تبليغاتX
//body>دوستان مهربانم به وبلاگ محکم خوش آمدید.محکم یعنی محمود احمدی نژاد ، حدیث فولادوند،کامران نجف زاده و مجید اخشابی.البته این فقط توضیح نام وبلاگم بود ولی وبلاگ در مورد هر چی که دلتون بخواد هست،میتونین ببینین.خوشحال شدم از حضورتون ." خانه ی رؤیاهایم کلبه ایست کوچک در دشت شقایق ها که تو را کم دارد،راستی کی میآیی؟" . محکم *** ساعتهای آرامش یک قلب رازگو
یکشنبه 29 اردیبهشت1387
به رنگ خدا ، با کنکور و یه عالمه دعا
 

سلام

دوستای گلم ، کامنتاتون رو میخونم اما نمیتونم بیام بهتون سر بزنم و مطالبتون رو بخونم.

کارتم هم الان تموم میشه . دیگه نمیخرم که وسوسه نشم . برایم دعا کنید . حرم که رفتم به

یاد همتون هستم . دعا میکنم آقا بطلبه همه تون رو . یکم درس بخونم شاید ... .

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید

ورنه بر خاک مزارش آب پاشیدن چه سود

اون دوست عزیزی که نوشته بود من چه فیلمی رو دوست دارم ، دلیل سوالشو نمیدونم اما

من فقط فیلم  رنگ خدا رو دوست دارم .

۱خرداد تولد بهار جون و ۱۱ خرداد تولد محمدامین داداش مهربونم و ۲۸ خرداد تولد آبجی سمیه گلم رو تبریک میگم.واسه هر سه بهترین ها رو آرزو میکنم.

شعری که توی پست قبل نوشتم مال دیوان شهریار است ، میتونید برای خواندن کل شعر به این کتاب مراجعه کنید.

سلامی کن گه و گاهی
به نام آشنا بر من
بیا هم لحظه باشیم و
همین یک لحظه دیدار
برای شور دل بستن
غزل خونم نباش اما
به حرفی ساده شادم کن
اگر دیدی منو بشناس
نمیگم اینکه یادم کن

پ . ن آخر : نظرات همیشه تاییدی است چون دوست دارم اول خودم بخونم!

                                             خدا نگهدار*التماس دعا*یادتون نره ها

نوشته شده توسط فاطمه در 8:56 | | لينک به اين مطلب
شنبه 28 اردیبهشت1387
برای علی کوچولو...

 

دلها که آرزوی امام رضا کنند

گویا زیارت علی مرتضا کنند

 

درسینه می طپد دل شیدای شیعیان

هر دم که آرزوی امام رضا کنند

 

در حسرت طواف تو ای آشیان قدس

مرغان پرشکسته چه پرها که وا کنند

 

ما را جواب کرده طبیبان و میرویم

آنجا که دردها به نگاهی دوا کنند

 

یا امام رضا(ع) مهربون ، به خاطر دل کوچیک و پاک علی اونو شفا بده.

 

نام علی به حروف ابجد میشه 110، حالا واسه ی شفا پیداکردن علی کوچولوکه به خاطر تنبیه معلمش روی تخت بیمارستان خوابیده ، 110مرتبه میخوایم آیه الکرسی بخونیم.

هر نفر 5 بار بخونه.....فقط هرکسی خواست بخونه ، توی همین همین پست کامنت بزاره.....یاعلی

 

خودم:۲۰بار***زهرا-ض:۵ بار***مریم سلیمی:۵بار***مریم:۵ بار***رضا ح ک:۵ بار***معصومه:۵ بار***ساقی:۵ بار***سمیه عباسی:۵ بار***مریم فشندی:۵ بار***کیمیا:۵ بار***زهراسلیمانی:۵ بار***رعنا شمس:۵ بار***جل :۵ بار***زینب:۵ بار***نیوشا:۵بار***لادن: ۵ بار***علی: ۱ بار***زهرا:۴ بار***پاییز:۵بار***حمید : ۵بار

نوشته شده توسط فاطمه در 14:34 | | لينک به اين مطلب
پنجشنبه 26 اردیبهشت1387
new mohkam!
این وب منه ، فقط توش عکس میزارم ، وارد که شدید روی گالری تصاویر کلیک کنید و برای بزرگ شدن هر عکس روش کلیک کنید. گالری عکس محکم

نوشته شده توسط فاطمه در 8:20 | لينک به اين مطلب
یکشنبه 22 اردیبهشت1387
خدایا ! دلم تنگ است ...

 

قایقی خواهم ساخت.....

                خواهم انداخت به آب......

                           دور خواهم شد از این خاک غریب.....

 

قرارمان این باشد که از همین لحظه خدا را ثانیه ای فراموش نکنیم.

قرارمان این باشد که از همین لحظه به یاد جواب پس دادن در آن دنیا باشیم .

قرارمان این باشد که از همین لحظه غیبت نکنیم .

قرارمان این باشد که از همین لحظه  شنونده غیبت نباشیم .

قرارمان این باشد که از همین لحظه  دروغی نگوییم.

قرارمان این باشد که از همین لحظه  سخن چینی نکنیم.

قرارمان این باشد که از همین لحظه  دلی را نشکنیم.

قرارمان این باشد که از همین لحظه  بهترین باشیم .

 

یادت نرود قرارهایمان را.....یاحسین

 

نوشته شده توسط فاطمه در 16:53 | لينک به اين مطلب
سه شنبه 17 اردیبهشت1387
کامران نجف زاده....

 

به نام خداوند ایثار و انصاف ...

 

حرفها دارم اما... بزنم یا نزنم ؟

با تو ام ، با تو ! خدا را! بزنم یا نزنم ؟

همه ی حرف دلم با تو همین است که " دوست..."

چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟ 

عهد کردم دگر از قول وغزل دم نزنم

زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟

 ....

سلام ، درسته که توی پست قبل نوشتم که دیگه آپی نمیکنم اما اینبار باید مینوشتم . نمیدونم چی بگم و چی بنویسم ، حرف که زیاده اما...

میخوام بگم که خیلی هاتون ، و یا شاید خودم حتی ، خیلی بی انصافیم ، یه کوچولو هم به داداش کامران حق نمیدیم ، توقعات بی جا داریم .

خداییش ما همین چند نفری که میان به بلاگهامون سر میزنن رو نمیتونیم  درست و حسابی جوابشون رو بدیم . من خودم به شخصه از وقتی وارد این دنیای مجازی شدم ، دوستایی پیدا کردم که با تک تک ثانیه هاشون زندگی کردم ، پا به پای گریه هاشون گریه کردم ، سعی کردم واسشون توی دوستی کم نزارم البته سعی کردم ، با خیلی هاشون توی شادیها هم بودم اما خیلی هاشون هم بی وفا بودن و میخواستن فقط مرحمشون باشی .

اونوقت با اینکه خودمون شرایط رو میدونیم ، باز هم توقع داریم که همیشه واسه هر مطلبمون کامنت بزاره ، انتظار داریم که همدردمون باشه ، دوست داریم که با همه سنگ صبور باشه ، به هر بلاگی سربزنه و هزاران دوست داشتن دیگر.

نمیدونم اصلا چرا باید ناراحت بشی که فلان کامنتت رو تایید نکرده؟خب تو اصلا این را بگذار به حساب اینکه ، اون تایید نشده ها رو میخواهد هر روز بخواند!

باور کنید آدم خیلی صبوریه که تا همین جا هم کم نیاورده ، مخصوصا با این حرف و حدیث هایی که براش مینویسن ، با این آدمهایی که هرکدوم یه مشکلی دارن و یه دردی و ...

داشتم فکر میکردم که دلاوری چقدر خوب رفیق شفیقش رو معرفی کرد ، " نجف زاده توی رفاقت کم نمیزاره ، کمترین محبت رو با بیشترین رفاقت جبران میکنه ، به کسی نه نمیگه ولی کاش میگفت !!! "

 و این رو هم گفت که رفاقت با یه چنین آدمی ، یه فرصته ،  یه لطف از جانب خدا ....

 

حالا نمیدانم چرا ، مدتی است ناراحت است !!! اما همیشه شاد باش.

 

حالا من به نوبه ی خودم از داداش کامران عذرخواهی میکنم اگه ناراحتش کردم.

 

       ۲۹ اردیبشت تولدت را تبریک میگویم داداش کامران نجف زاده

 

                           سرقت نشود عکس  

 

   سه تا پوستر بود که سال قبل دوستم زحمت کشید واسم دعا کرد....سال قبل واسه تولدشون گذاشتم.....میتونید برین آرشیو و اون دوتای دیگه رو هم بردارید.

نوشته شده توسط فاطمه در 21:12 | | لينک به اين مطلب
دوشنبه 16 اردیبهشت1387
نذری
 با بچه ها قرار گذاشتیم که اگر کنکور قبول شدیم ، قلب خودمون رو اهدا کنیم.
نوشته شده توسط فاطمه در 23:3 | | لينک به اين مطلب
یکشنبه 15 اردیبهشت1387
مبارکه زینب گلم
سلام دوستان

خواهرم بلاگ ساخته بهش سربزنید ذوق کنه :

عسل باران

نوشته شده توسط فاطمه در 23:36 | لينک به اين مطلب
یکشنبه 15 اردیبهشت1387
آبجی عترت تولد مبارک

به نام معبود پاییز و عشق و دلبستگی

عشق من سلام

پاییز گوارای وجود نازنینت ، نازنین فاطمه !

آنقدر روزها را شمارش کردم تا به روز تولد به یادماندنی تو رسیدم و من منتظر پاییز بودم که تو بیای اما بهار بود و منو حسابی سرکار گذاشتی !

برای مقدمه از حرفهای مریم مینویسم که شبیه حرهای من است :

من کلبه ی خوشبختی تو را روزی با گلهای شوقم فرش خواهم کرد وبرایت سایبانی از جنس پناه پروردگار خواهم ساخت و قشنگترین لحظه هایم را به پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت تا باز هم بدانی من عاشق ترین پروانه ات بودم . سعی کن دیگر پاییز نباشی ، شاد باش و بخند ، من با خنده ی تو شادم .

من اینجا واسه دوستام تولد نمیگیرم چون من یکی بود یکی نبودم ، یه روز هستم ، یه روز نیستم ، یه روز رایانه خرابه و یه روز کنکور دارم و ممکنه کسی ناراحت بشه . اما سمیه جون به جای ما هم میگیره

اما امروز میخوام یکی رو لو بدم ، واسه همین واسش تولد میگیرم .

                                      

 

امروز روز تولد یه دختر مهربونه که تازگی ها با هم خواهر شدیم . ایشون متولد سال 1370هستند و یه سال از من کوچیکتره . یادش بخیر روزها مثل یک چشم برهم گذاشتن ، از اون روزی که ما باهم آشنا شدیم گذشت ،  یه دو سالی و یا شاید بیشتر میگذره .

این دخترگل یه جورایی خیلی عاشق بود ، عاشق یه نفر ، یه خبرنگار ، میرفت توی وبش و از قرار از کامنتهای من هم خوشش میومد و از من هم خوشش اومد و پیش من هم میومد  و کامنت میذاشت .

خب حالا یکم بیشتر باهاش آشنا بشین  :

فقط کافیه اراده کنه ، سر یه سوت ، 10 صفحه کاغذ آچار رو مصرف میکنه و مینویسه و چقدر هم خوشگل .(والا از کسی که پدرو مادرش دبیر ادبیات باشن ، انتظار دیگه ای هم نمیره .)

هنوز اس ام اسام بهش نرسیده ، جواب اس ام اس میده اونم به اندازه ی همون 10 صفحه برگه آچار .

نامه که مینویسه واسم دوسال طول میکشه تا تمومش کنم و کامنتهاش که قده یه طوماره  و تقریبا شبیه وصیت نامه ی شاه قاجار.

از سه نکته بالا نتیجه میگیریم که سرعت تایپش خیلی باحاله .

 

متخصص آبغوره گیری ، وقتی شروع به  گریه میکنه ، سازمان  هواشناسی گیلان اعلام خطر میکنه و زیرنویس میکنه که خودتون رو واسه هرگونه حادثه ای آماده کنید و طبق معمول حذف وبلاگ.

 

صدای خوشگلی داره و من هم خیلی دوسش دارم و یه جورایی حس تلپاتی ما با هم خیلی قوی شده  .

 

بچه ام هنرمند هم هست ، ماکت درست میکنه محشر و امسال هم کنکور داره اما همیشه بدتر از من خیلی ناامیده (گرچه درساش از من خیلی خیلی بهتره) و مشکل بزرگی هم که داره اینه که خیلی خودشو دست کم میگیره ، خیلی به یه موضوع کوچیک فکر میکنه و اینکه حرف گوش کن نیست .

 

خب عترت، پاییز عزیزم ، اینا رو نوشتم که آبروتو ببرم که دیگه هی نگی وبمو حذف میکنم و ...

واینکه بگم چقدر تو ماهی عزیزم .  ایشاءالله معماری هر شهری که دوست داری قبول بشی

 

                                     و حالا خیلی ساده میگم تولدت مبارک

                            

 

این فرشته ساده است و خط خطی ست

سربه زیر و یکمی خجالتی است

بوی سیب میدهد لباس او

دامنش حریر سبز و صورتی ست

گوشواره هایش از ستاره است

تاجش از شهاب سنگ قیمتی ست

سرمه های نقطه چین چشمهاش

ریزه هایی از طلاست ، زینتی ست

تکه ای بهشت توی دستش است

خنده های کوچکش قیامتی است

هاج و واج مانده روی این زمین

او فرشته ای غریب و پاپتی است

این فرشته راستش خود تویی

قصه ی فرشته ات حکایتی ست

(عرفان نظرآهاری)

         

        

 

*امروز داشتم عکس میدیم ، متوجه شدم امروز روز تولد عمو محسن عزیزمه ، عموی شهیدم *

تو رفته ای ، تو رفته ای و زیر خروارها خاک قهوه ای خفته ایی ...تو رفتی و گمان میکردی قرارهایمان را فراموش نمیکنیم ، اما یاسمن یادش رفته ، من هم یادم رفته ، همه ی ما قرارهایمان یادمان رفته .

حرمت ها را شکستیم ، انگار دلت ترک خورد .

یادها را به خاطر نسپردیم ، انگار پیر شدی  .

انگار یادمان رفته که تو به خاطر ما رفتی ، انگار یادمان رفته هدف تو اسلام بود و درد دین داشتی ، انگارفقط دنیا برایمان میماند. ....امروز روز تولد توست ، تولدت مبارک !

 

نوشته شده توسط فاطمه در 22:34 | | لينک به اين مطلب
جمعه 13 اردیبهشت1387
تبریک به آبجی میترا ...
از گیرنده تا فرستنده منتشر شد .

نام نویسنده : میترا لبافی

راستی داداش کامران نجف زاده هم یه یادداشت توش نوشته .

واسه خرید میتونید با شماره ۰۲۱۸۸۰۲۱۰۶۵تماس بگیرید. و همچنین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران هم داره . واسه اطلاعات بیشتر به سایت نویسنده و یا سایت انتشاراتی که در پست قبل معرفی کردم سربزنید.

آبجی میترا شیرینی اش یادت نره .

 

 آهنگ وب رو عوض کردم ، خوبه؟

نوشته شده توسط فاطمه در 22:3 | | لينک به اين مطلب
دوشنبه 9 اردیبهشت1387
برای مادر بزرگ ...

به آنکه یاسهای چادر نمازش

                        به سپیدی بوی خداست

                                                   به مادر ...

 

سلام مادر ، الان حوالی کدام باغ بهشتی داری با پسرت قدم میزنی ؟؟؟ خوش به حالت ، لااقل یکی را داشتی که  آن دنیا هوایت را داشته باشد . یکی خوابت را دیده بود که بی تابی  میکردی و میخواستی هر چه زودتر پسر شهیدت را ببینی و دلت  حسابی برای محسن ات تنگ شده بود . چه سالهایی که منتظر آمدنش نبودی و بلاخره آمد اما با یک پلاک و... .

چقدر بعد از رفتن پدر بزرگ شکسته شدی ، میدانم که نبودنش برایت سخت بود اما چه میشود کرد روزگارست دیگر.

یادم نمیرود ، همه خاطره هایی که با هم داشتیم را یادم نمیرود ، عکسهایت را که می بینم بغضم میگیرد ، عجب دنیای غریبی است .

روزی که نتایج کنکور زینب را اعلام کردن ، خانه ی ما بودی و حسابی خوشحال شدی  وقتی شنیدی قبول شده ، من هم دو ماه دیگر کنکور دارم ، کاش لااقل به فکر من می بودی ، یعنی اینقدر دلت هوای رفتن کرده بود؟

حالا حرفی ندارم ، جز اینکه بگویم به عمویم سلام مرا برسان و بگو برایم دعا کند ، بگو وقتی امسال روز بعد از عاشورا خوابت را دیدم کلی ذوق کردم با آن پالتوی مشکی آمده بودی پیشم و من هنوز باورم نمیشد که بالاخره خوابت را دیدم. مادر  اگر گذرت این طرفها افتاد ، در خوابهای ما هم بیا ، دلم برایت تنگ شده ، به پدر بزرگ  بگو مرا ببخشد که دیر به دیر میروم سر خاکش ، بگو دلم برایش تنگ شده ، بگو دلم برای لواشک های مغازه اش تنگ شده ، بگو دلم برای پیک نوروزی  با مداد سیاهی  که از مغازه اش می آوردیم و حل میکردیم و پاکنهایش که به جای تمییز کردن ، دفترم را حسابی کثیف میکرد و من کلی لجم میگرفت  و گریه میکردم تنگ شده  ، بگو دلم برای قرآن خواندنش با آن ذره بین بزرگش و عصایش تنگ شده... دلم میخواهد نوروز سال بعد که می آید همگی دوباره دور هم باشیم اما دل من که دلیل نمیشود .

و کلام آخر اینکه مرا ببخش اگر نوه ی خوبی برایت نبودم....

 

 

 

      *************************************************************

 

  • این عکس فلک نازه که توی پست قبلی توضیح داده بودم.خیلی پسر نازیه ، و خیلی خودشو واسمون لوس میکرد ، توی عکس واضح نیست زیاد
  • فلک ناز
  • توی پست قبلی یادم رفت در مورد شعر بگم ، اون شعر رو همکلاسی عزیزم واسه ی بلاگم گفته بود ، شیما مطیعی عزیز .
  • اونایی که عاشق خبر و خبرنگاران و اونایی که ۲۰:۳۰ می بینن
  • این سایت یه انتشاراتی باحاله ، سربزنید و سوپرایز بشینhttp://shahrehghesseh.com

 

  • عرفان نظر آهاریدو تا کتاب از عرفان نظرآهاری گرفتم خیلی قشنگ بود مخصوصا کتاب "روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس" .

      اینم یه عکس ازجدید و یک عکس قدیمی  داداش کامران:

      

     

 

     اینم یه عکس از سفره هفت سینمون که من چیدم البته قبل از سال تحویل است و تنگ ماهی نیست :

    

   

   ببخشید دوست عزیزم ، یادم رفته بود ، اسم خانوم کوه خضری فهیمه است . اینم یه عکس :

  

  • التماس دعا تا چند وقت نمیام فعلا...
نوشته شده توسط فاطمه در 17:54 | | لينک به اين مطلب