تبليغاتX
//body>دوستان مهربانم به وبلاگ محکم خوش آمدید.محکم یعنی محمود احمدی نژاد ، حدیث فولادوند،کامران نجف زاده و مجید اخشابی.البته این فقط توضیح نام وبلاگم بود ولی وبلاگ در مورد هر چی که دلتون بخواد هست،میتونین ببینین.خوشحال شدم از حضورتون ." خانه ی رؤیاهایم کلبه ایست کوچک در دشت شقایق ها که تو را کم دارد،راستی کی میآیی؟" . محکم *** ساعتهای آرامش یک قلب رازگو
پنجشنبه 24 آبان1386
دلتنگی
شرمنده ...درسها نمیگذارد که  وبگردی کنم.....دلم برایتان تنگیده....الان هم برای اولین بار امده ایم کافی نت....میام سر میزنم  و مطلباتون رومیخونم.....

به به

می بینم که سیم اینترنت وصل شد ....ولی خداییش اونقد درس داشتم که حتی نمیشد به کامپیوتر نگاه کنم اما چون یکی از بچه های وب قراره شنبه بیاد خونمون ، اینترنت رو وصل کردم.

باید جواب بعضی از کامنتتون رو بنویسم .

 از اسم وبم پرسیده بودید؟

دوستانی که میخوان بیشتر با نام وب من آشنا بشن میتونن به آرشیو شهریور۸۶ مراجعه کنند ودیگه نمیشه عوض کرد این اسمو میشه؟...اسم جدید وبو که دیدین دیگه حتما ؟!!!

گفته بودین چرا از نجف زاده و احمدی نژاد خوشم میاد؟

یه سری ملاک و معیار هست که نمیشه گفت یعنی کسی جز خودم نمیدونه ، شاید زمانی گفتم ولی در حال حاضر جزو اسرار دل من محسوب میشود .

اما دلیل عمومی اش اینه ، مختصر و مفید :

چون عاشقانه ، عارفانه ، بی بهانه ، خالصانه ،  با صداقت بینهایت کار میکنند و مومن هستند و اهل عمل.

حدیث فولادوند هم قبلا بیشتر دوسش داشتم ولی الان زیاد نه .

واسه تبریک عید فردا خدمت میرسیم

نوشته شده توسط فاطمه در 19:21 | لينک به اين مطلب
چهارشنبه 16 آبان1386
درس عبرت !

صبح بهش خبر دادن که فردا سخنرانی داره ، اون هم سریع رفت کتابخونه و چند تا کتاب  برداشت که وقتی رفت خونه ، بخونه و واسه ی سخنرانی فردا آماده بشه .

شب وقتی داشت توی اتاقش مطالعه میکرد ، پسرش اذیتش میکرد و نمیذاشت که کتابها رو بخونه ، به همین خاطر هم اون نقشه ی یک کشور را مثه یه پازل برید و از پسرش خواست که این قطعات رو کنار هم بزاره و نقشه رو درست کنه و هر وقت تمومش کرد هزار تومن بهش بده .

پسره همین طور که داشت درست میکرد متوجه شد که پشت این نقشه عکس یک انسان  است ، پس با خودش گفت : " من که راحت میتونم اینو درست کنم ، پس از این ور درست کرد و بعد برگردوند و پدرش نشون داد .

پدرش تعجب کرد و به پسرش به خاطر هوش و ذکاوتش آفرین گفت و دوهزارتومان به پسرش داد .

پسرش گفت چرا دوهزارتومن دادی پدر؟

پدرش گفت هزار تومن به خاطر اینکه درست کردی و هزار تومان هم به خاطر اینکه موضوعی رو که برای فردا میخواستم در موردش سخنرانی کنم رو بهم یاد دادی ، بهم یاد دادی  که آدم به جای اینکه بره دنیای خودش رو بشناسه اول خودش رو بشناسه ....به جای اینکه دنیاشو عوض کنه اول از خودش شروع کنه .

 

  

    **********************************************************

چندین نفر گفته بودن که براشون بنویسم درباره وبنویسی همین دیروز هم یه نفر دیگه گفت ، البته من کی بیدم که بخوام  به شما یاد بدم ، از لطف دوستان هم ممنون و از خداوند منان هم بسیار سپاسگزارم که تونستم کمی تا قسمتی ابری موفق بشم البته شما میگید به من چه؟!!  ولی در کل چند مورد هست برای وب نویسی که از تجربیات بنده است :

۱- قالبهای تیره ، رغبت خواننده رو برای خوندن مطالب کاهش میده .

۲- قالب بهتره مرتب باشه ، یعنی خط کشی شده و سر و ته مطلب معلوم باشه .

۳-در نوشتن مطالب بهتره خودتون رو جای خواننده بزارید .

۴-مطلبهایی که حجمشون زیاده ، یعنی باید روش تفکر بشه نباید طولانی بشه .

۵- اگه هدفتون یه چیزه خاصه یعنی یه موضوع خاص باید لابه لاش چیزای دیگه هم قاطی کنید.(مثلا اگر مذهبیه باید جالب باشه ، چون در غیر اینصورت فقط افراد مذهبی میرن و میان ، اینجوری تاثیرش بیشتره.)

۶- از عکس هم استفاده بشه خوبه ؟

یاعلی

 

   ***********************************************************

واقعا ممنون ، ممنون از لطف سمیه و فرزانه و پاییز ، که دیوونم کردید که ...

 

 

آقای صابر من جواب ایمیل طولانی شما رو براتون بفرستادم دیگه نمیدونم رسیده یانه ؟

 

راستی میخوام حجم یه فایل تصویری رو کم کنم که هم راحت اپلود بشه هم راحت دانلود بشه ، کی میدونه باید چیکار کنم ؟

نوشته شده توسط فاطمه در 20:27 | | لينک به اين مطلب
جمعه 11 آبان1386
گوسه پند (همون گوسفند)

عاشق چشمهای میشی و موهای فرفری اش شده بودم ، صدایش معرکه بود ، اولین بار نبود که می دیدمش ، بهش بدجوری عادت کرده بودم ، ولی روز موعود فرارسید ، من گریه میکردم و پدر میگفت : این سنته باید انجامش بدیم . اون روز عید قربون بود ، پدر بسم الله گفت و سرش را برید!

 

« صادق هدایت  میگه : هیچ نگاهی معصومانه تر از نگاه بره ای نیست که به کشتارگاه میبرند .»

               اینم همون گوسفندیه که امروز قربونی شد.....چه زشته....

وقتی داداش به دنیا اومد ، زرتی عقیقه اش کردن و مهمونی دادن و امروز هم تصمیم گرفتن که خواهرم رو عقیقه کنن در نتیجه به این نتیجه میرسیم که من این وسط بوقم . ....من هی میگم منو از پرورشگاه آوردین کسی گوش نمیده ، از صبح تا شب باید مس بسابم ، زندیگمو با یه دبه دوغ میگذرونم . ....طفلی من .

 واقعا من نمیدونم چرا نمیدونید عقیقه یعنی چی ....خب برین توی مفاتیح بخونید .....واسه رفع بلا و حوادث از بچه که یکسریدعا و... هم داره ، حتما بخونید .

 

راستی حالا که بحث گوسفند شد بهتون بگم که :

پوست مرغ رو قبل از اینکه بپزید از مرغ جدا کنید و گرنه بیماری هورمونی میگیرید.

کله پاچه نخورید (ویییییییییش )

گوشت گوسفند و گاو و گوساله  رو سعی کنید خالص بخورید .

چربی شیر و ماست رو جدا کنید و بعد نوش جان کنید .

توجه :

اونایی که توی لینکهای من هستن بگن که از چه شهری هستن تا من جلوی اسمشون بنویسم .

من اصلا عادت ندارم وقتی آپ میکنم به کسی خبر بدم ، شرمنده .

نوشته شده توسط فاطمه در 7:11 | | لينک به اين مطلب
دوشنبه 7 آبان1386
مسلمونی آهسته آهسته
       نفیسه روشن

دیروز که نشست بازیگران سریالهای ماه مبارک رمضان رو با آقای ضرغامی نشون میداد واسه همه شاید خیلی جالب بود که نفیسه روشن( آبجی گل من، بازیگر نقش پری در سریال اغماء ) رو چادری دیدن .

شاید نفیسه جان تحث تاثیر نقشی که توش بازی کرده قرار گرفته که واقعا باید بهش آفرین گفت و یا شاید هم فقط اونجا چادر پوشیده ولی به هر حال خوش به حالش که از رمضان یه یادگاری خوب واسش مونده .

به هر حال از قدیم و ندیم گفتن که مسلمونی اهسته آهسته البته صرف چادر پوشیدن ملاک ایمان نیست اما حجاب برتره و راهی است برای نزدیک شدن به خداوند واین شاید خودش یه الگو بشه واسه بازیگرایی که چادر رو کسر شأن میدونن .

و با خودش نگفته :

برای این زمان بگذار وقتی دیگر ...

       **************************************

حدیث عفاف یه سر بزنید .

قشنگ نوشته در مورد سوال خبرنگاران درباره حجاب از مسئولین .

      *****************************************

قیصر امین پور ، کسی که کودکی هایمان با شعرهایش گره خورده بود اکنون دیگر نیست ، روحش شاد .

ناگهان چقدر زود دیر میشود ...

نوشته شده توسط فاطمه در 20:48 | | لينک به اين مطلب
یکشنبه 6 آبان1386
6 آبان سالروز تولد دکتر محمود احمدی نژاد مبارک

 ای ستاره ما سلام مان بهانه است                           

   عشق مان دروغ جاودانه است                              

در زمین زبان حق بریده اند                                

                 حق ، زبان تازیانه است                                  

وان که با تو صادقانه دردل میکند                            

      های های گریه شبانه است                                

 

      

 

به نام او که ذره ای از محبتش ما را کفایت است

نمیدانم چندمین بهار زندگی ات را درپیش داری ، نمیدانم چندمین خط روزگار بر پیشانی  بلندت نمایان خواهد شد و نمیدانم قرار است چندمین سال زندگی ات را زیر بار مسئولیتی الهی بگذرانی .

 اما میدانم ، میدانم ای مرد بزرگ امروز ، ای کسی که نام ایران و ایرانی را حتی درکهکشان ها و آسمان ها جاودانه کردی . میدانم که امروز با خود و خدای خود پیمان بسته ای که حتی از ذره ای از حق ملتت نگذری . میدانم که از خدای محمد(ص)خواسته ای تا باری را که بر دوشت گذاشته به سلامت بر زمین بگذاری .

تو را بزرگ مردی یافتم که تنها سرمایه و تنها افتخارت این است که خادم ملت باشی اگر چه که تو خود مایه فخر ملتی .

شجاعت و ایمان و ایثار و از خودگذشتی را در چشمانت می بینم .

میدانم که تو همیشه با رویی خوش و با لبخندی زیبا از مردم استقبال میکنی و مهربانی ها تو بی حد و اندازه است.

من میدانم که نمیگذاری سنگینی بار کمرت را خم آورد ، تو خودافتخار را به ملت یاد دادی ، تو بذر امید را در دلهای مردم کاشتی ، تو بودی که واژه توانستن را دوباره در ذهنمان مرور کردی ، آری تو بودی ، تو بودی که آن را از زیر خاک های فراموشی بیرون کشیدی و غبارهایش را ربودی و برگردن ایرانی آویختی .

راستی جای دستان با محبتت هنوز بر سر کودکان یتیم و مستضعف مانده است .

میدانم که فقر آنان است که سپیدی را برموهایت گنجانده  ، میدانم که اشکهای پاک آنهاست که برچین های پیشانی ات افزوده ، من حتی میدانم که تو به چه می اندیشی .

میدانم که دغدغه ی آن دختر بچه ی روستایی که هرشب در آرزوی داشتن یک عروسک حتی با دستهای کنده است ، تو را آرام نمیگذارد . تو میدانی که روزگار چقدر او را قانع کرده است و او تنها به داشتن عروسکی با صورتی آسمانی ، چشمانی امیدوار و لبانی که برایش بخندد ، راضی است .

میدانم که تو طاقت دیدن دختری در جوار بستر پدرش ، پدری که دستهایش ازشدت کار و فعالیت پینه بسته است و پاهایش از حمل بدن زار و رنجورش ، ناتوان است را نداری .

همان دختری که در حسرت داشتن 2000تومان ، فقط 2000تومان برای داروهای پدرش مانده است وباید نظاره گر بسته شدن چشمان پدرش باشد .

او باید بار فقری  که او برایش به یادگار گذاشته را حمل کند او مجبور است که نوجوانی اش را مانند پیری سپری کند .

میدانم وقتی که جانباز شیمیایی را می بینی که به سختی نفس میکشد ، زمانیکه چشمانت را به آن دلاورمردان عرصه شجاعت و عشق و ایمان میدوزی چه آتشی درونت را تصاحب میکند .

میدانم که سر ماجرای سهمیه بندی  بنزین چه حرفها و حدیث هایی که پشت سرت نبود اما توهمیشه توکل میکنی و  صبر را پیشه برمیگزینی و میدانم تو کاری را انجام دادی که تا اکنون هیچ کس حتی شاید از ترس اینکه نکند یکی از طرفدارهایش کم شود ، شجاعت و جسارت انجام این کار را نداشت اما تو انجامش دادی چون به فکر ملتی.

احساست را فهمیدم ، تو را درک کردم آن زمان که در آن دانشگاه  تروریسم خواندنت و تو را در جستوجوی  بمب هسته ای معرفی کردند .

برایت دعایی خالص میکنم :

خدایا خواسته ی همیشگی اش را لبیک گو و او را سرباز مهدی (عج) قرار بده .......آمین

                              تولّدت مبارک  

       تو که آهسته میخوانی قنوت گریه هایت را

                      میان ربنای  سبز  دستانت  دعایش   کن

 

به قلم : من و دوست عزیزم نجمه خانی

      

 

  ****************************************************************

 

            عید فطر بر تمامی مسلمانان جهان مبارک

 

عکس درخواستی شیما از کامران نجف زاده

عکس درخواستی از علی زندی فر

عکس از کامران نجف زاده

دستخطی از احمدی نژاد

احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا

جمعیت مردم دربیرون دانشگاه کلمبیا

احمدی نژاد ورزشکار- خوش تیپ

احمدی نژاد در اردوی تیم ملی تکواندو

نوشته شده توسط فاطمه در 12:57 | | لينک به اين مطلب
شنبه 5 آبان1386
اولین شب آرامش

به مقداری آرامش نیاز دارم ....شما نمیدانید کجا میتوانم کمی آرامش پیدا کنم ؟!

فروشی هم باشد مانعی ندارد....هزینه اش را میپردازم ....

راستی !

اولین شب آرامش برای تو چه شبی بوده ؟؟؟

 

 

نوشته شده توسط فاطمه در 16:52 | | لينک به اين مطلب