تبليغاتX
//body>دوستان مهربانم به وبلاگ محکم خوش آمدید.محکم یعنی محمود احمدی نژاد ، حدیث فولادوند،کامران نجف زاده و مجید اخشابی.البته این فقط توضیح نام وبلاگم بود ولی وبلاگ در مورد هر چی که دلتون بخواد هست،میتونین ببینین.خوشحال شدم از حضورتون ." خانه ی رؤیاهایم کلبه ایست کوچک در دشت شقایق ها که تو را کم دارد،راستی کی میآیی؟" . محکم *** ساعتهای آرامش یک قلب رازگو
پنجشنبه 27 فروردین1388
" دو کبوتر ، دو پنجره ، یک پرواز "
به نام او که سرود :

        دوست بدارید تا دوستتان بدارند....

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جشن تولد اول : میترا لبافی (خبرنگار)

 

****"تولده آبجی جونم ، تولده آبجی جونم مبارک "****

 

میترا جان ۲۷ فروردین تولدت را تبریک میگویم و برایت بهترین ها را آرزو میکنم .

تولدت مبارک خانوم خبرنگار ....

"زندگی میدانی ست

وندرین میدان نیکی و بدی رو در رو

ما به هر حال و به هر کار و به هر جا باشیم

یا قوی گردد از ما نیکی

یا بدی گیرد از ما نیرو"

فریدون مشیری

چقد جووون بود آبجی .......

لبافی - خبرنگار

بهترین جمله ایی که میترا لبافی  شنیده :

هیچ کس را مسخره نکنید چون ممکن است در دنیای خودش قهرمان باشد.

(چون نارنجی دوست داری)

ممکن است بیان عبارت محبت آمیز ساده به نظر بیاید اما بازتاب آنها تا بی نهایت ادامه می یابد.(مادر ترزا)

ببخشید بابت هدیه . ایشالا جبران کنم .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جشن تولد دوم : امیرکیان نجف زاده (پسر کامران نجف زاده ی خبرنگار)

شازده کوچولوی من ...

                 " تولدت مبارک شازده کوچولو "

 

 امیرکیان نازم ، شازده کوچولوی من

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

                                    میگن کهنه نمیشه تولدت مبارک

تو این روز طلائی تو اومدی به دنیا

                                   وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

خب مهمونا دعوت شدن ، دارن یکی یکی با کادوهاشون میان :

***خوش اومدید ***

جشن تولد تويه    واي که چه کيفي داره

هر کي به خونتون مياد    واست کادو مياره

کادو ها رو باز مي کنيم   يکي يکي به نوبت

عجب لباس خوشگلي   واست اورده خاله ات

مامان واست اورده يک   عروسک با نمک

مي توني با عروسکت  بري به مهد کودک

به بهترين کادو رسيديم  که اورده بابا

کتاب که دوست مهربونه   با همه بچه ها

 

خونه چه خوشگل شده با بادکنکای رنگی

هیچکی ندیده تا به حال جشن به این قشنگی

همه میان به خونتون ، دوستا و اهل فامیل

چی شده روی میزتون شربت و کیک و اجیل

 

ماشاءالله شازده کوچولوی ما  قد کشیده و بزرگ شده ....

 

 

 شادی و شور بازم به خونتون کشیده سرک

         تولده تولده تولدت مبارک

              بیا شمع ها رو فوت کن کیان ماه و نازم

                         چه ماه شدی عزیز من ، کوچولوی قشنگم 

 

دست بزنید ،

       شادی کنید ،

             امشب شب تولده

                      تو باغ سبزه آرزو

                              یه غنچه گل وا شده ....

                                                                 

کیان خوب و نازنین تولدت مبارک

        فرشته ی روی زمین تولدت مبارک

             شمع ها رو فوت کن کوچولو الهی زنده باشی

                           تو بازی های زندگی همش برنده باشی

 

 

تولد دو سالگیت وای که چه کیفی داره

                     یه سال بزرگتر شدی تو ،  کوچولوی قشنگم

 

امیرکیان نازم

آسمان هرکس به اندازه ی معرفت اوست ، بی شک آسمان تو بی انتهاست .

برای کامران نجف زاده و همسر محترمش و امیرکیان کوچولو بهترین ها رو آرزو میکنم.

بابا کامران تن تن در جهنم میخونه ، منم باید گوش بدم .

خب بابا من حسنی نگو یه دسته گل میخوام ، اینا چیه ...

و شازده کوچولو وقتی باباش داره واسش کتاب میخونه ، این شکلیه :

 

 

 واسه تولد تو باید دنیا رو آورد***ستاره رو سرت ریخت تو رو تا آسمون برد

اینا به یادگاری توی خاطره هاته

ولی به شوق امروز میشه کلی قسم خورد

الهی که همیشه واسه تبریک امروز

بیان یه عالم عاشق ، بیاد هزار تا مهمون

 امیرکیان کوچولوی نازه ما ، تولدت مبارک عزیزم

******************************************************

زندگی به من آموخت بودن با آنهایی که  دوستشان دارم از همه چیز با ارزش تر است .(والت ویتمن)

******************************************************

کیان جونم ببخشید نمیشه واست کادو فرستاد ، بس که بابات خشنه ـــــــ>

شوخی میکنم ها داداشی .... شما که مهربونی....

خوش گذشت جشن تولد ؟

نوشته شده توسط فاطمه در 11:50 | | لينک به اين مطلب
یکشنبه 9 فروردین1388
دوران طفولیت + مشق شب
عید دیدنی رفتیم خونه همسایه ی طبقه ی بالایی(آپارتمان ما فقط سه طبقه است با سه تا صابخونه که ما هم پرجمعیت ترینشونیم) . ایشون فقط یه دختر دارند که یک سال از بنده کوچکترند و امسال هم کنکور دارند . ما داشتیم از خاطرات دوران طفولیتمان تعریف میکردیم . از زمانی که ما یه خونه ی دو طبقه داشتیم و یکی از خاله هایم(نیس ماشاءالله زیادن) تا تحویل گرفتن خانه شان به مدت چند ماه در طبقه ی پایین ما زندگی کردند . خیلی دوران خوبی بود . اون چند ماه بیشترین خاطرات رو توی ذهن ما ثبت کرده . یک حوض کوچک توی حیاط داشتیم . کلی ماهی گرفتیم و ریختیم توی حوض . تقسیم بندی کردیم . نفری دو تا به ما رسید . من ، خواهرم ، پسرخاله و دخترخاله . جوجه های رنگی میگرفتیم و تقسیم میکردیم و هر روز در حیاط بساطی داشتیم با این ها . یک بار کلی از خرجهای اضافه مان زدیم و پولهایمان را روی هم گذاشتیم و یک نمایش اجرا کردیم . کارت دعوت دادیم ، شیرینی ، نوشابه ، ژله هم خریدیم . البته نمایش ما بخش های گوناگونی داشت . پیام بازرگانی هم داشت . " شامپو قو ، برای خانم های پر رو " و ... . آخرسرش هم شوهرخاله به ما پول دادند به عنوان جایزه . یک بار هم یادم هست که تصمیم گرفتیم ورزش صبحگاهی را شروع کنیم . همه از جمله بابام و شوهرخاله و من و خواهرم و ... رفتیم لباس ورزشی خریدیم و یک بار صبح زود راه افتادیم و رفتیم بیرون و حسابی ورزش کردیم و دیگر هیچ!

عکس تزیینی ست !

خلاصه به این قسمت خاطرات که رسیدیم دخترهمسایه مان جوگیر شد و خواست که از فردا ورزش را شروع کنیم . کله ی سحر بعد از اذان صبح نماز خوندیم و رفتیم حیاط . یک ساعت و نیم ورزش کردیم .

شیر و نان هم خریدیم و عین بچه های مثبت و ایده آل برگشتیم خانه . (فکر نکنید مثلا رفتیم توی خیابون جلوی همه پروانه رفتیم . نه مادر جان . فقط نیم ساعت آخر  واسه پیاده روی رفتیم بیرون )

بعد که آمدیم . دیدیم نه بابا . خواب به کل از سرمون پریده . دست به کار شدیم و خانه را مرتب کردیم . صبحانه آماده کردیم . آنقدر پدر و مادرمان به شوق آمده بودند که گمان میکنم ، تا صد سال آینده اموات دختر همسایه مان راحت در گور میخوابند . بس که جد اندر جد دعایش کردند .

توصیه  ورزشی :

 ورزش کنید تا سالم بمانید .

من دیشب کلی فکر کردم و دیدم جمله ایی بهتر از این نمیتونم بگم واسه تکلیف شبتون .

مشق شب :

همیشه باید رفتنی باشه ، تا بودنی احساس بشه .

 

نوشته شده توسط فاطمه در 13:40 | | لينک به اين مطلب