تبليغاتX
//body>دوستان مهربانم به وبلاگ محکم خوش آمدید.محکم یعنی محمود احمدی نژاد ، حدیث فولادوند،کامران نجف زاده و مجید اخشابی.البته این فقط توضیح نام وبلاگم بود ولی وبلاگ در مورد هر چی که دلتون بخواد هست،میتونین ببینین.خوشحال شدم از حضورتون ." خانه ی رؤیاهایم کلبه ایست کوچک در دشت شقایق ها که تو را کم دارد،راستی کی میآیی؟" . محکم *** ساعتهای آرامش یک قلب رازگو
پنجشنبه 31 خرداد1386
دانلود
۱-  تولد کامران نجف زاده _ برنامه ی تازه ها

 ۲- موزیکی زیبا

توجه:(با موبایل ضبط شده )

*****مصاحبه ی جناب نجف زاده رو باید با یه نرم افزاری بغیر از مدیاپلیر گوش کنید *****

مثلاً : کوییک تایم پلیر

عکس از این برنامه

******************************************************************

راستی من طرفدار پروپاقرص دکنر احمدی نژادم

گفته باشم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

********************************************************************

 گفتگوی نجف زاده با روزنامه قدس

ــــــــ((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((ــــــــــــ

من امشب کیک درست کردم ، هیچ کس نمیخوره ، همه میگن رژیم داریم  ، شما میخوری؟

دفعه قبل هم که درست کردم همشون نزدیک بود برن بیمارستان ، بعد چون اینبار درست کردن کیک با دیدن ۲۰ :۳۰ مقارن شده بود ، در کل هیچ کس لب نمیزنه .......

نوشته شده توسط فاطمه در 16:17 | | لينک به اين مطلب
چهارشنبه 30 خرداد1386
اگر تو نبودی؟؟؟

گهگاهی تو دلت میخواهد که بروی و قلم را برداری و بنویسی …..نمیدانی چه میخواهی بنویسی ، فکر هم نمیکنی ، میگویی هر چه آمد به ذهن مبارکم خوش آمد ….گاه آنقدر دغدغه داری که میخواهی عقده های دلت را برای این کاغذ که گرچه ساکت و خجالتی است اما مونس خوبی است بگویی….گاهی از غم و اندوه روزگار و یا شاید از شادمانی های این زمانه …و آن وقت است که چشم باز میکنی و می بینی سالیان سال است که تو اینجایی و گاه شاید شاهنامه ای هم سروده باشی …چه قلم خوبی هم بود که تمام نشد ….صبورانه روز و شب را برایت نوشت …حال تو گوش کن ، گوش کن که شاید دیر یا زود نوبت من باشد که بروم زیر خروارها خاک آسوده ویا شاید بی قرار و سرگردان بخوابم….

گوش کن میخواهم عقده ها را وا کنم…….نه ……هر چه فکر میکنم نمیشود….خب شاید روزی این کاغذ هم به زور کتک و اسلحه راز دل گشود ……آن وقت چه کنم ؟؟؟

هرچه داشته ام و نداشته ام که بر باد میرود ….

اما من کسی رادارم که رازدار خوبی است ، دردودل با او آرامم میکند

خدایا !!! …اگر تو نبودی؟؟؟

اول از مریم جون تشکر میکنم ، صبح که کامنتا را خوندم ، سریع پریدم و رفتم روزنامه رو خریدم.

دوم اینکه این روزها بحث شریعتی داغ است ….دیشب بعد از گزارش شریفی کلی با پدرم در مورد ایشون بحث کردم….پدم  شریعتی رو قبول نداره ….منم قانع شدم…..اس ام اس زدم به عموم  ، استادم ، که نظر شما چیه ؟؟؟ گفت باید حضوری در موردش با هم حرف بزنیم ….حتما هفته ی بعد میرم ، الان عموم یه خورده ناخوش احواله…..

نوشته شده توسط فاطمه در 15:5 | | لينک به اين مطلب
یکشنبه 27 خرداد1386
درد و دل با مادرم......

فاطمه جان ! دوباره میخواهم برایت نامه بنویسم .......

بارها و بارها شده که برای خدا نامه نوشتم ، خدا برایم جوابش را فرستاد ، اما من باز کوته فکری کردم و دیگر رویی برایم نمانده........

فاطمه جان !

گاهی وقت ها از اینکه همنام تو ام شرم میکنم ، نه اینکه شرم داشته باشم که نامم همانند نام توست ،نه ...از اینکه نمیتوانم حرمت اسمت را نگه دارم و یا مثل تو باشم شرم دارم .......

ایام فاطمیه که فرا میرسد ، دوباره شروع میشود ، مراسم ها و روضه ها و هیئت ها و شربتهای نذری و شعله زرد و ....اما همه ی اینها باز هم به یادمان نمی آورد که عوض شویم و همانی شویم که تو میخواهی .

سالها پشت سر هم می آیند و می روند اما من.....

آرزوهایم را برایت خصوصی میخوانم  .............کمکم میکنی؟

فاطمه جان تو را دوست دارم

نه به خاطر اینکه شب اول قبر شفاعت کنی و به دادم برسی ، نه به خاطر اینکه دستم را در آن دنیا بگیری .......اینها همه بهانه است .........

من تورا دوست دارم چون تو    فاطمه ای ....

ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است

ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است

التماس دعا

نوشته شده توسط فاطمه در 15:32 | | لينک به اين مطلب
یکشنبه 27 خرداد1386
تسلیت
یادمه وقتی میخواستم مرجع تقلید انتخاب کنم ، در به در تحقیق کردم و اخر سر هم آقای لنکرانی رو انتخاب کردم .........و چه انتخاب خوبی هم بود....

به همه ی مردم ایران ، ارتحال حجه الاسلام و المسلمین فاضل لنکرانی رو تسلیت میگویم.

خدایش بیامرزد........

نوشته شده توسط فاطمه در 11:21 | | لينک به اين مطلب
شنبه 26 خرداد1386
علی بابا......داستانک
علی بابا مقابل غار ایستاد و گفت:"ساسمی باز شو! "

اما درب غار تکان نخورد .

دوباره گفت:"ساسمی باز شو! "

ولی باز دوباره هم درب غار تکان خورد .

روغن را از جیبش در آورد و به لولای آن مالید .

برای بار سوم هم تکرار کرد :"ساسمی باز شو ! "

این بار هم درب غار هیچ تکانی نخورد ، مایوس به غار نگاه کرد و در فکر فرو رفت که ناگهان صدایی از پشت سرش شنید . برگشت ....رئیس دزدان بود که قهقهه ای زد و گفت :

"پسورد غار رو خیلی وقته که عوض کردم."

 

 

نوشته شده توسط فاطمه در 22:35 | | لينک به اين مطلب
جمعه 25 خرداد1386
صدقه
هر روز پسرکی فقیر

                           سر کوچه ای

                                           به گدایی

                                                    نگاهی می نشست

 و دختری نجیب

                       برای رفع هفتاد بلا

                                  صدقه ای می انداخت

                                                   در کاسه ی چشمانش

*****************************************************************

سیما جان من منظورت رو نفهمیدم ، میشه بیشتر برام بگی......ممنون

نوشته شده توسط فاطمه در 16:37 | | لينک به اين مطلب
پنجشنبه 24 خرداد1386
یا فاطمه الزهرا ، دستم بگیر
یا علی رفتم بقیع امّا چه سود                                  هر چه گشتم فاطمه آنجا نبود

یا علی قبرر پرستویت کجاست؟                                آن گل صد برگ خوش بویت کجاست ؟

هر چه باشد من نمک پرورده ام                                دل به عشق فاطمه خوش کرده ام

حج من بی فاطمه بیحاصل است                              فاطمه حلال صدها مشکل است

من طواف سنگ کردم ، دل کجاست                          راه پیمودم ، پس منزل کجاست؟

کعبه بی فاطمه مشتی گل است                             قبر زهرا کعبه ی اهل دل است

شهادت بی بی دوعالم ، حضرت فاطمه (س) را تسلیت میگویم .

من را از دعا خیرتان بی نصیب نگذارید.

امیدوارم پیرو راه زهرا باشیم ، تا دلش از ما خشنود شود .......

امیدوارم که... .

نوشته شده توسط فاطمه در 17:48 | | لينک به اين مطلب
پنجشنبه 24 خرداد1386
یا اباصالح پس کی می آیی؟

در انفجار نخست دیروز ، گلدسته طلایی سمت چپ حرم کاملا تخریب شد و در انفجار دوم نیز گلدسته سمت راست حرم به طور کامل فرو ریخت.

بر اثر این انفجار ها ، سقف سرداب غیبت حضرت ولی عصر عج نیز به کلی فروریخت.

ما منتظریم و چشم به راه آمدنت

ببین ، خوب نگاه کن ، خانه ی پدرت را چگونه ویران کرده اند .....بیا امام زمانم ، بیا.....

 

 

 

نوشته شده توسط فاطمه در 11:8 | | لينک به اين مطلب
سه شنبه 22 خرداد1386
کاش بزرگ نمی شدیم....

یادمه یه اکیپ تشکیل داده بودیم ...من و خواهرم و دختر خالم و دختر دایی ام با پسردایی ام محمد صالح و پسر خاله هام حجت ، عباس و حمید .

خدا خودش بخیر میگذروند ، وقتی که همگی یه جا مهمونی دعوت بودیم و یا خونه ی مادر بزرگ دور هم جمع می شدیم  ،چون اونوقت بود که عینه سگ و گربه به جون هم می افتادیم و همدیگرو اذیت میکردیم .

یه روز تصمیم گرفتیم توی حیاط یه آتیشی راه بندازیم و سیب زمینی به سیخ بکشیم و بخوریم (خداییش خیلی خوشمزه است ) ...ما دخترها مسئول تدارکات بودیم ....کلی وسیله آماده کردیم و پسرا هم درست کردن ...اما تا رفتیم توی خونه ی وبرگشتیم ، دیدیم همه ی سیب زمینی ها رو خوردن و فقط یه سوختشو واسه ما نگه داشتن ...کلی لجمون گرفت ، ما هم رفتیم و یه سطل بزرگ رو آب کردیم و ریختیم روشون ، اونها هم با شیلنگ آب همه ی ما رو خیس کردن ...اصلا یادم نمیره ....خیلی روزهای خوبی داشتیم...

اما ، اما وقتی یه روز محمد صالح از مدرسه می یاد و میخواد از سرویسشون پیاده بشه ،بند کاپشنش به در مینی بوسشون گیر میکنه و به خاطر بی احتیاطی راننده ی عجول اون ضربه مغزی میشه و اونوقت...

حالا اما از اون ماجرای تلخ خیلی ساله که میگذره اما ما هر وقت که بخوایم دوباره با هم بازی کنیم ، میریم سر قبر صالح ،چون ناراحت میشه اگه صداش نکنیم ...

خیلی خیلی پسر گلی بود ، توی مسجد علی بن ابی طالب همه می شاختنش ...

با این حال همه ی ما آرزو میکردیم که کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدیم...

صالح گلی از بوستان لاله ها بود        مانند باران خوب و پاک و با صفا بود

روحش شاد.

نوشته شده توسط فاطمه در 23:7 | | لينک به اين مطلب
دوشنبه 21 خرداد1386
نوزاد........داستانک
در بسته بود . مرد راهروی بلند بیمارستان را برای چندمین بار طی کرد . دانه های سفید عرق در نور سفید مهتابی روی پیشانی اش میدرخشید . صدای پا را که شنید ، دلش هری ریخت .

- چی شد ؟ خانم یه کاری بکنید ، بهش گفتم اگه اینبار هم مثل دفعه های قبل باشه اونقدر با کمربند به پاهاش میزنم تا فلج بشه .

زن نگاه نفرت انگیزی به مرد کرد و رد شد . مرد کمربند را زیر شکمش بالا کشید . دقایقی بعد زن بازگشت و با لبخند معنی داری ، چیزی را در آغوش مرد گذاشت .

- به آرزوت رسیدی ، پسره !

مرد نوزاد را با شعف کنار پنجره برد....باران یک نفس می بارید . مرد ملحفه سفید دور نوزاد را کنار زد . در نور تند رعد  و برق پاهای معلول نوزاد بدجوری توی ذوق میزد.

راستی  اسم وبلاگ رو دقت کنین!!!

نوشته شده توسط فاطمه در 10:57 | | لينک به اين مطلب
شنبه 19 خرداد1386
سینا کوچولو..........کوچکترین پسرخالم......
قرار بود نیاپم تا آخر امتحانات عزیز ، اما از اونجایی که دیدم همتون از مسافرت برگشتین و اومدین سراغ خونه هاتون ، ما هم گفتیم بیاپیم .

با یه انرژِی مضاعف امید دارم که بتونم شما ها رو راضی نگه دارم

آپ ها شامل : عکس ، داستانک ، خاطرات ، مذهبی ، علمی ، مناسبتی و ...خواهد بود....مثله همیشه ، حالا شاید بهتر و شاید هم بدتر.

وهر سه روز یا بیشتر آپ میشه این وبلاگ ....واز اونجایی که عادت ندارم خبر بدهم ، خودتون لطف کنید بیاین.....

سینا جون.........

نمیدونین یه جیگریه که دلت میخواد بخوریش........فقط راه میره......قربونش........

شوهر خالم میگه : بچه ام نماز میخوند ، یه بار بردنش عروسی ، رقاص شد.

نوشته شده توسط فاطمه در 12:36 | | لينک به اين مطلب
یکشنبه 13 خرداد1386
لحظه هایی که سخت گذشت... .
با آمدنت بهار دل پیدا شد

                         بلبل به نوا آمد و گلها وا شد

                                                      ای کاش که در کوچ خودت می دیدی

                                                                                          با رفتن تو قیامتی برپا شد

قسمتی از وصیت نامه امام(ره):

بادلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا ، از خدمت خواهران و برادران مرخص وبه جایگاه ابدی سفر میکنم و به دعای خیر شما احتیاج مبرم دار و از خدای رحمان و رحیم میخواهم که عذرم را در کوتاهی خدمت و قصور و تقصیر بپذیرد و با قدرت و تصمیم و اراده به پیش بروند .

شعری از امام (ره) :

چشم تو و خورشید جهان تاب کجا ؟

یاد رخ دلدار و دل خواب کجا؟

با این تن خاکی ، ملکوتی نشوی

ای دوست تراب و رب الارباب کجا؟

                ***

ای دوست هر آنچه هست نور رخ توست

فریادرس دل ، نظر فرخ توست

طی شد شب هجر و مطلع فجر نشد

یارا ! دل مرده تشنه ی پاسخ توست

              ***

از هستی خویشتن، گذر باید کرد

زین دیو لعین ، صرف نظر باید کرد

گر طالب دیدار رخ محبوبی

از منزل بیگانه سفر باید کرد

نوشته شده توسط فاطمه در 12:16 | | لينک به اين مطلب
سه شنبه 8 خرداد1386
آپ آخری تا بعد امتحانا
بدون شرح !!!

توی ادامه مطلب دوست داری ببین

پدر بنده در زمان جبهه البته الان خیلی تغییر کرده ..........نفر پایینی ..........وسطی هم شهید شده.......کیفیتش پایینه چون با موبایل گرفته شده از روی عکس ........

توی ادامه مطلب دوست داری ببین

عشق هندوانه ای .....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فاطمه در 0:1 | | لينک به اين مطلب
دوشنبه 7 خرداد1386
مگر خرها چه گناهی دارند؟
دوستان مهربانم طی اعلامیه ای به حضورتان میرسانم که بنده هم قرار است به جمع خرخونهای ایران بپیوندم و در این کلاسهای فشرده ی خرخونی شرکت کنم و به همین دلیل آپ کمتر میکنم یا شاید اصلا نکنم ، اما به وبهای شما دوستان سعی میکنم سر بزنم .

آخر نمیدانم که این خرخهای بیچاره چه گناهی دارند که خنگول بودنمان را به آنها ربط میدهیم .

دعا فراموشتان نشود که ما امتحان هایمان را خوب شویم وگرنه افسردگی شدید و دپرسی به سراغمان می آید و آن وقت است که شرمنده از اپ میشویم .

با تشکر و سپاس فراوان (آبیته)قابل توجه سمیه

                                      محکم

نوشته شده توسط فاطمه در 15:47 | | لينک به اين مطلب
شنبه 5 خرداد1386
کتاب چی دوست داری؟؟؟؟؟؟

نمیدونم چرا توی این بحبوحه ی امتحان و درس و زندگی من یادم افتاد سری به کتابخانه ی شخصی پدرم که به دلیل کمبود جا به انباری انتقال یافته ، بزنم .البته کوچک است ........

آخر یکی نیست که بگوید دختر الان چه وقت خواندن کتابهای غیر درسی است که تو هول و ولا داری که آنها را بخوانی .

خلاصه رفتم پایین و یکسری کتاب اوردم که بخوانم ، بیشتر ذهنم درگیر امام بود ، پدرم تقریبا بیشتر کتابهای لازم را دارد .

از هر کتابی سری کامل .......تازه کتابخانه ی عمویم را ندیدی ؟؟؟ به گمانم هر کتابی که اراده کنی که آن را بخوانی انجا هست .

تازه قرار است عموی بنده اینها را به صورت اینترنتی به امانت واگذار کند .یعنی کتابخانه ی اینترنتی وبعد بیاید و از خانه ی آنها ان کتاب را بگیرد البته با تعهد ........البته این فعلا در حد حرف است و تا عملی شدن کار دارد ........کد بندی کرده اند کمی از آنها را .......

کتابهایی رو که اوردم بخونم ایناست:

پیامها و سخنان امام خمینی از شهریور 1320 تا هجرت به پاریس

پیامها و سخنرانیهای امام خمینی در ششماهه ی دوم سال 1359

مجموعه شعر "امام حماسه ای دیگر" ....نوشته ی مهرداد اوستا

امام زمان بهار دلها .......نوشته ی سید جمال الدین حجاز

شارل دو گل" خاطرات امید" .....ترجمه ی هوشنگ حافظی پور

پرسشهای سعید .....نوشته ی مهدی زیرکی

تکامل در قرآن ....نوشته ی علی مشکینی اردبیلی

انسان و سرنوشت .........استاد مطهری

آنگاه... هدایت شدم......دکتر سید محمد تیجانی سماوی .........ترجمه ی سد محمد جواد مهری

سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی .......به روایت جمعی از فضلا

مجموع گفتارهای شهید مطهری ......

ده مقاله و نکته ها و لطائف در مقام زن ......

حالا به نظرت من همه ی اینا رو می تونم بخونم ؟؟؟یا گلچین میکنم؟؟؟

و اینکه ملاک تو واسه ی انتخاب یه کتاب برای مطالعه و خرید چیه؟؟؟

من که به تیتر خیلی اهمیت داره .....ویا نویسنده و یا یه کتاب در باب یه موضوعی که دوست دارم

و یا عشقی یه چیزی میخرم دیگه .......

نوشته شده توسط فاطمه در 21:36 | | لينک به اين مطلب
شنبه 5 خرداد1386
گل عسل تقدیم به همه ی شما
گل کاغذی یا عسل(بوی عسل میداد) تقدیم به همه ی شما......

 وقتی که رفته بودیم کوه با تیم زمین

خوشگله .....صبر کن تا کامل باز بشه.......

نوشته شده توسط فاطمه در 13:44 | لينک به اين مطلب
پنجشنبه 3 خرداد1386
تشکر و ؟؟؟
اول اینکه میخوام از نسرین جون تشکر کنم که بالاخره اومد سر زد ، بازم معرفت تو  ،به خواهرت نجمه بگو خیلی نامرده ..........نسرین جون برو توی آرشیو وبلاگ ، هر ماهی رو که دوست داری بزن ، شاید توش عکسای احمدی نژاد باشه .

*********************************************************************

از روز اول که وبلاگ ساختم ، تصمیم گرفتم تا تهش برم ، یه جورایی خیلی وابسته شدم ، چون دوست داشتم خودم همیشه اون چیزایی رو که برام جالبه ، بقیه هم بدونن .

مثلا ً توصیه های بهداشتی ، خاطرات خودم ، مطالب علمی ، شعر ، متون ادبی  و....رو بزارم شاید لااقل یه نفر خوشش بیاد .

یه رمزی هم همین جوری داشتم و وقتی داشتم وبلاگ درست میکردم همین اسمو گذاشتم ، گفتم گهگاهی هم از این ۴ شخص محترم بنویسم و در کل علاقه ام هست ، مثه خیلی ها که به خیلی چیزها علاقه دارن ، منم اینا رو دوست دارم . همین محکم ........

اما یه مدت ، خب شاید بیشتر در مورد جناب نجف زاده نوشتم و خودم هم دوست داشتم اطلاعاتی رو که میدونم در اختیار  علاقه مندان ایشون هم قرار بدم .

امّا شما ها و خیلی هاتون ، همش راجع به ایشون میگین و اصلا در مورد مطالب من اظهار نظر نمیکنید

خب اگه مطلبام زشته بنویسید که ننویسم ، البته خیلی ممنون که من رو در جریان قرار میدین ولی من یه جورایی دلسرد شدم ، احساس میکنم مطالب من بدرد نمیخوره .

میگم وقت داشتید سری هم به آرشیو بزنید شاید نکته ای ، پندی و یا مطلبی نظر مبارکتان را جلب کند .

به هر حال من دوست دارم ادامه بدهم اما در صورتی که شما بخواهید و گرنه یه مدتی تعطیل میکنم تا با یه نیروی مضاعف برگردم .

دوستتان دارم.......................شاد باشید

ولی از لطف همه ی شما سپاسگذارم بینهایت ...........

نوشته شده توسط فاطمه در 12:19 | | لينک به اين مطلب
سه شنبه 1 خرداد1386
" روز میلاد حضرت زینب و روز پرستار بر همه مبارک "
تصویری از زیبایی را بر زبان جاری کردی که تا آن روز کسی لیاقت دیدنش را نداشت مگر تو در آن صحرای خونین چه دیدی گه گفتی:" ما رأیت الّا جمیلا" ای زیبای زیبا بین، ای عصمت و نجابت بر جبین، ای زینب کبری سلام و درود خداوند بر تو باد .

*********************************************************************

زینب فارغ التحصیل دانشگاه کربلاست

در سال ۶۱  ، حوزه ی دکترای استقامت و پایداری را ، با  درجه ی ممتاز اخذ نمود .

او درس وفاداری  ، درس نگهداری از قیام نهضت برادرش امام حسین (ع) ، درس پرستاری ، درس مراقبت از امام عصرش ، درس یتیم سالاری ، درس کاروان رهبری ، درس دفاع مقدس  و درس عملیات کربلای یک را با نمره ی عالی گذارانید .

زینب یک نیروی  بسیجی است که داوطلبانه به جهاد نینوا رفت ، اگر امام حسین (ع) به عنوان یک ارتشی با درجه ی سردار  سر لشگر اسلام قدم به خاک آتشین گذاشت ، اگر حضرت عباس به عنوان یک پاسدار با درجه ی سرهنگی روانه ی فرات شد ، ولی زینب همچون یک بسیجی فداکار در خط فرمانده ی سالار نینوا  و پاسداری قهرمان کربلا  ،سنگر بان حریم ولایت بود .

زینب دروس مقطع ابتدایی را در دبیرستان نبوی ، دروس مقطع راهنمایی را در مدرسه ی فاطمی ، دروس مقطع متوسطه را در دبیرستان العلوی گذراند تا تحت آزمونی همگانی به دانشگاه کربلا راه یابد .

سرانجام  با تقدیم دو فرزندش  به دانشگاه کربلا  راه یافت و اینک نام او با عنوان یک چهره ی استوار در تاریخ اسلام ثبت گردیده است

                                  یا زینب کبری  "

***************************

روز پرستار  مبارک

***************************

حالا به مناسبت این روز عزیز طرز تهیه ی قطاب را به شما آموزش میدهم تا دهان مبارکتان را شیرین کنید ، فقط سعی کنید که خوب و خوشمزه درست کنید تا شما را با یک عدد لنگه کفش نشانه نگیرند.

پیشنهاد:  ۱ ـ یک جعبه قطاب بخرید تا اگر اینو خراب کردید ، اونو رو نشون بدین که درست کردین .

۲ـ  خواهشاً دستهای مبارکتان را قبل از تهیه ی آن بشوئید ، آخر خانواده چه گناهی دارد.

  • مواد لازم خمیر :
  • آرد سفید                                ۲۰۰ گرم
  • روغن آب شده                        ۶ قاشق سوپ خورری
  • آب                                          ۳ قاشق سوپ خوری
  • ماست شیرین                         ۲ قاشق سوپ خوری
  • بیکینگ پودر                             یک دوم قاشق چای خوری
  • روغن مایع برای سرخ کردن     به میزان لازم
  • مواد لازم میانی :
  • بادام پودر شده                       ۱ پیمانه (۲۰۰ گرم)
  • پودر شکر                                دو سوم پیمانه (۱۷۵ گرم)
  • هل                                         یک قاشق چایی خوری
  • پودر قند                                  ۲۰۰ گرم
  • هل آسیاب شده                     یک قاشق سوپ خوری

برای تهیه مواد میانی : همه ی مواد را باهم مخلوط کنید.

طرز تهیه :

روغن ، آرد ، ماست ، و بیکینگ پودر را مخلوط کرد و خوب ورز دهید تا خمیر شود و به دست  نچسبد. در صورتی که خشک بود ، کمی اب و اگر شل بود کمی آرد اضافه کنید .

مواد لازم وسط قطاب که شامل یک قاشق چایی خوری  هل ، بادام پودر شده و پودر قند می باشد را باهم مخلوط کنید و سپس از خمیر به اندازه ی یک نارنگی کوچک بردارید و در دست باز کنید .

از مایه ی وسط مایه ی خمیر با قاشق چای خوری درون آن بریزید و مواظب باشید سر خمیر به مواد اغشته نگردد ، زیرا در این صورت خمیر بهم نمی چسبد . دو طرف دایره را بهم بچسبانید و نیم دایره درست کنید و با فشار انگشت شست و سبابه قطاب را بپیچید .

در ظرف کوچکی روغن بریزید و آن را داغ  کنید و یکی یکی قطابها را در آن سرخ کنید و در صورتی که روغن به مواد داخل خمیر آغشته شد ، روغن را صاف کنید .(نکردین هم مهم نیست).

میتوانید آن را به همراه یک فنجان موکاچینو میل فرمایید ...........نوش جان
 

نوشته شده توسط فاطمه در 12:55 | | لينک به اين مطلب