تبليغاتX
//body>دوستان مهربانم به وبلاگ محکم خوش آمدید.محکم یعنی محمود احمدی نژاد ، حدیث فولادوند،کامران نجف زاده و مجید اخشابی.البته این فقط توضیح نام وبلاگم بود ولی وبلاگ در مورد هر چی که دلتون بخواد هست،میتونین ببینین.خوشحال شدم از حضورتون ." خانه ی رؤیاهایم کلبه ایست کوچک در دشت شقایق ها که تو را کم دارد،راستی کی میآیی؟" . محکم *** ساعتهای آرامش یک قلب رازگو - خبرنگار & خبرنگار
جمعه 9 اسفند1387
خبرنگار & خبرنگار

قسمت اول

پسرخاله خبرنگار

سینا پسرخاله ی من و کوچیکترین نوه . اومده بود خونمون . دیدم مدام با جن و پری در ارتباطه و باهاشون حرف میزنه و توهم میزنه ، من هم میکروفن واسش آوردم و دادم دستش گفتم برو سوال بپرس . جیگرشو بخورم . اینقد ناز سوال می پرسید .

و مهم ترین سوالش هم این بود که :

" یخچال فریزر شما چه جوریه ؟ "

در این عکس داره در حال مصاحبه با خواهرم بید .

قسمت دوم

آقای روحانی نژاد

27 دسامبر(6دی 86) سال قبل بود که به همراه خواهرم قرار بود برویم حرم ، دیدن آقای محمدکاظم روحانی نژاد . هم اینکه من برایشان یک زحمت داشتم و هم اینکه این طوری میشد با یک تیر دو نشان زد . حدود ساعت 9 شب بود . پدرم ما رو رسوند حرم . ریز ریز برف می بارید . از اولش کلی سوتی دادیم . نمیدونم هول شده بودیم یا هوا سرد بود مخمون هنگیده بود یا ... . از یه خادمی آدرس جایی که قرار بود بریم رو پرسیدیم . ایشون هم با مهربانی جواب ما رو دادند و آخرش هم گفتند دخترای گلم التماس دعا . خواهرم هم جوگیر ، گفت چشم ، حتما براتون دعا میکنیم . سه دور طواف کردیم حرم رو تا بالاخره تونستیم برسیم به محل مورد نظر . بعد که وارد شدیم متوجه شدیم که اینجا قسمت برادران بید . همه چپ چپ نیگا میکردن . بعدش یه خادم اومد گفت با کسی کاری دارین ؟

گفتیم بله ، بی زحمت آقای روحانی نژاد رو صدا کنید . ایشون هم گفتند چشم حتما . کمی منتظر شدیم و یواشکی سرمون رو بردیم داخل و دیدم جناب خادم محترم ، دست یه حاج آقایی رو گرفتن و دارن میان سمت ما . به خواهرم گفتم خاک بر سرم اشتباهی گرفته . از یه طرف هم به خاطر این اشتباه خنده مون بند نمیومد . بعدش ایشون که اومدن ، سلام و علیکی کردیم و گفتیم ببخشید ، ما با آقای محمدکاظم روحانی نژاد کار داشتیم . ایشون هم گفتن بله اخوی هستند . الان میان . رفتن وضو بگیرن . ایشون رفتن و ما منتظر شدیم . وقتی هم که اومدند یه ده دقیقه ایی چاق سلامتی کردیم و خداحافظی کردیم و آمدیم . باز هم سه دور حرم رو طواف کردیم . حالا ملت از روی کف پوش های لاستیکی که در مسیر گذاشته بودن رد میشدن ، من و خواهرم دست همدیگرو گرفته بودیم و روی اون زمین های سری ، حرکات آکروباتیک میرفتیم . واقعا مخمون تاب برداشته بود . جاتون خالی بود .

دیروز که با پدرم رفته بودیم حرم . وقتی پدرم برگشتند ، گفتن من یه خبرنگار رو دیدم . حالا انگاری مسابقه بیست سوالی بود . هی میگفتم کی ؟ رنجبران ؟ داداش کامران ؟ کی ؟...هی بابام اذیت میکردن منو ... گفتن سلام و علیک کردن و التماس دعا گفتن به آقای روحانی نژاد . میگن شلوغ بود و گرنه خودمو معرفی میکردم و میگفتم به محمود سلاممو برسونن .

توضیح نوشت :

۱ـ آقای روحانی نژاد خادم حرم هستند گاهی .

۲ـ "محمود" در اینجا منظور جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد است .

۳ـ حرم که رفتم به یادتون بودم و واسه همتون دعا کردم . برای بعضی ها هم مث همیشه سفارشی . امیدوارم نائب الزیاره خوبی باشم . براتون نماز زیارت هم خوندم . مثه همیشه ...(ریا نباشه)

نوشته شده توسط فاطمه در 12:45 | | لينک به اين مطلب