قرار بود کارآموزی های بیمارستانم ، یعنی ترم هفت ام ، نیمه های تیر به پایان برسد اما یکی از اساتید ، این دو هفته را مشرف شده اند خانه خدا و ما تعطیل شدیم ... باز من حواسم نبود و همه جوانب را نسنجیدم و حسابی شادی و شعف از خودم نشان دادم که جانمی جان ، دو هفته تعطیلم و من ، هم میتوانم به کارهایم سر و سامانی بدهم ، و هم لحظه های بیشتری را با همسری بگذرانم . ولی چهارشنبه ، طی یک حادثه ی کوچک در فوتبال ، رباط ِ پای جناب ِ همسری پاره میشود و حالا هم باید حداقل ۳ هفته توی گچ باشد !
همه ی کتابهای غیردرسی ام را به همراه ِ تعداد ِ زیادی بٌغض توی کارتن کردم و به انباری منتقلشان کردم تا زمانی که ان شاءالله بروم سر خانه زندگی خودم ... و قرار است جهزیه گرفتن ها هم طی همین دو هفته خریداری شوند ان شاءالله ...
-
فتوبلاگم به روز ِ ...
-
قول مردانه نمیدهم ... اما ان شاءالله این دو هفته وبلاگم را تند تند به روز میکنم و تند تند بلاگ هایتان را میخوانم ... :)
-
فونت صفحات اینترنتم بهم ریخته . یاد ندارم درستش کنم ! :(
"فاطمه.محکم"
