تبليغاتX
//body>دوستان مهربانم به وبلاگ محکم خوش آمدید.محکم یعنی محمود احمدی نژاد ، حدیث فولادوند،کامران نجف زاده و مجید اخشابی.البته این فقط توضیح نام وبلاگم بود ولی وبلاگ در مورد هر چی که دلتون بخواد هست،میتونین ببینین.خوشحال شدم از حضورتون ." خانه ی رؤیاهایم کلبه ایست کوچک در دشت شقایق ها که تو را کم دارد،راستی کی میآیی؟" . محکم *** ساعتهای آرامش یک قلب رازگو
دوشنبه 31 اردیبهشت1386
راهنمایی
من تازه ها رو دیدم

شما هم میتوانید با مراجعه به سایت www.iransima.ir

گفتگوی روز تولد آقای نجف زاده رو با برنامه ی تازه ها ببینید.روز 29 اردیبهشت

نوشته شده توسط فاطمه در 15:13 | لينک به اين مطلب
شنبه 29 اردیبهشت1386
وقتی من جوگیر میشوم......
من دیروز۲۹/۲/۸۶ برنامه ی تازه ها رو ندیدم ولی به اقای نجف زاده زنگ زدند و به مناسبت تولدشون باهاشون صحبت کردن............

                                          

عکسهایی که من گرفتم البته شاید چون با موبایلم گرفتم، زیاد خوب نشده باشه.

این سنگ رو چند وقت پیش با تیم زمین که برای پژوهش رفته بودیم از یه تخته سنگ کندم.

اینم سفره ی هفت سین خونه ی عمو . ببخشید بیکلاسه.

این هم جناب خر ..........................

*********************************************************************

۷تا عکس از حرم امام رضا (ع)...بازم هست ولی دفعات بعدی

*********************************************************************

امشب بعد از یه ماه امام رضا طلبید و رفتیم حرم و کلی هم عکس گرفتم واستون میزارم تا ببینین .............همشون رو خودم و خواهرم گرفتیم ...........در ضمن به یاد همتون هم بودم مخصوصا بعضی ها ...........نماز زیارت هم واستون خوندم ............یادتون نره واسه من هم دعا کنین..............التماس دعا.........

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)

 

 

اینم ظرفهای مخصوص گلاب در گوشه گوشه حرم

 

اینجا جایی است که  امام زمان را دیده اند.....

حالا به نظرتون من عکاس خوبی میشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

نوشته شده توسط فاطمه در 15:2 | | لينک به اين مطلب
جمعه 28 اردیبهشت1386
×××کلام دل×××
آرزوهایت را یکی یکی بنویس و هر کدام را برای خدا بخوان

تو فراموش خواهی کرد ولی او همیشه به یادش خواهد ماند

هر آنچه امروز داری آرزوهای دیروزت است.

*****************************************************************

حکایت جالبی است که فراموش شدگان ، فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمیکنند.

*****************************************************************

برای دوستی فقط همین کافی است :

                  سجاده ای پهن ، دلی تشنه ی وصل و خدایی که همین نزدیکی است . 

******************************************************************

          لبخند بهانه ایست برای زنده بودن

                                                         لحظه هایت سرشار از این بهانه

 

 

نوشته شده توسط فاطمه در 13:43 | | لينک به اين مطلب
جمعه 21 اردیبهشت1386
به تولد بابای امیر کیان خوش اومدی.......کامران نجف زاده.......22 یا 29 اردیبهشت 57
آقا من یکی که کم آوردم ، بابا حالا  چه ۲۲ و چه ۲۹ تولدشون باشه ، ولی از الان مبارکه تا ۲۹

خداییش دیگه تصویب شد ۲۹ اردیبهشت تولد جناب خبرنگاره !!!!!!!!

سلام صیاد !

ای یکی یکدانه سرو گلستان دل دادگی ، تولدت مبارک

بزرگ شدی قهرمان ، تو بزرگ شدی و من کوچک دارم پابه پای شمع تولدت ، قطره قطره آب میشوم .

منّت سر تقویم هایمان گذاشتی ، بهار را خجالت دادی ، اردیبهشت را سرافراز کردی ، آن عدد را تا ابد شرمنده ی خودت کردی و بقیه ی ۳۶۴ روز سال را اگر کبیسه نباشد حسرت به دل یک رویداد نقره ای گذاشتی .

زیبا !

اینجا به احترام تو  یک شمعدانی و یک شمعدان خالی و یک شمع جدا جدا در حال سوختن اند .

زیبا ! ای مرد خبرنگار !

من این آرزو را یک گوشه ی دنج دلم  پنهان کردم  و میخواهم این روز را با هم جشن بگیریم.

کامران خان با ریش پروفسوری......

دزدی نکنی ها.........راضی نیستم

امروز یه جشن تولد توی وبلاگ داریم، جشن تولد یه خبرنگار از نوع کامران نجف زاده .                                        

                                               

یکی میگفت: شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو آرزویش را داشتی اما حالا که دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص.

    

                                                          

آرزوی من اینست که شما به همه ی آرزوهایی که آرزویش را دارید برسید .

                                                  

از قدیم و ندیم گفتن:

دلی که پر از محبت باشه واسه همه چیز جا داره ولی دلی که خالی از محبت باشه برای هیچ چیزی جا نداره.

 از خدا برایتان :

روزی مریم ، قصر آسیه ، تقوای حسین ، قلب خدیجه ، دوستی فاطمه ، جمال یوسف ، ثروت قارون ، حکمت لقمان ، ملک سلیمان ، صبر ایوب ، عدالت علی ، حیای زینب ، عمر نوح ، وفای ابوالفضل و محبت اهل بیت رسول الله (ص)را خواهانم.

     

خصوصیات اردیبهشتی ها :

مستقل ، بردبار ، ثابت قدم  ،  رفتاری آرام

ذائقه : شیرین                         سیاره : زهره                    نشان : گاو

ماهیت:ثابت                            عنصر : خاک                      روز: جمعه

عدد:۶                                    رنگ ها موافق:آبی ، سبز ، زرد ، صورتی

گل: گلهای سنبل ، سفید و بهار                   سنگ موافق :الماس ، مروارید و یاقوت کبود

     

  برای دانلود روی فایل پایینی کلیک کنید.

کلیپی به مناسبت تولد آقای نجف زاده توسط وبلاگ محکم

کلیپ 2 به مناسبت تولد آقای نجف زاده

این کلیپها رو من درست کردم امیدوارم خوشتون بیاد.

      

این پوسترها رو دوستم فیروزه زحمتش رو کشیده ، نزدیک بود ۱۵ هزار تومان واسم آب بخوره ولی دیگه ازم نگرفت .

در ضمن این عکسها رو  جایی استفاده نکنید  فقط ببینید.

 

 چند روز بعد از تولد امیر کیان .......

نوشته شده توسط فاطمه در 16:31 | | لينک به اين مطلب
دوشنبه 17 اردیبهشت1386
بسم الرّب الشهداء

تقدیم به روان پاک همه ی شهدا و همچنین دایی و عموی شهیدم .

سلامی چو بوی خوش آشنایی....

نمیدونم مشهد اومدین یا نه ؟ اگه اومدین نمیدونم جبل النور رفتین یانه ؟ بهر حال اگه نرفتین باید بگم جبل النور مزار شهدای گمنامی است که بر فراز کوه آرمیده اند و در کوهسنگی مشهد واقع است . این دل نوشته هم مربوط به آنجاست.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خواهشا اگر میخواهید بخوانید با حضور قلب و کاملاً ادبی و با حس و از روی حوصله بخوانید .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

**** هوالمحبوب****

عطرشان تمام فضا را پر کرده بود ، هر چه نفس می کشم انگار ریه ام برای نفس کشیدن تشنه تر میشود . قلبم حتی از ثانیه ها هم پیشی می جوید . میداند که به دیدار چه ماهتابهایی میروم .

شب آرامی است و فضایی وصف ناشدنی ، امشب حتی حال و هوای من و ستاره های بالای سرم هم جور دیگری است . در این شب مهتابی چشمانم هوای گریه دارند و دلم هوای گفتگو . اما نمیداند چه میخواهد بگوید ؟

گفتم ستاره ها حال و هوای دیگری دارند ، من شب ها با چشمک ستاره های رویایی ام و ماهتاب روشن شبهایم به خواب میروم .

اما امشب از شرم حتی این شکوفه های آسمانی هم جرئت طنازی و عشوه گری ندارند .

اینجا روی زمین ، امّا روی قله ی کوهی سرفراز از داشتن گنج های نهفته در دل ، شمع هایی که نفس میکشند ، پرچم های رنگینی که با نور این شمع ها می رقصند و لالایی گلهای یاس و اقاقی غوغا میکند.

هرچه در اینجا هست همه و همه از بودن در کنار این عاشقان مست اند ، جز همین اشرف مخلوقات .........

من این را چشمان تک تک آنها می بینم ، می بینم که وسعت دلهایشان برای درک شکوه و عظمت این زیبا رویان خفته در خاک بسیار کوچک است . من این را در غربت جانگدازی که در اینجا اسبهای سکوت و بی کسی را می تازند می بینم .

آنقدر این جا غریبه ایم که حتی بادی که از میان ما می گذرد از یاد می برد که باید شمع ها را مثل همیشه نوازش کند نه اینکه شعله ی کوچک انها را همچون قاتلی بیرحم به خاموشی بسپارد . این شمع ها تنها امید این ستاره های زمینی اند ، حتی میتوانم بگویم این شمع ها اکنون برای ما تندیسی هستند از همین ستاره ها که اگر آنها را باور کنیم ، راهمان را مثل همان سالهای عشق با سوختن خود روشن خواهد کرد .

اما حالا دیگر پروانه ی عاشقی نمانده که با سوختن خود جانی تازه به این شمع ها ببخشد ...به راستی این پروانه ها کجایند ؟؟؟

راستش را بگویم غبطه میخورم ، نه به این آدمهایی که اینجا در گذرند ، نه به آنهایی که بر سر این مزارهای عطر آگین می گریند ، بلکه به این سنگها که انیساین خاکیان اند ......همه میگویند هر کس سنگدل است ار مهربانی و مروت بویی نبرده است اما من میگویم کاش سنگدل بودم ، وسعت دل این سنگها از بیکران دریا هم بیکران تر است . به خدا این سنگها از ما مهربانترند . غرور را در تک تک ذرات این سنگ و در تک تک سنگهای این کوه حس میکنم ، اما در چشمان شاید پر ز اشک این زنده های خاکی غروری نمی بینم . قلم و کاغذ همراهم هست . روی یکی از همین سنگهای عزیز می نشینم و نگاهی به مزار این سبکبالان میکنم شاید این غض وحشتناک دست از فشردن گلوی من بردارد و اشکی شود و از دیده ام ببارد .

قلم را در دست میگیرم و مینویسم:

"باز میخواهم برای تو بنویسم ، ای سر تابه پای نور و ای ماهتاب روشن شبهایم ، باز هم سخنت ، فکرت و یادت ، زبانم ، ذهنم و یادم را اشفته کرده است . بازهم جدال طاقت فرسای من و واژه های بی پایان که هیچ کدام لایق وصف تو نیستند .

بازهم اصرار مکرر آنها بریا قبولی در امتحان وصف تو و باز هم انکار مکرر من و

واژه ای نیست ، امّا من هم نمیتوانم دست از نوشتم بردارم و این قلم هم نمیتواند بی انکه برای تو بنویسد آرام بگیرد ، پس باید بنویسم ، میدانم که گره گشاتر از این صفحه ی پاک بریا عقده های دلم نیست .

" یار دلخسته ی خاک ! میدانم که چشم انتظاری ، منتظری تا خون سرخت دوباره سرخ شود و از این سیاهی برهد .

ما قدر خون تو را نمیدانیم ، نمیدانیم که همین خون ضامن آزادی ماست . امّا تو مهربانتر از این حرفها هستی و هنوز امیدواری.......میدانم اگر تو نبودی آسمان بالای سر ما آبی و زمین زیر پای ما سبزنبود . و میدانم اگر تو نباشی زندگی رنگ خوبی نخواد داشت .

آ ری اگر تو نباشی ، چرا که من حضورت را همه جا و همه وقت حس میکنم و هنوز برای من هستی ........دگر یارای نوشتم ندارم . ذهن یاری نمیکند و قلم هم افسار گسیخته است .

اما همین مرا بس که قطره اشکی را که انتظارش را میکشیدم روی سنگ مزار تو می رقصد.

برای کلام آخر نمیدانم چه بگویم ، چشمانم را می بندم ، میخواهم بگذارم تا دلم سخنی بگوید ، زبان را به اختیار دل میگزارم و این آواز را از او می شنوم :

                                                             " شرمنده ام...... "

نوشته شده توسط فاطمه در 17:21 | | لينک به اين مطلب
یکشنبه 16 اردیبهشت1386
لطفا این قرتی بازی ها رو بذارید کنار .....
امشب شبکه اول برنامه روایت فتح ، در مورد شهید احمد کاظمی بود ، البته من از وسطاش رسیدم که ببینم ، ولی واقعا جالب بود.اشک من  رو که درآورد . باید هرچند وقت یه باری از این برنامه ها پخش بشه تا یکی به خودم بیام ، یکم فکر کنم ..........گفتم بیام و در مورد شهدا بنویسم ولی ................حالا مینویسم .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امشب در اخبار۲۰:۳۰ گزارش حسن پور دوباره در مورد  طرح مبارزه با بدحجابی بود ......

ازشون میپرسی چرا حجاب نداری ؟ میگه خب روسری کوتاه و شال کوتاه و ....تولید نکنن ، تا ما هوس نکنیم بریم اونا رو بخریم . که این خودش چند تا جواب داره .

۱ـ میتونی اون رو بخری ولی درست ازش استفاده کنی .

۲ـ اگر هم همچی لباسایی نباشه ، تو خودت اگه خیلی سوسول باشی ، میری واسه خودت میدوزی .

۳ـ الکی چرا بهونه می یاری.

ازشون میپرسی با این طرح موافقی یا نه ؟ میگه خوبه ، عالیه ، در حالیکه خودش عند بی حجابیه .

ازشون میپرسی نظرت چیه ؟ میگه ما امنیت نداریم ، نمیتونیم سر ظهر از خونه بیایم بیرون .

خب مادر جان اگه زیاد قرتی نباشی ، حتما امنیت هم داری........

ازشون میپرسی چرا موهات  اینقدر تابلو و جلفه؟میگه دوست دارم ، واسه دلم کردم ، میخوام بقیه نگام کنن.

خب اخه آدم ا این حد عقده ای ..........

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

میگم اگه آدم حتی  یه درصد احتمال بده که یه دنیای دیگه ای هم هست ، آیا بازهم گناه میکند ؟

نوشته شده توسط فاطمه در 22:11 | | لينک به اين مطلب
شنبه 15 اردیبهشت1386
سلام......خوبی؟......یه سوال دارم از تو ........
سلام

مرسی از محبتاتون اول شروع این پست میخوام چند تا نکته رو متذکر بشم.

  1. من اصلا از دست کسی ناراحت نمیشم .
  2. من هیچ نظری رو پاک نمیکنم ، مگر............ .
  3. من به خاطر این محمود احمدی نژاد رو دوست دارم ، چون صادقه ، از جنس خودمونه ، مومنه ، مهربونه ، سختکوشه ، فعاله و ................ .
  4. آقای نجف زاده هم چون کارشون خوبه .
  5. دیگه چی بگم .

        ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خب دیگه بگم واستون که ما دیروز رفتیم شاندیز با خانواده ی دایی و مامان بزرگم ، جاتون خالی خیلی خوش گذشت ......

     ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیگه اینکه یه سوال:

                             چرا گناه میکنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط فاطمه در 16:39 | | لينک به اين مطلب
سه شنبه 11 اردیبهشت1386
برداشت آزاد ........
یک نفس یاد خدا

             یک سبد خاطر آسوده و شاد

                               یک بغل شبنم آرامش صبح

                                              یک هزار آینه از جنس دعا

                                                                                همه تقدیم شما

هر انسانی لبخندی از خداست  ،  تقدیم به تو که زیباترین لبخند خدایی

******************************************************

دوست دارم به همه ی آرزوهایی که آرزوش رو داری برسی معلم خوبم ، خیلی دوست دارم دوباره ببینمت ، مثه آقای احمدی نژاد که معلمش رو دید. هیچ وقت خاطرات با تو بودن رو فراموش نمیکنم.

 

یاد آن دوران بخیر.........

*****************************************************

هزاران گل نثارتان .....

شمع شدی ، سوختی ، تا هنر خود به من آموختی.

*****************************************************

شما دوستان مهربانم هم عکسای کودکیتان را بگذارید تا ببینیم.

من و خواهرم زینب ، سالها پیش روبه روی حرم امام رضا (ع).

ببخشید بی کلاس بودیم.......

سمت راست خواهرم و سمت چپ من هستم .

چون معلمها عین شمع می سوزند و هوا را آلوده میکنند ، بیایید دست در دست هم دهیم و معلمهایمان را گاز سوز کنیم.

 

نوشته شده توسط فاطمه در 21:18 | | لينک به اين مطلب
شنبه 8 اردیبهشت1386
|چه لذتی دارد این حجاب
توی یه سایت خوندم ، گفتم بزارم تا شما هم بخونید.

زهرا قديانى‏
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى سياهى چادرم، دل مردهايى كه چشمشان به دنبال خوش‏رنگ‏ترين زن‏هاست را مى‏زند.
نمى‏دانيد چقدر لذت‏بخش است وقتى وارد مغازه‏اى مى‏شوم و مى‏پرسم: آقا! اينا قيمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمى‏دهد؛ دوباره مى‏پرسم: آقا! اينا چنده؟ فروشنده كه محو موهاى مش‏كرده زن ديگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمى‏بيند. باز هم سؤالم بى‏جواب مى‏ماند و من، خوشحال، از مغازه بيرون مى‏آيم.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى مردهايى كه به خيابان مى‏آيند تا لذت ببرند، ذره‏اى به تو محل نمى‏گذارند.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خيابان قدم مى‏زنيد؛ در حالى كه دغدغه اين را نداريد كه شايد گوشه‏اى از زيبايى‏هاتان، پاك شده باشد و مجبور نيستيد خود را با دلهره، به نزديك‏ترين محل امن برسانيد تا هر چه زودتر، زيبايى خود را كنترل كنيد؛ زيبايى از دست رفته‏تان را به صورتتان باز گردانيد و خود را جبران كنيد.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى در خيابان و دانشگاه و... راه مى‏رويد و صد قافله دل كثيف، همره شما نيست.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پليد مردان شهرتان نيستيد.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهى‏گيرى شيطان براى به دام انداختن مردان شهر نيستيد.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى مى‏بينى كه مى‏توانى اطاعت خدايت را بكنى؛ نه هوايت را.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى در خيابان راه مى‏رويد؛ در حالى كه يك عروسك متحرك نيستيد؛ يك انسان رهگذريد.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد اين حجاب!
خدايا! لذتم مدام باد.
نوشته شده توسط فاطمه در 17:44 | | لينک به اين مطلب
جمعه 7 اردیبهشت1386
وفا
توی این دنیای نامرد ، یه دختر نابینا بود که یه دوست پسر داشت .دختره دوست پسرش رو خیلی دوست داشت ، بهش میگفت :"اگه من ۲ تا چشم داشتم باهات میموندم ." یه روز یه نفر پیدا شد که چشماشو  داد به دختره . وقتی تونست دوست پسرش رو ببینه ، دید که اونم نابیناست . دختره گفت:"دیگه نمی خوامت ، از پیشم برو. پسره وقتی داشت میرفت ، لبخند تلخی زد و گفت :" مواظب چشمای من باش."

نوشته شده توسط فاطمه در 14:4 | | لينک به اين مطلب
چهارشنبه 5 اردیبهشت1386
مجید اخشابی تصادف کرد .............

شب گذشته در محور شمال

مجيد اخشابي تصادف كرد

خبرگزاري فارس: شب گذشته در محور شمال، مجيد اخشابي، خواننده سرشناس كشور تصادف كرد و به بيمارستان منتقل شد.

 

يك مقام مطلع در پليس راه ناجا با تأييد اين خبر به خبرنگار اجتماعي فارس گفت: در پي تصادف يك دستگاه خودرو پژو متعلق به مجيد اخشابي با يك دستگاه پيكان در محور سوادكوه مازندران و انحراف به چپ خودروي پژو، منجر به زخمي شدن اخشابي شد كه وي براي مداوا به بيمارستان شفاي ساري منتقل شد.
بر اساس اين گزارش، مجيد اخشابي از ناحيه دنده و شكم صدمه ديده بود كه پس از مداوا در بيمارستان شفاي ساري، امروز مرخص شده و دوران نقاهت خود را مي‌گذراند.
بر پايه اين گزارش، حال عمومي وي رضايت‌بخش اعلام شده است.
انتهاي پيام/

هنرمند و خواننده معروف کشور پس از اجرا در جشن روز رادیو در صداو سیمای مرکز مازندران شب سه شنبه در حالیکه به سمت تهران در حرکت بود تصادف کرد و مصدوم شد.

مجید اخشابی که در حال حاضر در بیمارستان شفا ساری در بخش داخلی بستری شده است در گفتگو با مهر اظهار داشت : ساعت 10 و 30 دقیقه شب سه شنبه پس از حضور در جشن رادیو در صداو سیمای مازندران به همراه خودرو سازمان صدا و سیما به اتفاق راننده آن عازم تهران شدیم.

وی تصریح کرد: در کمتر از یک ساعت در جاده زیرآ ب به شیرگاه در منطقه سوادکوه از مقابل با خودروی پیکان برخورد کرده و مصدوم شدیم.

مجید اخشابی در حال حاضر در بیمارستان شفا ساری به سر می برد و حال عمومی وی رضایت بخش است ولی به گفته پزشکان از ناحیه ریه شکستگی دنده دارد و نیاز به استراحت دارد.

دیگر سرنشین خودروی سازمان صداو سیما که راننده است نیز از ناحیه دست و پا دچار شکستگی شده است.

به گزارش مهر، دو سرنشین خودروی پیکان نیز مصدوم بوده و همسر راننده پیکان که باردار بوده وضع نامناسبی دارد .

نوشته شده توسط فاطمه در 21:19 | لينک به اين مطلب
چهارشنبه 5 اردیبهشت1386
بدترین و بهترین خاطره از سفرهایم........
                                  

بهترین خاطره مربوط به سفرم به مناطق جنوب بود که همش خاطره بود و واقعا خوش گذشت ، واقعا خیلی درسته که میگن کربلای ایرانه ، مخصوصا شلمچه که خیلی حال داد . جای همتون واقعاً خالی بود .....

بدترین اون هم مربوط میشه به سفر به ساری که همین تابستون امسال رفتیم و جاتون   خالی نزدیک بود غرق بشم و اگه قسمت میشد و دار فانی رو وداع میگفتم دیگه الان نه از وبلاگ خبری بود و نه از فاطمه جون........البته تعریف از خود نباشه ...........خیلی وحشتناک بود ، آخه یکی نیست بگه که تو تا به حال پا تو توی استخر و دریا نگذاشتی مجبوری بری؟ دیگه چیکار کنم با اصرار دوستان رفتیم توی آب ، دقیقا تا جایی که طناب کشیدن و دستای همدیگر رو گرفته بودیم و بشین پاشو بازی میکردیم که ییهو یه موج اومد و دست من رو از دست دوستم جدا کرد و رفتم زیر آب و باز دوباره جاتون خالی از همان آبهای شور دریا و لجنهای پر از ویتامین c آن نوش جان کردم و کمک دوستان نگذاشت من بمیرم و بعد اومدم نشستم دم ساحل و کلی گریه کردم ..... .

                                     

نوشته شده توسط فاطمه در 16:52 | | لينک به اين مطلب
دوشنبه 3 اردیبهشت1386
اطلاعیه
اگر میخواهید گزارش " لنگی ها منرض می شوند " کامران نجف زاده رو دانلود کنید باید بروید به سایت :www.iransima.tk

من همشهری جوان رو گهگاهی میخونم و گاهی البته شباهاتی وجود دارد

نوشته شده توسط فاطمه در 6:50 | لينک به اين مطلب