تبليغاتX
//body>دوستان مهربانم به وبلاگ محکم خوش آمدید.محکم یعنی محمود احمدی نژاد ، حدیث فولادوند،کامران نجف زاده و مجید اخشابی.البته این فقط توضیح نام وبلاگم بود ولی وبلاگ در مورد هر چی که دلتون بخواد هست،میتونین ببینین.خوشحال شدم از حضورتون ." خانه ی رؤیاهایم کلبه ایست کوچک در دشت شقایق ها که تو را کم دارد،راستی کی میآیی؟" . محکم *** ساعتهای آرامش یک قلب رازگو
چهارشنبه 31 مرداد1386
مرا ببخشید .......!
سلام به همه .....

اصلا فکر نمیکنم یه قالب ارزشه اینو داشته باشه که من دوستای خوبی رو از دست بدم و از نصایح و سخنان ازرشمندشان استفاده ای نکنم ....

منو ببخشید همه تون ........مخصوصا شما دو نفر .......

مرا ببخشید و حلالم کنید .....

امروز قبضهای تلفن  و موبایل ها آمد و افتضاح زیاد آمده .....این مدت که کمتر مرا می دید دیگر شاید خیلی کمتر ببینید....

شما هم از فرصت استفاده کنید و مطالبی که توی وبم نخوندید رو بخونید و بیکار نننشینید ....من هم یکمی درس بخونم ببینم چی میشه........

اصلا قالب هر چه ساده تر باشد بهتر است ، مگر نه ؟

ولی نمیدونم چرا مطالب این کنار میره پایین...بیا یه بار هم ما میخواستیم ساده زیست باشیم ......

نوشته شده توسط فاطمه در 13:31 | | لينک به اين مطلب
سه شنبه 30 مرداد1386
میخوام از اشکهای داداش گلم محمد صالح بنویسم .....
سلام

امشب منو و آبجی جونم و دخترخاله ی عزیزم رفتیم بازار ، اگه بگم کل مشهدو گشتیم دروغ نگفتم ....البته ما که چیزی نخریدیم ، واس خاطر دخترخاله جانم بود ......

من فقط واسه مامانم یه دونه از این صلوات شمارها خریدم . ...تازه شانس هم آوردیم که خانه نبودیم ، چون مامان بزرگ منزل ما تشریف دارن ، تمامیه دوستان قدیمی و فک و فامیلاشون ریخته بودن خونمون ،زحمت پذیرایی هم افتاده بود گردن طفلی دخترعمه ام سمیه که خونمون بوده ....

بعد دقیقا موقع اخبار شبانگاهی که بود  اومدم توی اتاقم ، دیدم داداشم داره زار زار عینه ابر بهار گریه میکنه ، منو میگی احساسات خواهرانم گل کرد ، اما بهم دلیل گریه کردنشو نگفت ....باباجانم هم طاقت دیدن اشکای پسر یکی یک دونشو نداره ، کلی باهاش کلنجار رفت اما حتی به بابام هم چیزی نگفت ....خلاصه همه رو از اتاق بیرون کرد و بنده رو احضار کرد .....نمیدونی اینقدر گریه هاش دیدنی بود که چشماش یه کاسه خون شده بود ، من هم تازه گریه ام گرفت ....

بهش میگم خب داداشی چرا گریه میکنی ؟میگه واسه یه دلیلی که همه میترسن ....

گفتم : چی ؟ ....جن ؟.....روح ؟....مرده ....؟گفت داری نزدیک میشی ...

به هر حال کلی باهام حرف زد و گفت که من از مرگ می ترسم ، از اینکه اونجا تنها باشم ، از اینکه یه روز تنها باشم ......بخدا اشکم در اومد ....

گفتم : خب باید کارهای خوب بکنی ، حرفای بد نگی ، به مامان بابا احترام بزاری ، بهشون کمک کنی ....بعد رفت صورتشو شست و باز اومد گریه کرد ....گفت : من میترسم تنها بمونم یه روزی ....گفتم داداشی تنها نیستی تا وقتی که به سن ازدواج نرسیدی خب با پدر و مادرت زندگی میکنی بعد هم که ازدواج میکنی و زن و هفت هشت تا بچه ....گفت : نه ...خب مشکل همین جاست .....نمیدونم چرا ییهو فکرکرده که مامان و بابام خدایی ناکرده .....میگه من الان سنم کمه ممکنه که ....

گفتم خب باید واسشون دعا کنی ، واسشون از خدا طول عمر بطلبی ......

نمیدونم چی شده بود که محمد صالح از این حرفها میزد ......خیلی منو به فکر فرو برد ....مثه من شده که همش این روزا به فکر مرگم ......

بعد هم رفت همون صلوات شمار رو برداشت گفت تا وقتی که چارخونه شروع میشه صلوات میگم .....گفت از فردا هم نمازم رو میخونم .....کلی هم از من قول مردونه گرفت که به کسی چیزی نگم ....من به خونواده ام نگفتم شما هم به کسی نگید .....التماس دعا

خدایا ! سایه ی هیچ پدر و مادری را از سر فرزندانشان کم مکن.....الهی آمین .....

 *******************************************************************

راجع به قالب نمیدونم چی بگم ..........ببخشید ......بازم اگه شد نظرمو می نویسم ......دوست ندارم نراحت بشین .....ممنون از آقا محسن وحاج آقا محرابی ..... نظرات هر دو برایم خوب و قابل تامل است .....التماس دعا

نوشته شده توسط فاطمه در 22:42 | | لينک به اين مطلب
یکشنبه 28 مرداد1386
شهیدان شمع انسانند خدایا !
             پریدیم و به نام عشق رفتیم

                                                از اینجا تا مقام عشق رفتیم

                  شبی همراه با یک ترکش داغ

                                                           به پابوس امام عشق رفتیم

                                    

                                 *** حرمت خون سرخشان را نگه داریم***

               

میدونید چقدر بهشون مدیونیم؟؟؟؟؟؟

نه نمیدونیم اگه میدونستیم اینجوری زندگی نمیکردیم......

  به نظرت باید چیکار کنیم که یکمی جبران ایثارشون رو بکنیم ؟

                                      بدون منت  بی بهانه

                                      

نوشته شده توسط فاطمه در 22:51 | | لينک به اين مطلب
جمعه 26 مرداد1386
همه میگن صفای دل ....صحنه بین الحرمین

           

                         ای دل ای دل ای روزگار

                                                                 دل   من  کربلا  می خواد

               میلاد سرور آزادگان و سالار شهیدان بر تمامی مسلمین جهان مبارک باد

                                            

چپ و راست :

1-با دایی جان و خاله رفته بودیم بیرون ، دایی ام میگفت رفته توی یه مغازه که خرید کنه ، فروشنده گیر سه پیج داده که شما یا آقای احمدی نژادی یا داداشش ...تازه کاپشن احمدی نژادی هم که پوشیدی.....دایی ام هم گفته ما کجا و احمدی نژاد کجا ...منو و میگی مردم از خنده ....کلی حرف سیاسی زدیم ، بعد گفتم دایی جان پس از این به بعد من به شما میگم اقای احمدی نژاد....

موقع شام ، یه گربه ی ملوس  نزدیک ما بود ، براش گوشت می انداختیم ، شیش ساعت دنبالش میگشت ، خیلی گربه ی خنگی بود.....دایی ام گفت این گربه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟گفتم ا وا... آقای احمدی نژاد قرار نشد ؟؟؟؟رفتار کنید .....

امیدوارم بد برداشت نکنید   .......

تسخیر شده :

یادش بخیر دختر خوبی بود ، ولی ازوقتی که ازدواج کرد از این رو به این رو شد ، خودشم ناراحته ، خیلی وضعش خراب شده ، عروسیشون توی شهریوره ، خیل دوست دارم باهاش حرف بزنمو یه خورده راهنماییش کنم  ، آخه ما با هم یه جورایی خیلی صمیمی ایم .......شوهرش میگه ارزوشه که یه عروسیه رؤیایی بگیره.....اما آخه به چه قیمتی....این همه خرج های الکی اول زندگی.....نمیدونم ....الله اعلم.............

*********************************************************************

                           

ماه میلاد سه پرچم دار عشق

                         دلبر و دلداده و دلدار عشق

                                                 ماه میلاد سه ماه عالمین

                                                                        سید سجاد  و عباس و حسین

 

                   بـــــــــــــــــــــــــر شمــــــــــــــــــــــــــــــا مبـــــــــــــــــــــــــــــــارک

                                    

     
**** روز جانباز رو هم به تمامی ایثارگران جامعه و اللخصوص پدر خودم تبریک میگم****

 

راستی اگه شما یه داداش مثه من داشته باشین که تا تقی به توقی میخوره پاشه بیاد هرچی توی کامپیوتر دارین پاک کنه ، باهاش چه جوری رفتار میکنید ؟ هان....

فقط بگم نمیتونی تو هم بری هر چی بازی داره پاک کنه چون سریع میره بابامو میاره....

نوشته شده توسط فاطمه در 17:15 | | لينک به اين مطلب
سه شنبه 23 مرداد1386
مردیم از خنده.....
سلام به بروبچ عزیز

میگم فوتبال هنرمندان رو دیدید ؟....کر کر خنده بود ، ما که مردیم از خنده .....

دم به ثانیه می اومدن بیرون.....از بس تابلو بود هی گزارشگر عوض میکردن ، خودشونو به مریضی میزدن .....سید جواد چی ؟....همون اول کاری اومد بیرون .....

ولی الحق و الانصاف گل باحالی زدن .......

راستی اسمم واسه اردو راهیان نور واسه مناطق غرب درنیومد....چند سال قبل که رفتیم مناطق جنوب خیلی حال داد.....مخصوصا شلمچه.... ولی واسه جوایزش دراومد ، یه قاب عکس .

اسم خواهرم هم دراومد ، یه دست لیوان خوشگل واسه جهازش ........

جاتون خالی یه سر هم رفتیم لوس انجلس .....توی همون رستورانی که رفتیم ......استغرالله......

نوشته شده توسط فاطمه در 16:57 | | لينک به اين مطلب
جمعه 19 مرداد1386
کنسرت مرگ + تبریک
دکتر اکبری ، دکتر خونوادگیمون با خانومش بلیط میخرن واسه کنسرت شجریان توی تهران ، اما موقع برگشت تصادف میکنن و خانومش میمیره ......فکرکنم کنسرته بد بوده .....خدا رحمتش کنه ....خدا همه ی مریضا رو هم شفا بده ....

راستی کلمه ی " شفا " اگر با فتحه بر روی حرف " شین " خوانده شود به معنای : مرگ

و اگر با کسره روی حرف "شین " خوانده شود به معنای : خوب شدن و سلامتی را باز یافتن است .

 *******************************************************************

زمین بر خود سروری دارد امشب                               که این نور از سماء می بارد امشب

به   آیات    مبیّن   شد     معرف                                  نشان از سوی حق می آرد امشب

سلام دوستان

                          عید بزرگ مبعث رو به تمامی شیعیان تبریک میگم .

ما که فردا کلی کار داریم :

۱ـ از صبح تا ظهر جشن و همچین قرعه کشی یک مسابقه البته ما که شانسی نداریم که چیزی برنده بشیم .

۲- ظهر هم که ناهار دعوتیم  رستوران  چون دخترعموم دو تا بچه هاش رو عقیقه کرده ...خدا شانس بده   داداشم که بچه ی آ خره عقیقه اش کردن ، منو خواهرم موندیم .

۳-بعد هم باز یه مراسمه دیگه میریم که اونجا هم من واسه رفتن به مناطق عملیاتی غرب و همچنین تفریحی ثبت نام کردم که خدا کنه اسمم در بیاد .

۴- بعدش هم که جشن تولد پسرخالمه .

                              کـــــــــــــــــــــــف   کردیـــــــــــــــــــــــــــــــــد؟

راستی دکور جدیده خبر ۲۱ قشنگ شده نه ؟

بای تا چند روزه دیگه

 

 

نوشته شده توسط فاطمه در 11:12 | | لينک به اين مطلب
سه شنبه 16 مرداد1386
شمعی روشن کنید ،میخواهم دنبال خودم بگردم
دوشنبه :

صبح که ازخواب بلند شدم ، نمیدانم چه مرگم شده بود ، مثله این آدمهایی که میخواهند بمیرند و از زندگی خسته شده اند شده بودم .

دیگر خسته شدم از اخبار دیدن ، از معتاد شدن به اینترنت و وبلاگ ، از سرچ کردن در گوگل ، از خواندن ایمیل ، از نجف زاده ، از احمدی نژاد ، از اخشابی ، از حدیث ، .....

گم شده ام ، خدا را هم در این حوالی گم کرده بودم .....دیشب اما پیدایش کردم .....سر سجاده ی عشق ....کلی با هم حرف زدیم ، خدا خیلی مهربونه ....خیلی ...این چهارمین باره  که باز منو تحویل گرفت .....به خدا دیگه روم نمیشد .....داشتم دیوونه میشدم .....میخواستم وبلاگم را حذف کنم اما دوستی گفت که نه ، حذف نکن ، وابستگی ات را کم کن .....

خیلی حال داد ، جایتان حسابی خالی .....فکر میکردم که دوباره دارم ادم میشوم .....خودم را پیدا کردم ...افسوس خوردم ولی .....

اصلا به من چه که کی چیکار میکنه ......الان اگر از من بپرسی جورج بوش کیه ؟ من نمیدونم .....

دلم برای خودم  تنگ شده بود .....

سه شنبه :

اما قرار بود نیایم .....زیر قولم زدم .....امروز دوستی اس ام اس زد . گفت که برای نجف زاده نگران است ...گرچه میخواستم که نروم ...اما آمدم ببینم چش شده .....دیدم بنده خدا ، فکر کنم مثله من شده ....دلم برایش سوخت ....ناخود اگاه گریه ام گرفت ، باز هم نمیدانم چرا ؟

دخترخاله ام که روانشناسه بهم میگه تو ادم خیی احساساتی هستی ، درصد تفکرات ذهنی بالایی دارم واین زیاد مطلوب نیست .....

حال شمعی برایم روشن کنید ، تا من خودم را پیدا کنم .......

از این به بعد ، بعد از اینکه ترک کردم ، هفته ای یک اپ خواهم داشت.........یاعلی ....دعا فراموشتان نشود...

نوشته شده توسط فاطمه در 15:33 | | لينک به اين مطلب
شنبه 13 مرداد1386
حاشیه نگاری حسینی بای در بیست و سی
امشب  خبر بیست و سی ، یک حاشیه از نمایشگاه نمیدونم چی چیه ساختمانی نشون داد....

چقدر جالب بود.....

میگم کل خونه ی ما با تموم  وسایلای توش که بخوای حساب کنی ، دو میلیون نمیشه ....بعد بریم ۲۴ میلیون بدیم کابینت بخریم واسه آشپزخونه.....

برو بابا مگه پولامون از روی پارو بالا میره؟.........

*******************************************************************

غضنفر دفترچه خاطراتش تموم میشه می اندازتش دور......بخند دیگه

بعد تازه یه چیزه دیگه ....دقت کردی که همه چیزای خوب خانومن ؟ مثه مهتاب خانوم ، پروانه خانوم ، خورشید خانوم ...اما همه چیزای بد آقا هستن...مثه آقا دزده ، آقا گرگه......

راستی مریم جون مثه اینکه ایمیل من بهت نرسیده که باز سوال پرسیدی؟

نوشته شده توسط فاطمه در 21:37 | | لينک به اين مطلب
پنجشنبه 11 مرداد1386
یه سلام پرانرژی....
سلام دوستای گلم....بخشید که دیر آپ کردم......امروز خوشبختانه امتحانات تموم شد .........

آپ امروز بیشتر شامل عکس میشه......فقط خواهشا عکس کودکی اقای نجف زاده رو سیو نکنید  .

راضی نیستند . ....از من گفتن.....از شما هم شنیدن.....

 

دیروز تموم مجله هام رو توی کارتن کردم ، فرستادم توی انباری .....احساس کردم اتاق خیلی شلوغ شده.....دیگه مجله ی خانواده ی سبز رو نمیگرم....مسخره شده.....همون همشهری جوان و جوانان امروز البته اگه گیر بیاد کافیه !

فکر کنم اگه این مجله ها رو بفروشم پولدار بشم

جدول زیاد حل میکردم ......دیگه یه مدتیه حل نمیکنم ....فکرکنم خیلی خنگ شدم توی این زمینه....از این مجله های جدولی هم باید برم بخرم.....البته فقط جمعه ها ......درس میخونیم دیگه ....وقت نمیشه...

 عکاسه خوبیم مگه نه ؟...کامران نجف زاده

 اونایی که طرفدار اقای نجف زاده هستن ، این لینک رو ببینن جالبه !

کامران نجف زاده

این هم یک سایت ایرانی برای آپلود عکسایتان !

 http://irapic.com/

دیروز یه کلیپ توی موبایل یکی از دوستان دیدم جالب بود تقریبا.....ماله بچگی های یه خواننده زمان شاه که میرقصیده و گدایی میکرده.....خاک برسرش ...از همون موقع منحرف بوده.....

کامران خان توی بیست وسی با لباس ورزشی

محمد دلاوری....خبرنگار محبوب

کامران نجف زاده ، خوشتیپ ....

 

نوشته شده توسط فاطمه در 13:16 | | لينک به اين مطلب
یکشنبه 7 مرداد1386
یاس خزان

ما ریزه خوار سفره ی احسان زینبیم

حاجات ما رواست ، چو مهمان زینبیم

سوازن قلوب ما ، ز غم جانگداز او

گریان به یاد دیده ی گریان زینبیم

*******************************

قیامت بی حسین غوغا  ندارد

شفاعت بی حسین معنا ندارد

حسینی باش تا فردا نگویند

چرا پرونده ات امضا ندارد

ایام سوگواری حضرت زینب (س)بر تمامی شیعیان تسلیت باد .

*******************************

مریم جون و مهتا جون جواب سواتون رو از ادامه ی مطلب همین پست  دریافت کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فاطمه در 20:23 | لينک به اين مطلب
یکشنبه 7 مرداد1386
جشن تولد یه سالگی وبلاگ محکم !
             هفتم مرداد ماه ، اولین سالگرد وب محکم مبارک باد                      

                                               چی شد وب ساختم ؟

توی یکی از روزهای گرم تابستان ؛ از سر علافی ، در اینترنت قدم میزدم که یکهو چشممان به جمال سایت بلاگفا افتاد ....مشتاق شدیم که وبلاگی بسازیم .

                                             نحوه ی انتخاب نام وبلاگ ؟

بنده ، به دلیل اینکه از هر یک از گروههای مختلف جامعه به یکسری آدم از جنس خودمان علاقه داشتم ، رمز محکم را برای خودم ساخته بودم ....وهنگامی که داشتم بلاگ را می ساختم همین اسم را که ییهو به ذهن عزیزم خطور کرد را برگزیدم . خداییش آسون هم هست مگه نه ؟.mohkam...هیچ وقت تایپش یادتون نمیره...

                                                      مشخصات من !

اگه میخواید با صاحب این وب آشنا بشید ، هم از دوران کودکی ام در وب عکس گذاشته ام ، هم جدا از توضیحاتی که در سمت چپ وب نوشته شده  ، در پست های قبلی هم خصوصیاتم را تا حدودی نوشته ام .

                                                          نام دوم بلاگ ؟

چند وقت پیش باخودم فکر کردم که بلاگ من که فقط در مورد این اسم محکم که مربوط به چهار شخصیت است نیست ، پس بهتر است یک نام دیگر هم بگذارم .

                                                    نوشته های من ....

سعی میکنم مطالبی را که خود دوست دارم ، برای شما هم بگذارم ....شاید خوشتان بیاید .....علمی ، سیاسی ، مذهبی ، مناسبتی ، آپلود گزارش ، عکس ، خاطره ، عشق ، محبت ، فیلم  ،سریال ، بحث ،اخشابی،احمدی نژاد، مشاوره ، شعر ، ترانه ، موسیقی ، پوستر ،نجف زاده ، اخبار ، روانشناسی، مشورت ، علاقه ، ......بنویسم . ....دست نوشته ام که خصوصی نباشد .

                                                  مگر تحفه است ؟

جشن مفصلی راه نمی اندازم،مگر این بلاگ من تحفه است ؟

                                              <<< نظرات شما >>>

من هیچ وقت نظری رو سانسور نمیکنم ، مگر؟......از لطف همه ی شما هم بی نهایت ممنونم  ....نظرات رو مدتی به صورت تاییدی گذاشتم چون اینجوری هم شما میتوانید بفهمید که من آمده ام یا نه ؟....هم اینکه هر نظری را که تایید میکنم به وبتان سر میزنم ، اینجوری یادم نمیرود که سر زده ام یا نه ؟

                                                  **   (( قالب وبلاگ ))  **

حتما خبر دارید که در طول این یکسال قالبهای گوناگونی را برای وبم گذاشتم ، اما یک قالب که با نام محکم همخوانی دارد را به یکی از دوستان سفارش داده ام که چون سرشون شلوغه موفق نشدن  کامل کنن . هروقت کامل شد میزارم و بعد شما نظرات خود را بیان کنید .

                                              ##### آهنگ وبلاگ #####

چند بار آهنگ وب رو عوض کردم ، ولی در حال حاضر آهنگی نگذاشتم تا وب برایتان سریع باز شود .

                                                    +++ پارازیت+++

حال ببینم چه کسی  از دوستان آقایان نجف زاده و شریفی جسارت میکند که یک عکسی از علیرضا و امیرکیان بگذارد ...

                                حال ، هر چه میخواهد دل تنگت بگو

 

نوشته شده توسط فاطمه در 13:12 | | لينک به اين مطلب
شنبه 6 مرداد1386
دل نوشته
اعتکاف : امسال دلم حسابی هوایی شده بود ، حیف که امتحان داشتم نشد برم .....

سه روز به دور از همه ، جدا از هیچ و پوچ های دنیا ، به دور از موبایل و رایانه و....، تنهای تنها ....فقط عشق بازی با خدا ......

*******************************************************************

مسافرت : بابا جونم نشسته بود و روزنامه میخوند با صدای بلند .....ترکیه ،  استامبول ، استرالیا ، دبی ، هند ، مالزی........خب بابا جان ، چی هی اینا رو میخونی .....منم گفتم خب امسال هیچ جا نرفتیم ، بیا بریم تا ترکیه برگردیم.....بابا جان هم فرمودن : خب اگه بخوام ببرمتون ترکیه ، خب میریم سوریه ...گفتم بهتر....بیا بریم.....حالا شاید رفتیم ....شاید ......

پسر عموم هم که تهران هستن ، منتقل شده کیش و قراره هر وقت رفتن بریم اونجا تلپ شیم .

دختر خالم هم منتقل شده چابهار .....تو فکر کن ....حالی به هولی ......شاید شهریور رفتیم کیش و چابهار ......

*******************************************************************

کیس مناسب : د و سال پیش ، یکی از دوستان به من گفت که خیلی دوست داره بره اسپانیا....منم بهش گفتم که پسر پسر خاله ی مامانم الان داره توی اسپانیا درس میخونه ، نمیدونم دکترا میخواد بگیر ، یا هر چیزه دیگه ....استاد دانشگاه هم بوده ......حالا هر وقت که منو می بینه یا بهم زنگ میزنه ، میگه اون کیس مناسب رو بفرست واسه من......میگم برو بابا ۳۸ سالشه ......

********************************************************************

قرص اکس: امشب مهمان داشتیم ، اونا هم زحمت کشیدن و شیرینی اورده بودن ، ما هم بعد از افطار میخواستیم کاممان را شیرین کنیم اما نمیدونم مشکل از شیرینی بود یا از من ، اینقدر حالم بده ، که الان فکر میکنم به جای صندلی روی هوا نشستم ، توهم میزنیم.....

*********************************************************************

عروسی:شهریور ماه چند جا عروسی دعوتیم اما متاسفانه به دلیل ابتذال در این گونه مراسمات ، فقط برای شام تشریف می بریم......توی باغ و ....دیگه تا تهش بخونید ........

*********************************************************************

کوهسنگی:دیشب با برو بچ ، مجردی ، زدیم بیرون ، خفن.....رفتیم کوهسنگی ، و جبل النور مزار شهدای گمنام ....جاتون خالی خیلی حال داد.....

موقع سریال جواهری در قصر همه جلوی تلویزیون پارک ولو شدن ....ممکنه نمازشون یادشون بره ولی یانگوم ترک نمیشه......

چقدر مردم احساساتی بودن.......

بعد یادم افتاد که یک بار یادواره ی شهدا بود ، رفتیم جبل النور با امیپ دوستان و.....در قسمتهای مختلف کوه ، عکسهای شهدا رو گذاشته بودن ....

بعد وجیهه برداشت گفت : اینا عکسای همین شهدای گمنامه ؟

وجیهه جان خیلی باهوشه طفلی....

*******************************************************************

مد ونی ....یادم رفت دیگه چی میخواستم بگم .....از بس این بهار حرف زد .....

یادم اومد اضافه میکنم ......

نوشته شده توسط فاطمه در 19:14 | | لينک به اين مطلب
جمعه 5 مرداد1386
میلاد مولود کعبه و روز پدر مبارک!

 

سلام .

رفتم کتاب مداحی مادرم رو برداشتم ویه شعر انتخاب کردم .

البته باید به سبک : سرزمین من ....بخونید تا خوشگل بشه....

امیدوارم ابتذال در مداحی حساب نکنید.

 

امشب جمال یارم ، دل از همه ربوده

                                             کعبه ز شوق رویش آغوش خود گشوده

از قدوم او کعبه گشته پر ز نور         شیعیان کنند با وجود او سرور(۲)

                               مولا علی جان (۴)

خورشید عالم آرا، سر زد ز بام کعبه

                                              از یمن این ولایت ، شد زنده نام کعبه

چون شکفته شد ، خنده بر لب همه     شادمان شده ، هم نبی و فاطمه (۲)

                               مولا علی جان (۴)

بنت اسد گرفته یه دسته گل به دستش

                                              امشب صفا و مروه ، گردیده مست مستش

عشق من علی ، روح و جان من علی     دلبرم علی ، هست روان من علی (۲)

                               مولا علی جان (۴)

امشب به کل هستی ، بخشیده او طراوت

                                                 به روی دست احمد ، قرآن کند تلاوت

پر گرفته دل ، سوی ایوان نجف         من به خاطرش ، داده ام توان ز کف(۲)

                                 مولا علی جان (۴)

جز راه عشق مولا، راهی نمی پذیرم

                                              تا لحظه های اخر من یا علی بگویم

یا علی بیا ، گشته ام اسیر تو              چون ندیده ام آیتی نظیر تو (۲)

                                 مولا علی جان (۴)

            

 میلاد با سعادت مولود کعبه و روز پدر گرامی باد                                                   

نوشته شده توسط فاطمه در 11:46 | | لينک به اين مطلب
پنجشنبه 4 مرداد1386
شیرین ترین آزمون زندگی
سلام

امروز بهترین روز زندگیم بود .....

یه امتحان داشتم ....نه یه آزمون....بعد از اینکه اسممو خوندن ، دیدم یه نفر اومد بهم گفت : " سلام شما دبستان توی کدوم مدرسه بودی ؟ "

با تعجب نگاهش کردم ....گفتم خدایا چقدر قیافش آشناست.....ییهو گفتم ریحانه خودتی؟....

ریحانه گفت : وقتی اسمتو شنیدم دعا کردم که خودت باشی....گفتم رفتم همون دبستان ....اما نتونستم ادرسی ازت پیدا کنم ...

از بس خنگم.....وای خدایا اصلا باورم نمیشد که بعد از این همه سال دوباره همدگیرو ببینیم.....سال پنجم دبستان بود که با هم اشنا شدیم .....اینقدر با هم صمیمی بودیم که حد نداشت .....روز آخر تا ساعت شیش عصر توی مدرسه بودیم و نامه می نوشتیم و گریه میکردیم چون میخواستیم از هم جدا بشیم ....آخه ما قرار بود خونمون رو عوض کنیم و از اون محل بریم ....

ریحانه گفت : خیلی دنبالت گشتم ......یه عالمه قربون صدقم رفت ...بهش گفتم آره جون عمه ات منو دوست داری ، واسه همینه که توی این همه سال یه زنگ بهم نزدی.....

گفت: نه به جون خودم وقتی تو زنگ زدی ، خواهرم گوشی رو برداشته بعد هم  شماره رو گم کرد ......گفت همیشه عکسا رو نگاه میکردم و دعا میکردم که ببینمت...

کلی اصرار کرد که برم خونشون .....گفتم برو بابا تو داداش داری ....استغفرالله......

گفت : نه به جون خودم خواهر و برادرم ازدواج کردن .....خودم تنهام.....حالا قراره یا اون بیاد یا من برم....

میگن دل به دل راه داره.....واقعا درسته .....

توی همون سالن یه تابلوی رنگ روغن (طبیعت) بود ....ریحانه گفت این قشنگه ؟....گفتم نه خیلی هم زشته ....تابلوهای منو  که تو ندیدی...اگه ببینی میگی معرکه است.....بعد بهم گفت : دستت درد نکنه ، اینو من کشیدم ......

گفتم ای بابا ریحانه جون داشتم شوخی میکردم ، خیلی قشنگه .......

عکس گرفتیم .....شماره دادیم ......آدرس دادیم.....کلی گفتیم و خندیدیم .....تازه یکی دیگه از بچه ها هم بود ....ملیحه ......اونم دختر خیلی گلیه ....به من میگه اون موقع ها مهربون بودی.....

گفتم : مگه الان نیستم ؟ گفت چرا ....شوخی کردم ....

حالا این وسط  گیرهای الکی دادن ....که نمیشود گفت....

در آخر به این نتیجه رسیدم که چقدر شوخی کردیم ما با هم .....

جاتون خالی......امروز یه روز محشر بود .......

نوشته شده توسط فاطمه در 12:52 | | لينک به اين مطلب
چهارشنبه 3 مرداد1386
تبریک
ولادت با سعادت امام جواد(ع) رو به امام رضا (ع)

                                     و همچنین تمامی دوستای گلم تبریک میگم

امام جواد امروز  حاجت منو داد ........

خیلی روز خوبی بود ........

البته اگه چشم نخوره............

نوشته شده توسط فاطمه در 11:53 | لينک به اين مطلب
سه شنبه 2 مرداد1386
تولد علیرضا کوچولو فرزند آقای مهدی شریفی مبارک !
     

 تولد علیرضا  رو به مامان و بابای عزیزش تبریک میگم

                                                    

                                         علیرضا جون تولدت مبارک  

                             

                                   تولد تولد تولدت مبارک

ایشون هم بابای این کوچولو هستن ، آقای سید مهدی شریفی

                          عکس بابای علیرضا ...آقای سید مهدی شریفی...خبرنگارو استاد دانشگاه

من کلی عکس داشتم از ایشون ولی نمیدونم کجا گذاشتم فط همینو تونستم پیدا کنم .

میتونین از توی پیوندام آدرس ایشون رو بردارین و برین تبریک بگین.

                         خطریه.......

   از فردا نجف زاده و شریفی می افتن به جون هم ، کامران خان میگی امیرکیان خوشگله ....مهدی خان هم میگه ...نه والا علیرضای من خوشگل تره.......

نوشته شده توسط فاطمه در 17:42 | | لينک به اين مطلب
دوشنبه 1 مرداد1386
چند راهکار برای بهتر بودن.....
اول سلام .....دوم ببخشید که خیلی دیر دارم اپ میکنم .....سرم حسابی شلوغ بود....میدونین که یکسره جلسه و کمیسیون و ...دارم......مرسی که میاین و سر میزنین.........

۱-در مواقع عصبانیت سکوت اختیار کنید  .

۲- هر شب هنگام خواب ، سه مرتبه سوره ی توحید رو بخونید ، ثواب یه ختم قرآن رو داره .

۳-یک ۱۰۰ تومانی را به چهار ۲۵ تومانی تبدیل و در جیب خود قرار دهید ، تا هنگامی که به بیرون میروید اگر نیازمندی را دیدید ، به او کمک کنید ....هم ثواب داره هم با یه پول کم یه کار بزرگ کردین هرچند که آن طرف نیازمند نباشد .

۴-سعی کنیم دروغ نگیم ، غیبت نکنیم . با لحنی مهربان با دیگران سخن بگوییم....

۵- یک قلک بخرید و خود را مجبور کنید که روزی حداقل ۵۰ تومن در آن بیاندازید ....

۶- هر روز که از خواب برمیخیزید ، خدا را به خاطر یکی از نعمتهایی که داده شکر کنید .

مثلا : خدایا ممنون که به من دو چشم بینا دادی.....

۷-همیشه در خانه شیک بپوشید ، منظم باشید تا افسردگی به سراغتان نیاید .

۸- سعی کنید نمازهایتان را سروقت بخوانید .....کم کم عادت میشود برایتان .....

به نماز نگویید کار دارم به کار بگویید وقت نماز است .

۹- به جای زمزمه ی ترانه های فیلم ها و سریالها ، صلوات بفرستید ....معجزه میکند.....

۱۰ - هر روز خود را مجبور کنید که یک صفحه قرآن بخوانید با دقت بر معانی آن ....

الابذکرالله تطمئن القلوب

در مواقع علافیتان میتوانید ، رایانه ی خود را روشن کرده و به این آدرس مراجعه فرمائید .

                                            www.mohkam.blogfa.com               

نوشته شده توسط فاطمه در 11:14 | | لينک به اين مطلب