تبليغاتX
//body>دوستان مهربانم به وبلاگ محکم خوش آمدید.محکم یعنی محمود احمدی نژاد ، حدیث فولادوند،کامران نجف زاده و مجید اخشابی.البته این فقط توضیح نام وبلاگم بود ولی وبلاگ در مورد هر چی که دلتون بخواد هست،میتونین ببینین.خوشحال شدم از حضورتون ." خانه ی رؤیاهایم کلبه ایست کوچک در دشت شقایق ها که تو را کم دارد،راستی کی میآیی؟" . محکم *** ساعتهای آرامش یک قلب رازگو - دوران طفولیت + مشق شب
یکشنبه 9 فروردین1388
دوران طفولیت + مشق شب
عید دیدنی رفتیم خونه همسایه ی طبقه ی بالایی(آپارتمان ما فقط سه طبقه است با سه تا صابخونه که ما هم پرجمعیت ترینشونیم) . ایشون فقط یه دختر دارند که یک سال از بنده کوچکترند و امسال هم کنکور دارند . ما داشتیم از خاطرات دوران طفولیتمان تعریف میکردیم . از زمانی که ما یه خونه ی دو طبقه داشتیم و یکی از خاله هایم(نیس ماشاءالله زیادن) تا تحویل گرفتن خانه شان به مدت چند ماه در طبقه ی پایین ما زندگی کردند . خیلی دوران خوبی بود . اون چند ماه بیشترین خاطرات رو توی ذهن ما ثبت کرده . یک حوض کوچک توی حیاط داشتیم . کلی ماهی گرفتیم و ریختیم توی حوض . تقسیم بندی کردیم . نفری دو تا به ما رسید . من ، خواهرم ، پسرخاله و دخترخاله . جوجه های رنگی میگرفتیم و تقسیم میکردیم و هر روز در حیاط بساطی داشتیم با این ها . یک بار کلی از خرجهای اضافه مان زدیم و پولهایمان را روی هم گذاشتیم و یک نمایش اجرا کردیم . کارت دعوت دادیم ، شیرینی ، نوشابه ، ژله هم خریدیم . البته نمایش ما بخش های گوناگونی داشت . پیام بازرگانی هم داشت . " شامپو قو ، برای خانم های پر رو " و ... . آخرسرش هم شوهرخاله به ما پول دادند به عنوان جایزه . یک بار هم یادم هست که تصمیم گرفتیم ورزش صبحگاهی را شروع کنیم . همه از جمله بابام و شوهرخاله و من و خواهرم و ... رفتیم لباس ورزشی خریدیم و یک بار صبح زود راه افتادیم و رفتیم بیرون و حسابی ورزش کردیم و دیگر هیچ!

عکس تزیینی ست !

خلاصه به این قسمت خاطرات که رسیدیم دخترهمسایه مان جوگیر شد و خواست که از فردا ورزش را شروع کنیم . کله ی سحر بعد از اذان صبح نماز خوندیم و رفتیم حیاط . یک ساعت و نیم ورزش کردیم .

شیر و نان هم خریدیم و عین بچه های مثبت و ایده آل برگشتیم خانه . (فکر نکنید مثلا رفتیم توی خیابون جلوی همه پروانه رفتیم . نه مادر جان . فقط نیم ساعت آخر  واسه پیاده روی رفتیم بیرون )

بعد که آمدیم . دیدیم نه بابا . خواب به کل از سرمون پریده . دست به کار شدیم و خانه را مرتب کردیم . صبحانه آماده کردیم . آنقدر پدر و مادرمان به شوق آمده بودند که گمان میکنم ، تا صد سال آینده اموات دختر همسایه مان راحت در گور میخوابند . بس که جد اندر جد دعایش کردند .

توصیه  ورزشی :

 ورزش کنید تا سالم بمانید .

من دیشب کلی فکر کردم و دیدم جمله ایی بهتر از این نمیتونم بگم واسه تکلیف شبتون .

مشق شب :

همیشه باید رفتنی باشه ، تا بودنی احساس بشه .

 

نوشته شده توسط فاطمه در 13:40 | | لينک به اين مطلب