تبليغاتX
//body>دوستان مهربانم به وبلاگ محکم خوش آمدید.محکم یعنی محمود احمدی نژاد ، حدیث فولادوند،کامران نجف زاده و مجید اخشابی.البته این فقط توضیح نام وبلاگم بود ولی وبلاگ در مورد هر چی که دلتون بخواد هست،میتونین ببینین.خوشحال شدم از حضورتون ." خانه ی رؤیاهایم کلبه ایست کوچک در دشت شقایق ها که تو را کم دارد،راستی کی میآیی؟" . محکم *** ساعتهای آرامش یک قلب رازگو
جمعه 14 دی1386
تلخ ترین وداع...

 

             

از انتظار خسته شده ام ، آنقدر لحظه ها راشمارش کردم که باتری ساعت قلبم تمام شد و اینجا نیز که مامن آرامش من بود ، صفحاتش پر شده و حرفهای من دیگر برایش رنگی ندارد.

اشکم جاری شد ، دلم بهانه آورد اما بالاخره هر جور بود راضی اش کردم که دیگر نباشم بهتر است .

خداوند مهربان را سپاس میگویم که به واسطه آشنایی با یک برادر ، مرا در دنیای دیگری قرار داد و دوستان خوبی به من عطا فرمود که تا عمر دارم مدیون خدا هستم .

دوستانی که در تمام لحظه لحظه ی زندگی من همراهم بودند و منی که شاید شایسته ی این همه محبت نبودم را ، شرمنده کردند .

الان عطسه کردم و فالم را نگاه کردم ، دیدم نوشته : " مواظب باش حرفهایی که میگویی فاش نشود . "

نمیدانم کی برمیگردم و نمیدانم اصلا برمیگردم یا نه ... .

انشاءالله هر وقت باتری قلبم را عوض کردم برمیگردم .

چند وقت پیش خوابی دیدم که تلنگری به من زد که های آدم جان ! نذرت را ادا نکردی .

حالا دارم با همان سازمان هماهنگ میکنم که یه روزی بروم آنجا و ادای دین کنم اما خیلی سخت میگیرند، دعا کن که هر چه زودتر بروم.

و اینکه هنوز باورم نمیشود که شاید رفتنی باشم به جایی که از کودکی آرزویش را داشتم ، دعا کن مرا زودتر بطلبد.

دیگه حتی نمیخواهم خبر ببینم ، سخت است ! پدرم بهم گفت : عمرا اگه بتونی ...اما میخواهم نبینم ...مطمئنم که دیگر نمی بینم .

دل هیچ کس نمیسوزد برای حال غمناکم

مگر سوزد همان شمعی که میسوزد سرخاکم

 

برای دکتر احمدی نژاد دعا کنید.

فقط احمدی نژاد.

خدایا ! او را در پناه خویش محفوظش بدار از شر دشمنانش.

 

جناب آقای کامران نجف زاده ، برادر مهربانم :

مرا به خاطرهمه بدیهایم ببخشید و حلالم کنید ، دیر یا زود ممکن است که دیگر هیچ وقت نباشم . میدانم که از دست من خیلی ناراحتید ، به خاطر همون قضیه که میدونید . امیدوارم که همیشه سالم و تندرست باشید و هر روز پله های ترقی رو پشت سر هم طی کنید و به تمام اهدافتان برسید. در ایام محرم مرا نیز از دعای خیر خود فراموش نکنید . امیدوارم که کیان عزیزم زودتر بزرگ بشه و مثه باباش موفق . به بانو نیز سلام مرا برسانید . دیگر هیچ وقت مزاحمتان نمیشوم . قول میدهم. دست نوشته هایتان را خواهم خواند .

 

جناب آقای روحانی نژاد :

بسیار خوش حال شدم  که شما را دیدم ، وببخشید از اینکه حسابی به زحمت افتادید . امیدوارم که همیشه موفق باشید . به خانواده محترمتان سلام برسانید . دست نوشته هایتان را خواهم خواند .

 

جناب آقای شریفی :

شرمنده که همیشه مزاحم شما میشدم ، کتاب زیبایتان را تا نیمه ها خوانده ام و حسابی لذت برده ام ، امیدوارم که روز به روز به تمامی اهداف والایتان برسید .

 

جناب آقای دلاوری و جناب آقای حسن پور و جناب آقای روحانی و جناب آقای رنجبران و جناب آقای میرورزنده  و جناب آقای امامی و جناب آقای ناظمی و جناب آقای محمدی و جناب آقای زندی فر و جناب آقای آذرمکان وجناب آقای احمدی و جناب آقای ناظم بکایی و تمامی اهالی خبر :

ازاینکه لطف نمودید و گهگاهی به بلاگم آمدید متشکرم و برایتان بهترین ها را آرزومندم و امیدوارم که همیشه درپناه ایزد منان سالم و شاد و موفق  باشید و روز به روز شاهد پیشرفت روز افزونتان باشیم .

 

سرکار خانم قیومی و سرکار خانم میرسیدی و سرکار خانم  لبافی و سرکار خانم  اسلامی و سرکار خانم  ایزدی نسب و تمامی دوستان عزیز من در خبر :

از اینکه همیشه مرا شرمنده محبتهای خود کرده اید بسیار ممنونم . و امیدوارم که موفق و شاد و سلامت باشید.

 

و در آخر :

تمامی دوستان محکم ( اسم نمیبرم مبادا دوستی از قلم بیافتد ) :

از اینکه همیشه مرا مورد لطف و عنایت خود قرار دادید ، سپاسگزارم و هرگز فراموشتان نخواهم کرد مگر روزی که بمیرم .

شاید باورتان نشود اما خیلی وقتها حرفهای شما ، راهنمایی هایتان ، کمک خیلی بزرگی به من کرده .

همیشه خدا را شاکر خواهم بود که دوستان خوبی یافته ام .

مرا ببخشید اگر حرفی زده ام و یا چیزی گفته ام که موجبات نارضایتی شما را فراهم کرده ، حلالم کنید و اگر چیزی هست بگویید تا برطرف شود تا کینه ای باقی نماند .

ان شاءالله که در زندگی موفق باشید و مرا نیز از دعای خیر خود فراموش نکنید . ...من نیز به یادتان خواهم بود .

البته با تعدادی از دوستان تلفنی در ارتباط خواهم بود .

 

                                 ***********

راستی دلم خیلی هوای محرم کرده ، برای روضه های خانوم حسینی ، پیرزن مهربانی که چند کوچه بالاتر است و آنقدر روضه هایش بی ریا و با صفا است که من واقعا حضور کسانی را آنجا احساس میکنم که همیشه نیستند .

ای  صمیمی

ای دوست !

گاه بیگاه

لب پنجره خاطره ام می آیی

ای قدیمی ای خوب !

تو مرا یاد کنی یا نکنی

من به یادت هستم .

 

التماس دعا

برگشتنم با خداست .....................حلال کنید به خاطر همه بدیهایم .

 

 

این شعر رو خودم سرودم البته سانسور کردمش :

و من یک شب

میان بغض سنگین هوا

سکوتم را شکستم

و از عالم

شکایتهای ببردم پیش معبودم

من اینک

مثل یک عاشق

پریشان حال و سرگردان

میان واژه های تلخ شعرم

سرود مهربانی میدهم سر

بگفتم بارالهی !

این چه رسمی ایست ؟

خطایم چیست ؟

گناهم چیست ؟!

و تو آرام در گوشم ندا دادی :

صبوری کن !

صبوری کن !

 

حالا اگه مسخره بود و یا هیچی ازش نفهمیدید به علت سانسور ؛ شرمنده .

 

 

سمیه جان و سایر دوستان عزیزم : بابا جان من تصمیم گرفتم که

ننویسم حالا به یک دلیلی ، منزوی هم

نمیشم ، شما ها غصه نخورید ، گفتم که اگه شد بعد از کنکور برمیگردم ،

دوست ندارم دیگه تی وی و اخبار

و...ببینم ، بلاگ گردی کنم ، اصلا میخوام افکارم خالی بشه

و درسمو بخونم ، بسه همین دلایل ؟

پس شماها

دیگه بساط راه ندازین که ما هم وبمون رو حذف میکنیم . یاعلی

دلم براتون تنگ میشه ، واسم دعا کنید کنکور قبول بشم

 

نوشته شده توسط فاطمه در 20:40 | | لينک به اين مطلب
دوشنبه 3 دی1386
اندکی تامل !
 یادمان باشد زنگ تفریح "دنیا" همیشگی نیست ، زنگ بعد "حساب" داریم.
نوشته شده توسط فاطمه در 21:0 | لينک به اين مطلب