تبليغاتX
//body>دوستان مهربانم به وبلاگ محکم خوش آمدید.محکم یعنی محمود احمدی نژاد ، حدیث فولادوند،کامران نجف زاده و مجید اخشابی.البته این فقط توضیح نام وبلاگم بود ولی وبلاگ در مورد هر چی که دلتون بخواد هست،میتونین ببینین.خوشحال شدم از حضورتون ." خانه ی رؤیاهایم کلبه ایست کوچک در دشت شقایق ها که تو را کم دارد،راستی کی میآیی؟" . محکم *** ساعتهای آرامش یک قلب رازگو
پنجشنبه 28 تیر1386
خفنیات
کافی شاپ : اصلا حرفش رو هم نزن ....پاتوق قرارهای دختر و پسر ....

از کنار یه کافی شاپ رد میشدم ، همشون تابلو بودن خداییش ....فقط یه پیرمرد و پیرزن یاد دوران جوونیشون افتاده بودن ....

جلوی دانشگاه : به دلیل برخی قانون ها از نوشتن در این مورد معذورم.....

ماهواره : خانم خونه : ما ماهواره خریدیم اما فقط از چیزای مفیدش استفاده میکنیم .

روز بعد ....بهرام ! اون شبکه قبلی رو بزن .....چه باحاله ...بشین ببینیم .... تخمه هم بیار....

کافی نت :شاید یکمی مثبت تر باشه نسبت به بقیه....

یکی میره توی اون اتاقک ، یکی هم توی این اتاقک ....واسه اینکه تابلو نشه ....خب چت میکنیم دیگه...

مد : ازش پیروی نکنی به نفعته ......شلوار کوتاه : جهت آب حوض کشیدن

                                                        مانتوی کوتاه : همون پیرهن مردونه خودمون

                                                        شال : دست نزن می یفته از سرم .

                                                        مدل مو : تیفوسی ، میکروبی ، آناناسی ،ریول

پارتی : چراغها خاموش ، دستا به کمر ، اکس رو بندازن بالا ، حالا بیا حالا برو......

موبایل : سلام با من دوست میشی ؟

اره ....کجا بیام .....زود بگو تا مامانم اینا از سفر برنگشتن ما با هم آشنا بشیم ......

سینما : نمیدونم چه جوریاس که بازیگرا توی سینما با هم محرم اند اما توی تی وی نامحرم .

به خاطر دو قدم راه محرم میشن ....از سینما تا تی وی

تلویزیون : باید مواظبش باشیم ، بچه مثبتمون فعلا همینه .....

 

نوشته شده توسط فاطمه در 10:33 | | لينک به اين مطلب
سه شنبه 26 تیر1386
ریخت بهم لینکام.......(گریه)
سلام دوستان

متاسفانه نمیدونم چرا پیوندهای وبلاگ ییهو نصف شدن ، من یه تعدادی رو که یادم هست لینک میکنم ، بقیه کسانی که قبلا لینکشون کرده بودم ، اگه نکردم ، بهم خبر بدن که اضافه کنم.

****************************************************************

من یه مقداری رو لینک کردم ، دیگه بیشتر از این ذهن یاری نمیکنه ، ببخشید که لینکا جابه جا شده ، امیدوارم که اول و یا اخر بودن لینکه اهمیتی نداشته باشه ، مهم اینکه با لینک به یادتونم و بیشتر بهتون سر میزنم .

التماس دعا

نوشته شده توسط فاطمه در 23:9 | لينک به اين مطلب
سه شنبه 26 تیر1386
یک سخن
ملائکه و شیاطین اغلب به دیدارم می آیند.

به زودی یاد گرفتم چگونه خود را ازآنها برهانم .

برای فرشتگان دعایی طولانی میخوانم ، حوصله شان سر میرود .

و برای شیاطین گناهی حقیر مرتکب میشوم ، آنها نیز می گزریزند .

جبران خلیل جبران

نوشته شده توسط فاطمه در 15:52 | | لينک به اين مطلب
یکشنبه 24 تیر1386
یه چند تا آرزو....
لیلة الرغائب از راه میرسد .....

داره نزدیک میشه ....من تا قبل از برنامه ی کوله پشتی اصلا یه همچین شبی رو نمیدونستم .

چند تا آرزو رو از بچگی داشتم :

۱- خونه ی قبلیمون که دو طبقه بود  ، طبقه ی بالا ، عکس دایی و عموم که شهیدن رو گذاشته بودیم روی طاقچه ، بعضی وقتا میرفتم طبقه ی بالا ، وقاب عکسشون میگرفتم توی دستم و گریه میکردم و بهشون میگفتم که چرا به خوابم نمیایین .....یعنی میشه یه روز خوابشونو ببینم؟؟؟.....

۲- یه آرزو هم که از بچگی با هام بوده و خیلی دوست دارم بهش برسم ، هم به خاطر خودم و هم به خاطر پدر و مادر عزیزم .....خصوصی بید

۳- یکی از آرزوهام هم اینکه برم کربلا......البته بعد از اینکه مامانم رفت.....

۴- یه آرزوی دنیوی هم دارم که شاید معنوی هم باشه .......

۵- رهبر عزیزم بیاد خونمون و واسم توی صفحه ی اول قرآن یه یادگاری بنویسه.....

این آرزو ها رو همیشه دارم :

ظهور امام زمان (عج)

 شفای بچه های سرطانی و بیمار

رضایت پدر و مادرم

سلامتی اعضای خانواده ام در درجه اول و سلامتی همه در درجه ی دوم

این آرزوهام جدیده :

آقای احمدی نژاد بیاد خونمون .....

این یکی کاملا خصوصیه......نمیتونم بگم .....

شاید آرزویی هم باشه که الان یادم نیست....

این لینک رو از سایت علی آقا به سرقت بردم...

 تقدیم به همه ی شما مهربانان

 

نوشته شده توسط فاطمه در 23:46 | | لينک به اين مطلب
یکشنبه 24 تیر1386
تولد رهبر عزیزمان مبارک !
در کشور عشق مقتدا خامنه ایست

                 فرماندهی کل قوا خامنه ایست

                            دیروز اگر عزیز مصر یوسف بود

                                                  امروز عزیز دل ما خامنه ایست

                         

۲۴تیر ماه میلاد فرخنده ی رهبر عزیزمان  مبارک

امیدوارم همیشه شاد باشند و محفوظ از شر دشمنان

ایشاءالله قسمت بشه یه روز بیان خونه ی ما.........یعنی میشه.....این یکی رو از بچگی ارزو داشتم.

تیری ها خیلی خصوصیات خوبی دارن ، من و خواهرم کشف کردیم

یکی از بهترین ها هم رهبر عزیزم

                

توی وبلاگ آقای مهدی ده نمکی که رفتم ، دیدیم تولد اقاست ، من که یادم نبود متاسفانه ، ولی دست ایشون درد نکنه .

نوشته شده توسط فاطمه در 0:3 | | لينک به اين مطلب
پنجشنبه 21 تیر1386
گام به گام تا خدا
مرد جوانی که می خواست طریقت معنوی را طی کند ، به جستجوی روحانیی در صومعه ی ستا رفت . پدر گفت : " برای مدت یک سال ، به هر کس که با تو درشتی کرد ، پول بده . "

دوازده ماه تمام ، جوان هرگاه مورد توهین قرار میگرفت ، پولی می پرداخت . در پایان سال ، جوان برای آموختن درس بعدی به نزد پدر روحانی آمد .

پدر گفت : " به شهر برو و برای من قدری گوشت بخر . "

به محض اینکه جوان آنجا را ترک کرد ، پدر خود را به هیئت گدایی در آورد و از میانبری که بلد بود خود را به دروازه ی شهر رساند .

وقتی مرد جوان رسید ، پدر شروع به هتاکی کردن به او کرد .

جوان به گدای تقلبی گفت : " عالی است ! یکسال تمام مجبور بودم در ازای مورد توهین قرار گرفتن ، مبلغی را بپردازم . اما حالا میتوانم مجانی و بدون خرج کردن حتی یک پاپاسی، مورد توهین قرار بگیرم. "

پدر با شنیدن این جمله لباس مبدل را از تن خود به در آورد و گفت : " تو برای گام بعدی آماده ای ، زیرا آموخته ای که به روی مشکلاتت لبخند بزنی. "

پائولو کوئیلو

نوشته شده توسط فاطمه در 14:33 | | لينک به اين مطلب
سه شنبه 19 تیر1386
در هم برهم
سلام .

۱- مریم جون من کلاس ثبت نام نکردم ، چون قسمت نشد ، انشاءالله سال بعد.

راستی مریم چون تو آفای منو دریافت میکنی ؟؟؟

۲- پریروز رفتیم بازار که مانتو بخریم ، چه مانتوهای عجیب قریبی  ،خداییش بعضی ها که اینا رو می پوشن چه سلیقه ای دارن .....بعد با خودم گفتم چقدر وضع ما خوبه ، بعضی ها که خیلی افتضاح می یان بیرون ....خداییش اگه بخوان عروسی برن ، چیکار میکنن؟؟؟......

۳- داداشم هم که هروقت با ما بازار می یاد کلی نق میزنه که واسه من چیزی نمیخرین ، بعد هم که میخری، میگه خسته شدم بریم خونه .....

۴- رفتم واسه داداشم سی دی کارتون بخریم ، دیدم فیلم هم داره ، گفتم بخرم که شب ببینیم ....

فیلما رو که نگاه کردم ، دیدم همشون تکراری بود....بعد ییهو پرسیدم که نقاب رو دارین ، گفت آره ، رفت از توی اتاق پشتی آورد ....تازه بقیه ی فیلم ها رو هم داشت مثلا پارک وی ولی چون اشکال شرعی داره ، چون هنوز روی پرده ی سینما هاست، نگرفتم .

۵-دیشب دخترخالم یه کلیپ بهم نشون داد که واقعا دردناک بود ، یه پسر ۴ ساله که به قول خودش داره نعشه میکنه ، باباش هم کلی ذوق زده ....خیلی دلم براش سوخت که همچنین پدری باید داشته باشه که براش آینده ای سیاه رو ترسیم کرده .

۵-از نظرات همتون ممنون ، بابام بهتون سلام رسوند و گفت که ازتون تشکر کنم .

 

 

نوشته شده توسط فاطمه در 15:17 | | لينک به اين مطلب
یکشنبه 17 تیر1386
شهیدشد با لب تشنه
عملیات کربلای ۵ ، منطقه ی نهر جاسم (داخل خاک عراق) ، ۶/۱۱/۶۵ساعت ۷ بعد از ظهر

در زیر آتش گلوله و خمپاره ، فرمانده ی گردان دستور داد که هر کسی برای خودش سنگری بسازد .

همگی مشغول شدیم در حالیکه تشنگی امانمان نمیداد ،  ابراهیم رفت و یک قمقمه ی آب پیدا کرد که

فقط تا نیمه آب داشت و چند نفر خوردیم و خودش هم اخر سر کمی خورد .

ساعت حدود ۱۱ شب بود که ابراهیم لب تشنه شهید شد .

حالا هر وقت که به یاد شهید ابراهیم دولتی مقدم می افتم ، ایثارگری هایش را به یاد می آورم .

خیلی ها همان جا جلوی چشممان طوری شهید میشدند که هیچی جز تکه ای گوشت رنده شده از آنان باقی نمی ماند که هر چه فکر میکردیم یادمان نمی امد که این که بود، که شهید شد .

و خودم هم همانجا برای سومین بار مجروح شدم

از پدرم پرسیدم دردت گرفت ؟......

گفت : نه ، فقط اول کمی مثه اینکه برقت بگیرد ، بعد دیگر دردی نداشت ، خون فواره میزد .....

ببخشید .......من نتونستم خوب بگم ، چون خود بابام که تعریف میکرد خیلی زیبا می گفت

ولی از قدیم و ندیم گفتن :

شنیدن کی بود مانند دیدن

خواندن کی بود مانند شنیدن

خاطرات پدرم.......یه عکس از زمان جبهه ی بابام (قبلا توی وب گذاشته بودم )

 

نوشته شده توسط فاطمه در 14:53 | | لينک به اين مطلب
شنبه 16 تیر1386
دل گرفته ی من ...

1- یه بار یه رفیق قدیمی  که دوست نبودیم مثل خواهر بودیم  بهم یه حرفی زد که احساس کردم چینی نازک احساساتم ترک برداشت. گرچه شش سالی از آن روزها میگذرد ولی کاش آن حرف زا نمیزد ، که همیشه خوشی هایمان به یادم می آمد.

2-یک بار یکی از دختر خاله های عزیزم ، که با هم مثل خواهر بودیم ، حرفی را به من زد که واقعا احساس کردم قلبم شکست ، حالا نه اینکه کینه ای داشته باشم ، نه ! فقط کمی سنگین تر با او رفتار میکنم .

3- و امروز قلبی را دیدم که از جنس سنگ بود .

4- روز مادر مامان بزرگم که خونه ی ما بودن ، حالشون بد شد و زنگ زدیم اورژانس و کلی ماجرا و ....برایش دعا کنید .

میگویند که نارسایی کلیه پیدا کرده و دیروز یک لوله در گردنش گذاشتند که امروز دیالیز کنند ، عمه جان هم قراره امروز با چهارتا بچه ی قد و نیم قد از تهران پاشه بیاد مشهد....خدا به دادمون برسه ....خونمون جنگل امازون میشه ....البته بچه های خوبی هستن اما یه خورده شر تشریف دارن . ...

5-امروز با پدرم رفتیم یه جایی واسه یه کاری ، یه دوساعتی رو که توی محوطه ی اونجا نشسته بودیم ، به بابام گفتم یه نفر ازم خواسته که خاطرات جبهه ی تو رو بنویسم ، واسم یه کمی تعریف کن .....واسم تعریف کرد .......چشماش قرمز شد ....بغض کرد ...خداییش چه دل شیری داشتن .....من که اگه اونجا می بودم فرار میکردم ......بعد حتما واستون می نویسم.....توی پست بعدی...

6-خیلی دلم گرفته ، امسال سال۸۵ ، سال خیلی بدی بود و ۸۶ هم که؟؟؟ ، نمیدونم شاید .... ، به هر حال یکی دو هفته ی دیگه خداکنه تموم بشه و من دوباره خوب بشم .......واسم دعا کنید .......

7- راستی سمیه  اس ام اس زد و گفت که: تلفنشون قعطه .......بعدا میاد .......

نوشته شده توسط فاطمه در 13:56 | | لينک به اين مطلب
چهارشنبه 13 تیر1386
مامان گلم روزت مبارک!
میدان مادر.......مشهد

میگویند بهشت زیر پای توست

میگویند بدون دلیل عشق می ورزی

میگویند مهربانی تو بی نهایت است

میگویند دستان لطیفی داری که روح گرم کودکت را نوازش میکنی

میگویند نگاه به تو عبادت است

من همه ی این گفته ها را حس کردم ، دیدم و تا عمر دارم قدردان تو هستم .

گاهی دلم می سوزد برای کسی که تو را ندارد ، برای کسی که عشق تو را نداشته ، برای کسی که نبود مادری تا دست نوازش بر سرش بکشد . ...

گاهی حتی دلم برای آن مادری می سوزد که طفلی را در میانه ی عشق و و ایمان باردار شده و در هنگامه ی ترس و جنون مرگ ، زاده است و سپس ا و را در تکه پاره های دلش پیچیده و در کنار یتیم خانه کذاشته . ....

و گاهی دلم برای تو می سوزد که مادرت را بردی به خانه ی سالمندان ....وای که چقدر دوست داشتم امروز می رفتم خانه ی سالمندان و برای تک تکشان گل سرخ  می بردم . ...

وقتی جوان تصادف کرد ، مردم گفتند: شانس آورده که از این تصادف سالم بیرون آمده . اما یکی از میان جمع فریاد زد : " نه ، شانس نیاورده ، نگاه کنید پشت شیشه ی ماشین را "

همه نگاه کردند : نوشته شده بود .....بیمه دعای مادر ........!!!!

وقتی نگاهت میکنم از تو خجالت می کشم .....با خودم میگویم: کاش هر روز روز مادر بود....

وقتی از مسافرت برگشتم ، تو را که دیدم گریه ام گرفت ....گفتم آفتاب شدیدی بیرون است ، چشمانم را اذیت کرده .....پنهانش کردم . ......

مادر عزیزم تو را دوست دارم ، برای همیشه ، امیدوارم همیشه سالم و خندان باشی و من هر وقت می خواهم بروم بیرون ، از زیر قرآنی که بر بالای دستان توست ، رد شوم و تو بگویی : مواظب خودت باش.

ولادت خانوم فاطمه (س) و همیچنین ولادت امام خمینی (ره) و همچنین روز مامان رو تبریک میگم به همه ی شما دوستای گلم .

 

نوشته شده توسط فاطمه در 15:15 | | لينک به اين مطلب
سه شنبه 12 تیر1386
کلاس خبرنگاری
سلام دوستان

۱- از لطف و نظرات لطیفتون ممنون

۲- این داستانک ها رو اگه نگاه کنید ، نویسنده ی اونا من نیستم .

۳- مریم جون خیلی ممنون که به من گفتی ، اتفاقا خواهرم قراره بره یه جایی کلاس بره ، منم خیلی دوست دارم برم کلاس خبرنگاری .....حتی خود سازمان صدا و سیما هم اطلاعیه داده ولی شاید بتونم برم ، چون درس دارم .

خداییش جدا از بعضی از مجری های صدا و سیمای مشهد ، هیچ کدومشون بدرد نمیخورن ، نه مجریشان ، نه خبرنگاراش ، نه دکوراش ، نه برنامه هاش ، اگه ما بریم  از خداشونه

نوشته شده توسط فاطمه در 11:1 | | لينک به اين مطلب
دوشنبه 11 تیر1386
دو داستانک با سس کچاب
کلاغ پنیر را برداشت و پرید بالای درخت .

روباه که از آنجا می گذشت ، شروع به چرب زبانی کرد و گفت :

" به به چه دمی ، چه منقار زیبایی ! چه تیپ و قیافه ای ! چه صدایی ! آوازی برایم میخوانی !"

کلاغ نگاهی عاقل اندر سفیه به او انداخت و قالب پنیر را به دست گرفت و گفت : " خر خودتی ! "

 نویسنده:مجتبی

*************************************************************

هر روز که میگذشت خوش تیپ تر از گذشته میشد .

هر مد جدید که می آمد میپوشید . وقتی جلوی مغازه می ایستاد و همه به او خیره می شدند احساس غرور میکرد .

باخنده از خودش سوال کرد :"ار ما مانکن ها خوش تیپ تر هم توی این دنیا هست؟"

نویسنده:محمد

*************************************************************

خانمها و اقایون محترم لطف کنید و به وبلاگ ارغوان جون یه سری بزنید ....نظر هم یادتون نره ...ارغوان خوشحال میشه ....

http://www.arghavan1369.blogfa.com

متشکرم..........فقط تبلیغ بود.........واسه یه دوست...........

 

نوشته شده توسط فاطمه در 12:52 | | لينک به اين مطلب
جمعه 8 تیر1386
مردم .....مردم ما.....
این مردم ما هم که فقط بلدن نق بزنن ، شما یکمی صبر کنید بعد نتیجه ی سهمیه بندی بنزین رو ببنین.

طفلی آقای احمدی نژاد این همه زحمت میکشه، خداییش از وقتی اومده چند تا کار رو به راه کرده ....چه همه اختراعات و اکتشافات و انرژی هسته ای و مذاکرات ....بعد این شایسته است که با دشنام از این همه فعالیت سپاسگذاری کنید . .....خواهشا فکر کنید ......یکمی بیشتر...

همه ی این آلودگی ها از دود همین ماشین ها است .....چرا وقتی میتوانیم درست مصرف کنیم ، الکی بنزین وارد کنیم و هزینه ی زیادی رو صرف کنیم ؟؟؟

می بینید که چقدر خیابونا خلوت شده ، تردد آسون تره و ...

*****************************************************************

دیشب جاتون حسابی خالی بود ، حرم خیلی صفا داد ، دعای کمیل رو هم حاج صادق اهنگران خوندن ، اگه من نایب الزیاره ی خوبی بوده باشم ، به یاد همتون بودم ........

******************************************************************

قطار در مسیر کوهستانی حرکت میکرد . ...پسرک آرام آرام پوست موز را کند و موز را گاز زد .

قطار وارد تونل شد و همه جا تاریک شد .

موز را از دهانش دور کرد ....

قطار از تونل خارج شد .

این اتفاق چند بار تکرار شد .

پسرک تا چند وقت فکر میکرد هر وقت به یک موز گاز بزند : " شب میشود ."

***********************************************************

این لینک رو ببینید و بخونید:

عروسی ملیکا شریفی نیا دختر محمد رضا شریفی نیا

نوشته شده توسط فاطمه در 13:5 | | لينک به اين مطلب
جمعه 8 تیر1386
ببخشید من چیکار کردم؟
دوست مهربانم که با نام " اینم بمونه..." نظر خود را بیان کردید .

نمیدونم شما از دوستان هستید یا نه ؟؟؟؟؟ولی من هیچ وقت فکرنکردم که از دیگران بیشتر میدونم و مثه آقای نجف زاده ام .

به هر حال امیدوارم کینه ای که داری از بین بره ، من دوست ندارم کسی از دست من ناراحت بشه ، به هر حال اگه از دست من نارحتی برام میل بزن  و اشتباه منو به یادم بیار که دیگه تکرارش نکنم  . ممنون

                 **********************************************

دوست مهربانم الهام جان

من شماره ی مجید اخشابی رو ندارم ، فقط یک بار به طور اتفاقی شماره ای را در اینترنت دیدم که بعد از کلی اس ام اس زدن ، طرف زنگ زد و گفت که من مجید اخشابی نیستم ، البته من یکم شک کردم ولی دیگه نیست حتما.

نوشته شده توسط فاطمه در 0:4 | لينک به اين مطلب
چهارشنبه 6 تیر1386
کاش
کاش وقتی من مردم

روی دیوارک این تابوتم

یک دریچه سازند

یک دری بگذارند

تا که از دریچه ی  زیر خاک بروم تا اوج زمان

بروم تا روز تولد یا وفات

و به مردم گویم :

کل دنیا یک روز است ، آن همین امروز است

کاش روی قبر من  هیچ چیز ننویسند

کاش روی قبر من دلخسته ی پاک

جای این سنگ کثیف

تخم میخک پاشند

مریم و یاس سپید

 

نوشته شده توسط فاطمه در 11:58 | | لينک به اين مطلب
دوشنبه 4 تیر1386
اخلاق من ......

میدونم که مشخصات من بدرد هیچ کدومتون نمیخوره

                                             ولی چون دیدم همتون نوشتین منم مینوسیم .

از دروغ بدم می یاد و خودم هم سعی میکنم دروغ نگم.

                                    ***

از اون دسته از ادمهایی که همیشه سعی دارن کلاس بزارن زیاد خوشم نمی یاد.

                                   ***

بیشتراز اون که دوست داشته باشم هدیه بگیرم دوست دارم هدیه بدم .

                                    ***

به کتاب خوندن علاقه دارم . بهترین هدیه است به نظر من .اما اگه بودجه ی خریدش باشه .

                                       ***

عشق خرید وسایل تزیینی ام .

                                     ***

یه مدته که از تیک تاک ساعت بدم اومده و خیلی اعصابم رو خورد میکنه .

                                 ***

بزرگترین آرزوی من هم سفربه کربلا است .

                                ***

رضایت پدر و مادرم هم خیلی برام مهمه.

                                    ***

همه ی رنگها رو دوست دارم اما یه جورایی با آبی و سفید و سرخابی بیشتر حال میکنم .

                                        ***

همه جور غذایی به جز جیگر ، کله پاچه و غذاهای دریایی از جمله میگو رو میخورم .

اما عشق سوپ هستم مخصوصا سوپ جو (توی ماه رمضون خیلی حال میده چون اغلب توی هر سفره ی افطاری سوپ پیدا میشه . )

                                             ***

 

نه نانسی میشناسم نه چاووشی نه حامی ، اصلا گوش نمیدم ، فقط  طرفدار اخشابی ام و گهگاهی گوش میدم و به خاطر بابام افتخاری هم بد نیست .

                                     ***

عاشق نوشتنم و استاد وصیت نامه نوشتن .

                                ***

از خرگوش خوشم می یاد و از دیدن  بقیه ی حیوونا از جمله سوسک و موش و مارمولک و ...سکته میکنم . خدا شب اول قبر به دادم برسه .

                             ***

از هیچ بازیگرخاصی خوشم نمیاد اما توی یه فیلم ممکنه از بازیش خوشم بیاد .اما سید جواد هاشمی یه چیز دیگه است .

                                    ***

از دیدن اخبار لذت میبرم نه به خاطر نجف زاده بلکه آگاهی از امور مملکت .

                                       ***

اصلا عرضه ی نگهداری از کفش ندارم و زود زود کفشام رو خراب میکنم . به احتمال زیاد جنسشون خوب نیست.

                                      ***

دوست دارم بعد از رفتن به مکه و سوریه و کربلا حتما یه سری به کالیفرنیا ، لندن ، سانفرانسیسکو ، هند ،پاریس، هلند و ایتالیا بزنم .(نیس سر راه خونمونه )

                                             ***

دوست دارم کامپیوتر و اینترنت رو تا سطح عالی یاد بگیرم .(البته اگه وقت کنم ،میدونید که یکسره جلسه و کمیسیون و ...دارم)

                                       ***

همه ی میوه ها خوشمزه اند اما هلو و گوجه سبز بهتره .

                                           ***

فصل تابستون رو به خاطر علافی اش دوست دارم اما گرماش حسابی کلافه ام میکنه .

                                               ***

عشق عکس و عکاسی هم هستم .

                                                     ***

نقاشی  کردن رو هم دوست دارم و چهار تا تابلو هم کشیدم .

                                                ***

از کوهنوردی و شنا به شدت وحشت دارم ولی چند وقت پیش که با تیم زمین رفتیم یه کم از شدت ترسم کاسته شد .

                                              ***

از جن هم میترسم،همش هم تقصیر پسر خالمه .

                                        ***

خیلی اس ام اس میزنم ، باید ترکش کنم .

                                              ***

زیاداهل قهر و دعوا نیستم ولی اگه بکنم خوب قهر میکنم .

                                                   ***

مرتبم ، یعنی اگه اتاقم بهم ریخته باشه نمیتونم درس بخونم ، مهربونم (تعریف از خود نباشه)سمج ام ، ....دیگه نمی نویسم که  ریا نباشه .

                                                         ***

بقیه شو تو بگو........

******************************************************

راستی یه سوال:

من عادت دارم ، وقتی یه چیزی، یه نفر میخره ، بهش میگم : مبارکه! ...قشنگه ...یا هر چیز دیگه ....

ولی خیلی وقت بعضی ها این خصوصیت رو ندارن.....وقتی یه چیز میگی خریدی و یا بهش نشون میدی...

به نظرت : این فقط یه عادته یا یه حس حسادت یا... ؟

 

 

نوشته شده توسط فاطمه در 17:30 | | لينک به اين مطلب
یکشنبه 3 تیر1386
عروسی
                                       عشق

طالع بین گفت:" که متولدین ماه آذر و فروردین با هم خوشبخت می شوند ولی آذرو اردیبهشت  روی خوشی در زندگی نخواهند دید ."

دختر با خیال راحت به خواستگارش جواب مثبت داد .

آن دو با هم ازدواج کردند و سالها زندگی خوب و خوشی داشتند . تا اینکه طی یک اتفاق زندگی آنها بهم ریخت.

یک روز حین گفتگو ، مرد گفت :"من متولد فروردین نیستم ، پدرم به جای اردیبهشت ، ماه تولد من را در شناسنامه ، فروردین ثبت کرده است .

                                                       

نتیجه ی اخلاقی: زندگی بر پایه ی فال یعنی پوچ .

نویسنده: یه نفر

نوشته شده توسط فاطمه در 15:33 | | لينک به اين مطلب
جمعه 1 تیر1386
جمعه و اخلمد
سلام امروز از ساعت ۸ تا حدود ۸ شب ، با خونواده دایی رفتیم اخلمد ، میخواستم چند تا سوژه ی جالب که پیش اومد رو بنویسم ولی گفتم ولش ، نه من حال دارم بنویسم و نه شما حال دارین بخونین(دومی دلیل اصلی بود)

فقط بگم حسابی آب بازی کردیم ، اما از بس اینا تنبل بودن تا آبشار اصلی نرفتیم که عکس واستون بزارم .........فکر کنم بعد از یه هفت هشت سالی میشد که رفته بودیم ......

فقط چند تا عکس میزارم ..........تا عکسا رو ندیدی ، حق نداری نظر بدی.

حلّه؟

عکسها با موبایل گرفته شده ولی کیفیت عالیه

کوه در حین مسیر رفتن

گیلاس ، دست من ، طبیعت ، چادر مسافرتی

کودکان سوار بر خر ......ببخشید الاغ

گل

به آبشار نرسیده .....همین جا رفتیم توی آب

مثه بالایی با دید وسیع تر

بفرما گیلاس.......چقدر خوب بود....خرید بابا

توی مسیر به طرف آبشار

صحن حرم امام رضا (ع)......شب........خیلی قشنگ شد عکسه...

لطفاًببینید....

نوشته شده توسط فاطمه در 20:44 | | لينک به اين مطلب