروی متن بنفش زیر صفحه ایی باز میشود.سپس در صفحه باز شده بر روی کلمه ی کلیک هر کلیک راست کرده و سیو ترگت را بزنید.

اولین دانلودی که می بینین مربوط به آقای نجف زاده است.

دانلود یکی از گزارشهای کامران نجف زاده(اتفاقاتی در عراق)

دومین دانلودی که می بینید مربوط به مجتبی رمضانی است یه مستند جالب اگه ندیدین حتما دانلود کنین از دستتون میره........گفته باشم..........

 کلی وقتم رو گرفت هم سه ساعت پول اینترنت هم تلفن ولی لود نشد.حالا ببینم چی میشه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سوال؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تابلوی یکم ولی...........

این ساعت وبلاگم دقیقا تنظیمه چرا وقتی نظر میدم یه ساعت عقب تر نشون میده؟؟؟؟؟؟؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نوشته شده توسط فاطمه در 19:40 | | لينک به اين مطلب
دوشنبه 9 بهمن1385
خجالت نکش گریه کن.............

کاش میدانستی ........

بپرس از خودت  کیستی؟ ..............چیستی؟...............به کجا خواهی رفت؟..............

آن وقت..............

اسیر نمیشدی............اسیر عشق..........اسیر گمنامی........اسیر دنیا.......

فریبت میدهد..........

چگونه؟............کی؟.............کجا؟..........چه وقت؟...........

آماده شو...........

باز میگویی چگونه؟ ....کوله بارت را ببند........امروز، فردا، نوبت توست.........بخوان پروردگارت

را.......  کمکت میکند..............حسین (ع)را صدا بزن.............از باب الحوائج کمک بخواه..........

از علی اصغر شش ماهه..............از رقیه .......از زینب ..............از علی اکبر..............

می خواهی عوض شوی.........راه بسیار است................عزم سفر میخواهد..........

ساده میگویم دلم بی تو از شب هم گرفت............کمکم کن تا شوم آن گل خوشبو که تو

میخواهی..........راست می گویند زندگی در گذر ثانیه هاست،بشتاب.............

درون نگاهت چه بود؟                     

دلم را تکان داد و رفت

وبا یک اشاره به دور

خدا را نشان داد و رفت

                                          تمام بدیهای من

                                          شد از شانه هایم جدا

                                          مرا چون گلی سرخ و پاک

                                          سپردی به دست خدا

توی این شبهای عزیز یادت نره...... دعا برای شفای همه ی کودکان بیمار

توی این شبهای عزیز یادت نره...... دعا برای شفای همه ی بیماران

توی این شبهای عزیز یادت نره......دعا برای سلامتی پدر و مادرت

توی این شبهای عزیز یادت نره......دعا برای همه ی اونایی که دوست دارند برن کربلا

توی این شبهای عزیز یادت نره.....دعا برای خودت،برای اینکه اونی باشی که خدا دوست داره

توی این شبهای عزیز من رو هم از دعای خیرتون محروم نکنید.

"صدای عطش عشق دلم را سوزاند"

 

نوشته شده توسط فاطمه در 12:50 | | لينک به اين مطلب
جمعه 6 بهمن1385
ای حرمت قبله ی حاجات ما.....
امشب همون شبیه که بوی محرمش می یاد

                                                 خیمه و پرچمش می یاد

                                                                               فرشته از تو آسمون

                                                                                                         برای ماتمش می یاد

کربلا کعبه ی دلهاست خدا می داند..........

 

نوشته شده توسط فاطمه در 12:2 | | لينک به اين مطلب
سه شنبه 3 بهمن1385
کلی حرف دارم ولی نمیدونم از کجا شروع کنم..........
سلام.........................

 

 

میخواستم از حسین بنویسم دیدم نمی  توانم خوبی هایش را وصف کنم اما این شعر را مینوسیم.

دیروز یک ابر

با صد امید و ارزو از دور آمد

بر دشت، دشت کربلا بارید و بارید

امّا گلی انجا نخندید

چشمان ابر مهربان از غصه تر شد

                                                                     دیروز یک پروانه ی شاد

                                                                     پر پر زنان از دور آمد

                                                                     تا دشت باران خورده را خندان ببیند

                                                                     امّا گلی در دشت غم شادی نمیکرد

                                                                     پروانه از راز بزرگی با خبر شد

دیروز از دور یک چشمه ی شاداب آمد

تا زیر گوش بوته ها شعری بخواند

امّا گلی شعر قشنگ چشمه را نشنید ، نشنید

چشمه دوید و غصه ها خورد

آنگاه سوی دشت دیگر در سفر شد

                                                                   دیروز ابر و چشمه و پروانه با هم

                                                                    در دشت چرخیدند و از غم غصه خوردند

                                                                   دیروز فهمیدم زمین و آسمان هم

                                                                   در پاسخ ماه محرم گریه کردند

                                                                   وقتی سکینه تشنه بود و آب میخواست

                                                                   وقتی رقیه بی پدر شد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 اینم برای اونایی که نحوندن.........

مصاحبه ی کامران نجف زاده با مجله ی خانواده سبز

     خبــرنـگـار ريــزنقـش

کامران نجف زاده www.mohkam.blogfa.com


    در يكي دو سال اخير مردم به بخش گزارش‌هاي ويژه 20/30 كه از شبكه سوم پخش مي‌شود عادت كرده‌اند، چرا كه مجري و گزارشگر اين برنامه آن چنان با زبان مردم با آنان صحبت مي‌كند كه ناخودآگاه بيننده را به برنامه‌اش جذب مي‌كند، شايد بد نيست بدانيد كه كامران نجف‌زاده، چگونه يكي از گزارشگرهاي خوب صدا و سيما شده است، او درباره خود و خانواده‌اش مي‌گويد: 27، 28 ساله هستم، در تهران به دنيا آمدم و بچه محله ستارخان مي‌باشم، فرزند اول يك خانواده پنج نفري‌ام، مهندس كشاورزي‌ام و متاهل... وي پيش از اين‌كه وارد سازمان شود، به مانند ما، در مطبوعات قلم مي‌زد، شايد اين خبرنگار ريزنقش جنجالي و خبرساز واحد مركزي خبر از آن دوران، تجربيات فراواني كسب كرده است، نجف‌زاده مي‌گويد: از سال 75 وارد عرصه مطبوعات شده‌ام و در روزنامه‌هاي مختلفي قلم زده‌ام، سال 79، 80 در كيهان ورزشي بودم و از آن جايي كه محمدسعيد مدني مدير مسئول وقت اين روزنامه كه در حال حاضر هم اين سمت را دارند به بنده خيلي لطف داشتند، نزديك به دو سال سردبيري آن را به من محول كردند، اما پيش از آنكه سردبير كيهان ورزشي شوم، سردبير نشريه‌اي بودم به نام (آرمان) كه البته آن زمان اگر اشتباه نكنم 18 سالم بود.
    وي در مورد پيوستن خود به تلويزيون مي‌گويد: (خيلي اتفاقي وارد سازمان شدم، با ارتباطاتي كه در روزنامه‌ها داشتم از طريق يكي از دوستانم به بنده پيشنهاد شد كه كار خود را در تلويزيون ادامه دادم... من هم پذيرفتم و تاكنون در خدمت شما هستم، در حال حاضر حدود هزار دقيقه گزارش گرفتم) اما او چرا بيشتر رو به اخبار حاشيه و جنجالي مي‌آورد؟ مي‌گويد: (من خودم وقتي روزنامه مي‌خوانم و يا حتي تلويزيون نگاه مي‌كنم، وقتي مي‌بينم كه مجري، يك خبر را به اندازه نيم ساعت معطل مي‌كند (البته جزييات كامل خبر) تا به بيننده انتقال دهد، ترجيح مي‌‌دهم كانال را عوض كنم و به چكيده پنج خطي همان خبر و نكات حاشيه‌اي آن در شبكه و يا روزنامه‌اي ديگر كه جذاب‌تر مي‌‌باشد توجه كنم. نگاه خودم هم به اين قضيه به اين صورت است و فكر مي‌كنم اكثر مخاطبان نيز به اين موضوع اشراف كامل دارند و هرگاه چه مي‌نويسم و چه تصوير مي‌گيرم، سعي مي‌كنم به نكات حاشيه‌اي آن سوژه خبري دقت بيشتري داشته باشم.)فكر مي‌كنيد نجف‌زاده در زندگي شخصي‌اش حاشيه‌اي است يا نه؟ (اتفاقا اصلا آدمي نيستم كه در زندگي‌ام اهل حاشيه باشم، برعكس خيلي آرام هستم و ريلكس... اما در كارم نه، چون كار حرفه‌اي‌ام با زندگي شخصي‌ام كاملا متفاوت است، در كارهاي شخصي خودم، گاهي اوقات اين قدر بي‌توجهم كه اطرافيان از من گلايه مي‌كنند، ولي در كار حرفه‌اي خود، اصل قضيه را بر روي حاشيه برنامه‌ريزي مي‌كنم.)
    اما انتقاد مردم از نجف‌زاده در كوچه و خيابان... (خيلي اتفاق افتاده، اما بيشتر درد دل بوده نه انتقاد... من اتفاقا يك وبلاگي درست كرده‌ام كه مردم مي‌توانند تنها از من در آن‌جا انتقاد كنند. )www.najafzadeh.ir( كه اتفاقا تا حالا مخاطبان زيادي هم داشته است.) وي يك خاطره زيبا از دوران كاري‌اش مي‌گويد: (چندي پيش نشستي اضطراري در مورد رسيدگي به آلودگي هواي تهران برگزار شد، تمامي افراد دعوت شده از كارشناسان فني و متخصص بودند، در جريان برگزاري جلسه يكي از آنها از خستگي خوابش گرفته بود! ديگري با موبايل اس.ام.اس مي‌فرستاد! من هم به تصويربردار گفتم، تمامي اين لحظات را شكار كند كه اتفاقا در همان شب هم پخش شد و من بر روي تصوير گفتم: در يك جلسه به اين مهمي همه چيز اتفاق افتاد، الا بررسي و راه حل براي برطرف كردن آلودگي هوا، اين گزارش به نظر خودم جالب از كار در آمد و نظرات بعد از گزارش مردم هم، بيانگر اين مهم بود.) اما كامران نجف‌زاده هم به مانند خيلي از ايراني‌ها، به فوتبال علاقه زيادي دارد، در دوران كودكي عابدزاده را خيلي دوست داشت و گفتگو با عابدزاده را هيچ‌گاه از ياد نمي‌‌برد و جزو افتخارات كاري‌اش مي‌داند.
    راستي او طرفدار پرسپوليس است. (اما خانواده‌ام استقلالي هستند.) او مي‌گويد: بدترين خبرم سقوط C-130 بود كه برايم خيلي زجرآور بود و بهترين خبر هم صعود تيم ملي به جام‌جهاني .2006
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱- اگه میتونین یه جمله ی زیبای یه خطی درباره ی عاشورا برام بنویسین لازم دارم.

۲-ممنون از این نظرات پر مهرتون.

۳-خواهش میکنم من رو توی این ماه عزیز از دعای خیرتون محروم نکنید.    

۴-امیدوارم بهترین استفاده ها و بهره ها رو ازاین ماه ببریم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نوشته شده توسط فاطمه در 15:46 | | لينک به اين مطلب