تبليغاتX
//body>دوستان مهربانم به وبلاگ محکم خوش آمدید.محکم یعنی محمود احمدی نژاد ، حدیث فولادوند،کامران نجف زاده و مجید اخشابی.البته این فقط توضیح نام وبلاگم بود ولی وبلاگ در مورد هر چی که دلتون بخواد هست،میتونین ببینین.خوشحال شدم از حضورتون ." خانه ی رؤیاهایم کلبه ایست کوچک در دشت شقایق ها که تو را کم دارد،راستی کی میآیی؟" . محکم *** ساعتهای آرامش یک قلب رازگو
سه شنبه 28 خرداد1387
لحظه شماری نمیکنم ...

سلام

میخواهم بنویسم شاید یکم از استرسم کم بشه . این استرس خدابیامرز دست از سر کچل ما برنمیدارد گویا !

امروز سه شنبه است ، تا سه شنبه هفته ی آینده به اضافه ی دو روز دیگر ، کنکور دارم . اصلا من کنکور ندهم بهتر است . وقتی هیچی یاد ندارم ، آخه چرا برم جای یکی دیگه رو اشغال کنم؟

یکی میگفت : برو بابا اونقدر ظرفیت ها رو زیاد کردن که برای هر نفری که کنکور شرکت میکنه ، یه صندلی توی دانشگاه گذاشتن . اما کدوم شهر ، کدوم دانشگاه (پیام نور و غیرانتفاعی ) ، کدوم صندلییش مهمه ! که متاسفانه نمیدونم چرا این حرف رو میزنن.

12 سال درس نخوندم که بعد باز برم 4 سال دیگه هم ، رشته ایی رو بخونم  که دوست ندارم !

اصلا خودمون کم استرس داریم که باز بعضی ها با یه سری  از حرفهای بیخودشون روی نرو آدم راه میرن.

اصلا  خسته شدم ، کم آوردم ، زدم جاده خاکی !

به یاد آرزوهایی که میمیرند / سکوتی میکنم به سنگینی فریاد

الان که آمدم بنویسم مثلا خیر سرم داشتم شیمی میخوندم  ، اما خوندن یا نخوندنم فایده ایی نداره . چون تا حالا نخوندم ، توی یک روز هم که نمیشود تمام کرد . میشود؟

میدونم که از بس گفتم کنکور کنکور کنکور کنکور کنکور کنکور کنکور ،  شماها هم حالتون از من و بلاگم بهم میخورد! به هر حال ببخشید .

من ۴ تا رشته ایی که توی دانشگاه آزاد رو انتخاب کردم رو دوست دارم/هرکدوم رور قبول شم میرم!

من فقط جدا از خودم و آرزوهای خیالی ام ، دوست دارم یک نفر را که برایم خیلی عزیز است خوشحال کنم ...تو دعا کن که دعایت آسمانی است رفیق و مثل باران پاک ....

از همه چیز گذشتن و به همه چیز رسیدن مهم نیست ، مهم از چه گذشتن و به چه رسیدن است .

شاید هم روزی  من تمام دلبستگی هایم را رها کردم برای رسیدن به چیزهایی که تمام نداشته های من است.

یاعلی                

پی نوشت ۱: یک شعر مزخرف گفتم/ توی ادامه مطلب / خواستی برو

پی نوشت ۲: هر بار که وارد وبلاگ من شدید ، زیر آمار وبگذر جمله ای جدید  بخوانید.

پی نوشت ۳: عکس داداشم  محمدصالح .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فاطمه در 16:21 | | لينک به اين مطلب
چهارشنبه 22 خرداد1387
موبایلی

قابل توجه بعضی ها !

گوشیم کلا منهدم شد . بعدشم اینکه بهتره که ارتباطمون در حد همین نت باقی بمونه ، اینجوری بهتره . درمورد نامه هم باید بگم که اگه خواستین نامه بدین ، فقط نامه ی خالی ، یادتون باشه اگه چیز دیگه ای بفرستین برگشت میزنم.بی شوخی!

۷ تیر کنکوردارم.............یادتون نره ها.........دعام کنید..............یاعلی

میبینم که استقلال استاد شد

نوشته شده توسط فاطمه در 21:24 | لينک به اين مطلب
شنبه 18 خرداد1387
چند خط تا بعد از کنکور برای تو !

اول سلام

سلام به همه برو بچز محکم!

دوم تشکر

تشکر بابت اینکه تنهام نمیذارین روزهایی که اینجا سکوت است!

سوم اوباما

اوباما این روزها بدجوری داره روی نرو من راه میره!

چهارم فیلم

فیلم های این روزهای تی وی،خیلی عالی بود ، دست همه شون درد نکنه.اجرشون با خانوم فاطمه(س)

پنجم این روزها

این روزها که نبودم تمرین آرامش میکردم که خدا رو شکر به ارامش عجیبی رسیدم !

ششم ممنوتم

ممنوتم بابت همه ی کمکهایی که به من کردی ! با تو ام ! با تو...

هفتم کنکور

کنکور و شمارشهای معکوسش دارد از راه میرسد ، استرس ندارم چون خدا با من است !

فوقش امسال نشد ، خدا سال بعد را که از من نگرفته !

هشتم امام رضا (ع)

امام رضا (ع) وقتایی که دعوتم میکنه ، واسه شما ها هم دعا میکنم

نهم شرمنده

شرمنده که نمیتونم بهتون سر بزنم اما میدونم که منو درک میکنید.

دهم خدا

خدا رو خیلی اذیت کردم ، شرمندشم ، میخوام بهترین بنده براش بشم ، تو هم اگه میخوای بسم الله ، دیر نیست ! آدم از هر لحظه میتونه بهترین باشه !

یازدهم دعا

دعا فراموشتان نشود برای  ظهورش ، برای همه ی بیماران و جانبازان و کنکوریها و همه و همه .

دوازدهم پیامک

پیامکی که میگوید : دستهایی که کمک میکنند ، مقدس تر از لبهاییست که دعا میکنند.

سیزدهم یاد

یاد رفتگان بخیر...برایشان فاتحه ای بخوانیم که نیاز دارند !

چهاردهم خدانگهدار

خدانگهدار تا آپ بعدی ...یادت باشد ، عالم محضر خداست ، در محضر خدا معصیت نکنیم.

پی نوشت خبرنگاری : با خانوم میرسیدی به همراه همسر و فرزندشون توی ماهنامه خانواده سالم مصاحبه کردن!

نوشته شده توسط فاطمه در 18:16 | | لينک به اين مطلب
شنبه 11 خرداد1387
پست موقت

برمیگردم!

فعلا بدرود ... .

التماس دعا

وبلاگ خواهرم با موضوع روشنفکری در 5 دقیقه! به روز شد . بخونید ! جالبه خیلی!

 

يه روز يه باغبوني ٬ يه مرد آسموني

                                     نهالي كاشت ميون باغچه مهربوني

مي گفت سفر كه رفتم يه روز و روزگاري

                                   اين بوته ياس من ٬ مي مونه يادگاري

هر روز غروب عطر ياس تو كوچه ها مي پيچيد

                                   ميون كوچه باغا ٬ بوي خدا مي پيچيد

اونايي كه نداشتن از خوبيا نشونه

                                   ديدن كه خوبي ياس باعث زشتي شونه

عابراي بي احساس پا گذاشتن روي ياس

                                  ساقه هاشو شكستن ٬ آدماي ناسپاس

ياس جوونبرگمون تكيه زدش به ديوار

                                  خواست بزنه جوونه اما سر اومد بهار

يه باغبونه ديگه شبونه ياسو برداشت

                                 پنهون ز نامحرما تو باغ ديگه اي كاشت

هزار ساله كوچه ها پر ميشه از عطر ياس

                                 اما مكان اون گل مونده هنوز ناشناس

 شهادت مادرم ، فاطمه (س) رو تسلیت میگم . امید آنکه رهروی راهش باشیم !

نوشته شده توسط فاطمه در 20:17 | لينک به اين مطلب
جمعه 10 خرداد1387
خدا ، پادشاه دل من !

دنیا مانند پلی است که اگر درست از آن عبور کنی به محبوب میرسی !

نوشته شده توسط فاطمه در 12:53 | لينک به اين مطلب
پنجشنبه 9 خرداد1387
آخرین پست غمگینانه برای دل بارانیم

 به نام خداوند ایثار و انصاف...

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت اینقدر غمگین است ؟

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا لبخندهایت اینقدر بیرنگ  است؟

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا چشمهایت  همیشه بارانی است؟

چقدر دوست داشتم اینجا همیشه گمنام می بود تا من حرفهایم دلم را لااقل اینجا مینوشتم....

چقدر دوست داشتم هیچ کس نبود ، همیشه من بودم و تنهایی ....

چقدر...

 

 

پی نوشت: تو گمان کن من کربلا را دروغ میگویم! 

نوشته شده توسط فاطمه در 13:29 | لينک به اين مطلب
دوشنبه 6 خرداد1387
به پایان آمد این دفتر ....حکایت همچنان باقیست
امروز آخرین روزی بود که به عنوان یه دانش آموز روی نیمکتهای چوبی مدرسه ، با خودکار آبی برگه های سپید امتحان رو سیاه میکردم و ریاضی برایم شد خاطره ! چون افتضاح دادم و دعا کن تجدید نشوم.

امروز آخرین روزی بود که من دانش آموز بودم و معلمم هنوز " دبیر " خطاب میشد .

امروز آخرین روزی بود که به عدالت سوالهای امتحانی فکر میکردم .

امروز آخرین روزی بود که برای نمره ی کم گرفتن گریه کردم و باز یادآور شدم به خودم که خنگی فاطمه ، کنکور ندی سنگین تره !

امروز آخرین روزی بود که مسیر مدرسه تا خانه را با دوستانم آمدیم و شاد بودیم و شماره گرفتیم ودادیم گریه کردیم و عکس گرفتیم .

امروز آخرین روزی بود که به یاد این شعر افتادم که کاش روز آخری تقلب میکردم اما ... :

چه خوش گفت فردوسی پاکزاد           تقلب کند نمره ات را زیاد

امروز آخرین روزی بود که من روی میز یادگاری نوشتم که(البته اون موقع مخم آنتن نمیداد) :

من نباشم روزگاری

این بماند یادگاری

یادت باشد من آمدم و رفتم ، تو  هم می آیی و میروی و فقط خوبی میماند ، همین و بس!

به پایان آمد این دفتر                 حکایت همچنان باقیست

فاطمه قهری / ۶ خرداد۱۳۸۷ / ساعت ۱۲:۰۰ / کلاس پیش تجربی ۲ / امضا

پی نوشت :

                 خیلی وقته که دلم بهونه کرده

                                           عشق کربلا منو دیوونه کرده

                                                        خیلی وقته که دیگه دل تو دلم نیست

                                                                                   غم کربلا منو بی خونه کرده

              

نوشته شده توسط فاطمه در 14:7 | لينک به اين مطلب
یکشنبه 5 خرداد1387
دلم...
دلم واسه کودکیهام تنگ شده ، اون روزا که با عروسکام بازی میکردمو و اسشون داستان میخوندم . کاشکی...

نوشته شده توسط فاطمه در 22:24 | لينک به اين مطلب
یکشنبه 5 خرداد1387
پست ثابت
                                        

                 ¤ واسم دعا کنید ، یادتون نره ¤ 

   

از خدا پرسیدن چرا دلت گرفته ؟

گفت : وقتی بنده ایی داره با من حرف میزنه ، جوری به حرفاش گوش میدم که

انگار جز اون بنده ای ندارم اما اون جوری حرف میزنه که انگار من خدای همه هستم جز او...

نوشته شده توسط فاطمه در 15:52 | لينک به اين مطلب