شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱
براي پدر و مادري كه بي نهايت دوستشان دارم ...

سه ماه و سه روز ميگذرد از زماني كه خطبه ي عقدمان را در حرم خواندند و من نه هر شب ، يكي در ميان‌ ،‌شب هايم نمناك بودند ، وقتي خيال ِ‌دور بودن از شما اشكهايم را سرازير ميكرد ... اشكهايي كه يواشكي در خلوت هاي تنهايي ام ميريختم ... كه چند ماه ِ‌ ديگر چگونه روزگار بگذرانم ،‌آن هم دور از شما ،‌بدون ِ‌ عطر ِ‌ حضورتان ... مهربان مادرم !‌ تك تك ِ‌ ثانيه هاي اين روزهايم به ياد ِ‌ تو و پدر ميگذرد ... من حالا ،‌شايد بيشتر از هر زماني ،‌ ميفهمم كه آرامش هايم را مديون حضور ِ‌شما هستم ... بيشتر از هر زماني ميفهمم كه بودنتان سهم ِ‌ بزرگي از شادي هاي من است ... نميدانيد چقدر تلخ ميگذرد ... نميدانيد نصفه شبها ،‌وقتي ميخواهم به خواب بروم ،‌فكر ميكنم كه من چه كنم با اين درد ، ‌شما چه ميكنيد با تنهايي هاي بعد از اين ،‌ چه بغض ِ‌ سنگيني دارد ... دختر ِ‌ كوچكتان باز گريه اش گرفته ...باز مثل ِ‌ هميشه بي قراري ميكند ... باز دلتنگتان شده ...لحظه هايتان قشنگ ... نيايد روزي كه ببينم دلتان گرفته و تنگ شده ... نيايد روزي كه نداشته باشمتان ... نيايد روزي كه از دست ِ‌ من رنجيده خاطر شويد ... دوستتان دارم تا هميشه ...

روز ِ همه ی مـــادرهای ماه ِ دنیا مبارک

"فاطمه.محکم"

نوشته شده توسط فاطمه *** محکم در 15:50 | | لينک به اين مطلب