تبليغاتX
//body>دوستان مهربانم به وبلاگ محکم خوش آمدید.محکم یعنی محمود احمدی نژاد ، حدیث فولادوند،کامران نجف زاده و مجید اخشابی.البته این فقط توضیح نام وبلاگم بود ولی وبلاگ در مورد هر چی که دلتون بخواد هست،میتونین ببینین.خوشحال شدم از حضورتون ." خانه ی رؤیاهایم کلبه ایست کوچک در دشت شقایق ها که تو را کم دارد،راستی کی میآیی؟" . محکم *** ساعتهای آرامش یک قلب رازگو
جمعه 30 اسفند1387
سین مثل سکوت میت !

بچه که بودم

از جریمه های نانوشته که بگذریم

سلمانی و ساعت و سیب

سکه و سلام و سکوت

و سبزی صدای بهار

هفت سین سفره ی من بود

بچه که بودم

دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت

که آخر هیچ قصه ایی به خانه نمی رسید

بچه که بودم

تنها ترس ساده ام این بود

که سه شنبه شب آخر سال

باران بیاید

آسمان آرزو آبی

و کوچه ی کوتاه مان

پر از عبور چتر و چلچراغ و چلچله بود...

" یغما گلرویی "

_ اینجا سه شنبه بارون اومد...

تشکر از فعال ترین فرد در سال 87 :

بدینوسیله از زحمات بی دریغ عزرائیل عزیز کمال تشکر را داریم . ایشان در سال 87 بسیار فعالیت کرده اند . خیلی ممنونیم که از 18 فروردین که مادربزرگم را بردی ، یکسره در تکاپو بودی . فکرکنم هر 2 ماه ما اینجا یک میت داشتیم . آخریش هم دیروز بود که من و خواهرم و برادرم قید بهشت رضا و تالار را زدیم و رفتیم حرم و کلی هم حال کردیم و مثل همیشه برای تک تک تان دعا کردم . بعدش هم خودمان را ناهار مهمان کردیم و دلی از عزا درآوردیم . دلمون گرفت بابا . ما عروسی میخواهیم .

لطفا اگر کسی قصد ازدواج دارد ، یک کارت دعوت هم برای ما بفرستد .

یادی از سفر کرده های 87 :

سال قبل خیلی ها پیش ما بودند و حالا نیستند . خیلی ها سر سفره هفت سین با ما دعا خوندند و حالا نیستند . برای همه شون دعا کنیم . روحشون شاد ...

بدترین روز در سال 87 :

روز بد که تا دلتون بخواد بود . اما فوت مادربزرگم بدترینش بود . به هر حال همه ی ما یه روزی از این دنیا میریم . پس سعی کنیم با کوله باری از خوبی این دنیا رو ترک کنیم .

"دلم در انتظار روز دیدار

دلت چون قاب خالی روی دیوار ..."

بهترین روز در سال 87 :

خوب که تا دلتون بخواد هست . اما روزی که پیشنهاد داداش کامران رو واسه بچه های یتیم داشتم انجام میدادم بهترینش بود . یک خاطره ی فوق العاده  و یک حس بسیار زیبا و دوست داشتنی . سه روز ویژه ی دیگر هم هست  که سکرت است .


" گل و گلدون چه شبها ، نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه "

بهار مدیون نام توست :

مادرت هر سال کنار مزار تو با یادگاریهایت هفت سین میچیند . با سلام عشق ، سکوت دعا ، سبزه ، سجاده ، سربند یا حسین ، ساعت . و سین آخر سفره اش عطر مزار توست . بوی سیب ...

باز هم بی تو : 

باور کن که بی تو بهار فاجعه ایی بیش نیست . بیا تا طعم با تو بودن ، طعم بهار را آنگونه که باید حس کنیم ...

" گرفته بوی تو را خلوت خزانی من / کجایی ای گل شب بوی بی نشانی من؟ "

پیشنهاد نوروزی :

مجله : همشهری جوان + سرنخ . همشهری نوروزی . خانواده سبز  .

کتاب : روی ماه خدا رو ببوس

دعا :

دعا میکنم اون چیزی که به صلاحتونه وآرزوشو دارید ، خدا بهتون بده .

بچه های سرطانی رو سر سفره هفت سین فراموش نکنید .

و من را دعا کنید ..." مگر صاحب دلی روزی به رحمت / کند در حق این مسکین دعایی "

توصیه هایی برای سادیسمی شدن:

1- به افراد مسن فامیل بگید به سلامتی یه سال دیگه به آخر زندگی نزدیک شدید .

2- شب سال نو ماهی قرمز های توی تنگ آب رو به سیخ بکشین و با پلو میل کنید.

3- از رفتگر محل عیدی بگیرید .

4- به برادر یا خواهرتون(هر کدوم بیشتر فاز میده ) زنگ بزنید و با صدای بریده بریده بگید :

بابا ... بابا ... بابا ... آب داد ؛ درسشو یادته ؟ چه خاطراتی که ازش نداریم!!

5- کت و شلوار پلوخوری بپوشید و برید سر چهارراه آدامس بفروشید.

6- گوشی موبایلتون رو با میخ داغ سوراخ کنید تا بتونید از داخلش نخ رد کنین و بندازید تو گردنتون .

7- قبل از مهمونی رفتن  اتوی داغ روی صورتتون بکشید تا چروکهای صورتتون برطرف بشه .

8- به مهموناتون آدامس موزی تعارف کنید و بگید:" بفرمائید موز mp3 شده " .

9- از ماشین کنترل نامحسوس پلیس ، سبقت از راست بگیرید .

10- اگه با خانم بچه ها رفتید کافی شاپ ، قبل از ورود بلند یاا... بگید.

11- توی تنگ ماهی خونتون یه کیسه نمک خالی کنید تا ماهی فکرکنه تو دریاست .

12- عینک آفتابی مارک دارتون رو با کش پیژامه از گردنتون آویزون کنید .

13- روی سرتون جوراب بکشید و برید بانک قبض موبایلتون رو پرداخت کنید .

14- از انتظامات پارک بپرسید این همه میگفتن این پارک مواد فروش داره پس کو ؟

15- با موبایل دوستتون به خونشون زنگ بزنید و بگید از بخش حوادث بیمارستان زنگ میزنم و این موبایل همراه جانباخته بود .

منبع : ماهنامه ستون آزاد ، دانشگاه فردوسی مشهد

حرف آخر ...

گفته بودی زود برمیگردی

آنقدر زود که ماهی ها هنوز بیدار نشده باشند

و من سالهاست کنار حوض خانه نشسته ام

و برای ماهی ها لالایی میخوانم...

 

<<<***شاد باشی و سلامت مهربانم***>>>

 

نوشته شده توسط فاطمه در 11:28 | | لينک به اين مطلب
شنبه 24 اسفند1387
نرم نرمک میرود 87...

" ندیده ای که حباب

به یک تلنگر باد

به چشم هم زدنی محو می شود ناگاه؟

که من بدانم و تو

که عمر و هستی ما

حباب وار بر این موج خیز می گذرد

حباب را نفسی هست تا دهد از دست

من و تو را_ای داد_

کجا مجال نفس در قفس

در این بیداد،

در این تهاجم دود،

در این سموم سیاه

که همچو باد خزان،برگریزان می گذرد

غریب صفحه ی تقویم را به هیچ انگار

حساب روز و شب و ماه و سال را بگذار

حساب لحظه نگهدار،

که چون فراریِ  پا در گریز،می گذرد

چگونه "می گذرد"ها

"گذشت" شد ناگاه

که لحظه ی دگر،"این نیز"

نیز می گذرد!"

 

نوشته شده توسط فاطمه در 10:10 | | لينک به اين مطلب
یکشنبه 18 اسفند1387
چرا فقط "سکوت" ؟
sokut-talkh

*من سوال پرسیدم

تو جواب ندادی

سوال من یک کلمه بود :

"چرا؟"

جواب تو اما هیچ !

لااقل یک کلمه بگو

"گناهم چیست ؟!"

* خودم

پ.ن : شرمنده ام . باورکنید هر روز از ۸ صبح تا ۸ شب اکثرا کلاس دارم . جمعه میام بلاگ های همه تون رو میخونم . شرمنده ام .

پرستاری مثه سربازی می مونه که فقط پوتین رو نداره !

نوشته شده توسط فاطمه در 20:45 | | لينک به اين مطلب
پنجشنبه 15 اسفند1387
ت س ل ی ت
حمید امامی - خبرنگار

سلام . من از صمیم قلبم به آقای حمید امامی غم از دست دادن مادر و پدرشان را تسلیت میگویم و برایشان از خداوند منان صبر آرزو میکنم.

بگذر شبی به خلوت این همنشین درد

                                تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد

مطالب مرتبط :

دست خطی برای یک رفیق به قلم محمد دلاوری

جاده های سرد به قلم کامران نجف زاده

به قلم آبجی سمیه و شرکت در ختم قرآن

وبلاگ با خبرنگاران و تسلیت به حمید امامی

نوشته شده توسط فاطمه در 22:53 | | لينک به اين مطلب
جمعه 9 اسفند1387
خبرنگار & خبرنگار

قسمت اول

پسرخاله خبرنگار

سینا پسرخاله ی من و کوچیکترین نوه . اومده بود خونمون . دیدم مدام با جن و پری در ارتباطه و باهاشون حرف میزنه و توهم میزنه ، من هم میکروفن واسش آوردم و دادم دستش گفتم برو سوال بپرس . جیگرشو بخورم . اینقد ناز سوال می پرسید .

و مهم ترین سوالش هم این بود که :

" یخچال فریزر شما چه جوریه ؟ "

در این عکس داره در حال مصاحبه با خواهرم بید .

قسمت دوم

آقای روحانی نژاد

27 دسامبر(6دی 86) سال قبل بود که به همراه خواهرم قرار بود برویم حرم ، دیدن آقای محمدکاظم روحانی نژاد . هم اینکه من برایشان یک زحمت داشتم و هم اینکه این طوری میشد با یک تیر دو نشان زد . حدود ساعت 9 شب بود . پدرم ما رو رسوند حرم . ریز ریز برف می بارید . از اولش کلی سوتی دادیم . نمیدونم هول شده بودیم یا هوا سرد بود مخمون هنگیده بود یا ... . از یه خادمی آدرس جایی که قرار بود بریم رو پرسیدیم . ایشون هم با مهربانی جواب ما رو دادند و آخرش هم گفتند دخترای گلم التماس دعا . خواهرم هم جوگیر ، گفت چشم ، حتما براتون دعا میکنیم . سه دور طواف کردیم حرم رو تا بالاخره تونستیم برسیم به محل مورد نظر . بعد که وارد شدیم متوجه شدیم که اینجا قسمت برادران بید . همه چپ چپ نیگا میکردن . بعدش یه خادم اومد گفت با کسی کاری دارین ؟

گفتیم بله ، بی زحمت آقای روحانی نژاد رو صدا کنید . ایشون هم گفتند چشم حتما . کمی منتظر شدیم و یواشکی سرمون رو بردیم داخل و دیدم جناب خادم محترم ، دست یه حاج آقایی رو گرفتن و دارن میان سمت ما . به خواهرم گفتم خاک بر سرم اشتباهی گرفته . از یه طرف هم به خاطر این اشتباه خنده مون بند نمیومد . بعدش ایشون که اومدن ، سلام و علیکی کردیم و گفتیم ببخشید ، ما با آقای محمدکاظم روحانی نژاد کار داشتیم . ایشون هم گفتن بله اخوی هستند . الان میان . رفتن وضو بگیرن . ایشون رفتن و ما منتظر شدیم . وقتی هم که اومدند یه ده دقیقه ایی چاق سلامتی کردیم و خداحافظی کردیم و آمدیم . باز هم سه دور حرم رو طواف کردیم . حالا ملت از روی کف پوش های لاستیکی که در مسیر گذاشته بودن رد میشدن ، من و خواهرم دست همدیگرو گرفته بودیم و روی اون زمین های سری ، حرکات آکروباتیک میرفتیم . واقعا مخمون تاب برداشته بود . جاتون خالی بود .

دیروز که با پدرم رفته بودیم حرم . وقتی پدرم برگشتند ، گفتن من یه خبرنگار رو دیدم . حالا انگاری مسابقه بیست سوالی بود . هی میگفتم کی ؟ رنجبران ؟ داداش کامران ؟ کی ؟...هی بابام اذیت میکردن منو ... گفتن سلام و علیک کردن و التماس دعا گفتن به آقای روحانی نژاد . میگن شلوغ بود و گرنه خودمو معرفی میکردم و میگفتم به محمود سلاممو برسونن .

توضیح نوشت :

۱ـ آقای روحانی نژاد خادم حرم هستند گاهی .

۲ـ "محمود" در اینجا منظور جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد است .

۳ـ حرم که رفتم به یادتون بودم و واسه همتون دعا کردم . برای بعضی ها هم مث همیشه سفارشی . امیدوارم نائب الزیاره خوبی باشم . براتون نماز زیارت هم خوندم . مثه همیشه ...(ریا نباشه)

نوشته شده توسط فاطمه در 12:45 | | لينک به اين مطلب